اندر حکایت ابوجارچی خاله و مریدان
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی خاله و مریدان

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی- فرانک باباپور

روزی ابوجارچی ابن جیم خراسانی از شارعی می‌گذشت که مریدان را گرد هم دید. چون نزدیک رفت جملگی را درحال پچ‌پچ و وای خبرا گفتن یافت. پس بانگ زد که سبب این ولوله چیست؟ مریدان گفتند یا خفن؛ خاله لیلا و خاله نسرین را دستگیر کرده‌اند. ابن جیم چون این سخن شنید بانگ زد که: خجالت نمی‌کشید با این قد و هیکل‌تان برنامه کودک نگاه می‌کنید؟ مریدان گفتند: «نه... اون که خاله شادونه و خاله چمنه» پیرنا چون این بشنید چوب از آستین به در آورد و چون ایمان فروزان که بچه‌های جیم را می‌زند، مریدان را بزد و نعره‌ها از نهاد مریدان برخاست. بعد گفت: «خجالت نمی‌کشید که چون پسر تلگرامی به دنبال خاله و دخترخاله هستید؟» مریدان گفتند یا خفن! ما را نزن. که خبر نمی‌دانی و بی گناه بر ما چوب می‌رانی. سرکلانتر هفتم پلیس تهران سرهنگ جلیل موقوفه‌ای گفته: «سلطان شیشه دروازه غار در جنوب تهران معروف به «خاله لیلا» به همراه همدستش «خاله نسرین» دستگیر شدند.» ابن جیم چون این بشنید لحظه‌ای سکوت کرد و سپس گفت: کف کردیم. و مریدان جملگی از حکمت این سخن استاد کف و خون بالا آوردند و نعره‌ها زدند. سپس ابوجارچی بر بلندی ایستاد و گفت: زین پس مرا به جای ابوجارچی عموجارچی بخوانید، باشد که در زمره خفن‌ها جایی پیدا کنیم.

 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی