ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

دلتنگي بيماري خوبي است حيف که ازش نمي‌شود خيلي بار برداشت همين‌طور به عمق مي‌رود، گود مي‌شود از يک نقطه شروع مي‌کند و پيش مي‌رود همه نشان‌ها را هم مي‌گيرد يعني اولش يک شعري را مي‌شنوي دلت تنگ مي‌شود کسي را مي‌خواهي که باشد کنار تو و آن شعر مثلا و نيست پس دلت تنگ مي‌شود. اما کم کم همه جا را مي‌گيرد. يک تکه ابر گوشه آسمان است دلت تنگ مي‌شود. يک تکه ابر کنار آسمان نيست، دلت تنگ مي‌شود. آفتابي افتاده روي برگي، برگي افتاده روي آبي، آبي پاشيده به صورتي، مويي، نگاهي! نگاهي افتاده به تصويري، تصويري رسيده از کسي، سبز آبي صورتي و تو دلت تنگ مي‌شود همين‌طور تنگ مي‌شود تولد است مي‌خندند دلت تنگ مي‌شود عزاست، مي‌گريند. دلت تنگ مي‌شود. اشکت سرايز است، اشک نمي‌آيد. هوا خوب است. هوا بد است. باران است، توفان مي‌شود. باران نيست. آفتاب داغ داغ است. تابستان، زمستان، شب، روز، وقت، بي‌وقت، دلت تنگ مي‌شود، تنگ مي‌شود!

--- ‌* ---

دوباره اين سؤال را از هم مي‌پرسيم

مگر ما براي ماهي‌ها چه‌کار کرده‌ايم

که اين همه قلاب مي‌اندازيم

در آب؟!

محمدرضا عبدالملکيان

--- ‌* ---

جايي که گذرگاه دل محزون است

آن‌جا دو هزار نيزه بالا خونست

ليلي صفتان ز حال ما بي‌خبرند

مجنون داند که حال مجنون چون است

رودکي

--- ‌* ---

دروغ ديواري است

که هر روز صبح آجرهايش را مي‌چيني

بناي بي‌حواس من!

در را فراموش کرده‌اي

گروس عبدالملکيان

--- ‌* ---

دلتنگم و با هيچ کسم ميل سخن نيست

کس در همه آفاق به دلتنگي من نيست

وحشي بافقي

--- ‌* ---

نگذاريم شعله بميرد،

فريب حرارت را نخوريم

اصل، رقص شعله‌هاست

نه گل‌هاي سرخي زير قباي خاکستر

نادر ابراهيمي

--- ‌* ---

آن پير خري که مي‌کشد بار

تا جانش هست مي‌کند کار

آسودگي آنگهي پذيرد

کز زيستن چنين بميرد

نظامي

--- ‌* ---

يکي از بدي‌هاي پير شدن اينه که ديگه فرصتي براي از دست دادن نداري.

انيميشن قلعه متحرک هاول

--- ‌* ---

دوست من ديدنش آسان نبود

پنجره اش رو به خيابان نبود

.

.

.

طرح زميني بزنم دوست را

دوست من هيچ جز انسان نبود

.

.

.

با چه دريغي بسرايم از او

او که خود از خويش پشيمان نبود

محمدعلي بهمني

نظرات کاربران
کد امنیتی