طاقت  انتقاد شنیدن
jeem.ir

طاقت انتقاد شنیدن

نویسنده : مدیر سایت

ذهنت حساس شده و دوست داری در باره یک اتفاق اجتماعی یا سیاسی بحث برانگیز بنویسی. بعدش دو دو تا چهارتا که می‌کنی می‌بینی شاید ناسزا بشنوی؛ نه شاید حرف تند در مخالفتت بشنوی، اصلا یک عده‌ای دوستانت خوششان نمی‌آید از این حرف‌ها! بی خیال می‌شوی و می‌روی سراغ همان دل‌نوشته‌هایی که مخاطب‌ها به به کنند و لایک کنند و بروند رد کارشان! این می‌شود که حرف درست و درمان در مسائل مهم کشور کم می‌شود و جایش را می‌دهد به مشتی نوشته بی ارزش. راستش را بخواهید ما هنوز یاد نگرفته‌ایم وقتی می‌کنیم طاقت انتقاد شنیدن آن را هم داشته باشیم. همین!

زمین از غیر ممکن‌ها پره، اما تو ممکن باش...
صفحه اصلی-محرمانه – یادداشت کاربران
 تاريخ انتشار:04/06/95
راست ِراستش این است که ما هیچ وقت نمی‌رسیم، مگر نه این‌که بارها بعد از فتح یک قله، قله‌ بزرگتری سر راهمان سبز شده؟ روزگار پروانه‌ای بی‌غم و بی‌مشکل و بی‌سختی سراب است. ما باید هی جان بکنیم و با چنگ و دندان از این قله‌های نافرم بالا برویم و بی‌رحمانه هُل‌مان دهند و سُر بخوریم و دوباره با ناامیدی بالا رویم که شاید روزی قله امیدی را فتح کنیم و یک جور خوبی منتظرمان باشد، که نیست! شاید هم باشد، ولی انگار هر خوبی یک وجه بد دارد که همیشه غالب است، هر خوبی یک روی بد دارد که به محض دستیابی، روی تمام ذوق و شوق‌های قبلی‌مان را خط می‌زند. در نهایت هم جز فتح قله‌ بزرگتر بعدی چاره‌ای نیست.
زنده زندگی کردن را به فردای هیچ روز خوبی که نمی‌رسد حواله نکنیم، کسی چه ‌می‌داند، شاید مفهوم زندگی لابه‌لای همین نا امیدی‌ها و نرسیدن‌ها باشد.
فیل خواران!
صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران
 تاريخ انتشار:03/06/95
حتی در بدوی‌ترین اجتماعات انسانی هم پدیده‌ای به نام «پُز» دادن دیده می‌شود. خوب که نگاه کنیم می‌بینیم جامعه مدرن امروزی هم با آن قبیله بدوی چندان توفیری ندارد. مثلا وقتی به رستوران می‌رویم چنان از میز غذایمان عکس می‌گیریم که حتی معلوم باشد زیتونی که سفارش داده‌ایم از این زیتون سیاه‌های درشت گران است. نه از این سبزهای ریز و هسته‌دار ارزان.  بعد هم ارسالش می‌کنیم برای اعضای گروه که دل‌تان بسوزد، ما دیشب گوشت فیل خوردیم.
از آنجا که در ذات هر آدمیزادی چنین خصیصه‌ای نهفته است باید اعتراف کنم حتی پیش از پیدایش شبکه‌های اجتماعی جوری جعبه‌های پیتزا را در راس سطل آشغال جاسازی می‌کردیم تا همه عابران پیاده‌رو ملتفت شوند که ما دیشب پیتزا خورده‌ایم. گاهی حتی به همین هم راضی نبودیم و یکی دو باری با قطورترین ماژیکی که در منزل یافت می‌شد، نام خانوادگی‌مان را هم روی جعبه پیتزا می‌نوشتیم. مگر ما چه کم از آن مرد فیل‌خوار داریم.
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
بالاخره سر و کله لیست بهترین بازیکنان فیفا 18 پیدا شد

ترین های فیفا

٩٦/٠٦/٣٠
بررسی سیر گوشی های اپل و تغییراتی که این سال ها آیفون به خود دیده است

#IPHONE

٩٦/٠٦/٣٠
نگاهی به سینمای نیجریه که دومین تولید کننده پرکار صنعت فیلم جهان است

نالیوود؛ غول ناشناخته

٩٦/٠٦/٣٠
نگاهی به زندگی ستاره‌هایی که سواد آکادمیک نداشتند

تحصیل نکرده های باهنر!

٩٦/٠٦/٣٠
به بهانه سالروز آغاز جنگ تحمیلی و حال و هوای این روزهای مدافعان حرم

این جا برای از تو نوشتن هم کم است

٩٦/٠٦/٣٠

آرامش سیال خانه‌داری!

٩٦/٠٦/٣٠
درباره اول مهر دوست نداشتنی که هنوز هم حس بدش دست از سر خیلی از ما بر نداشته است

باز آمد بوی ماه مدرسه ... مرسی اَه!

٩٦/٠٦/٣٠

این شبِ ۳۱ شهریور لعنتی!

٩٦/٠٦/٣٠
مینیمال

پاییز از وقتی دیگه مدرسه نرفتیم قشنگ شد

٩٦/٠٦/٣٠
نقدی بر رواج اکران‌های به اصطلاح مردمی در سینماهای کشور

اکران برای مردم یا مردم برای اکران؟

٩٦/٠٦/٣٠

... و کل ارض کربلا

٩٦/٠٦/٣٠

راند 90

٩٦/٠٦/٣٠
چند روایت معتبر از تلخ و شیرین‌های اولین روز مدرسه رفتن

خاطره‌بازی کلاس اول‌طور

٩٦/٠٦/٣٠
مینی

مینی 504

٩٦/٠٦/٣٠
فتوچاپ

فتوچاپ 504

٩٦/٠٦/٣٠
آنتن

حس و حال جیمی‌ها در اول مهر!

٩٦/٠٦/٣٠

گذشتن و رفتن پیوسته

٩٦/٠٦/٣٠
شاخ هفته

عشق اول

٩٦/٠٦/٣٠
فوبیای اول مهر چه چیزهایی را از ما دریغ کرد؟

از پاییز لعنتی تا پاییز عاشق

٩٦/٠٦/٣٠
شگرد خفن

معتاد به بازی هستید؟

٩٦/٠٦/٣٠
تبلیغات