آواز باد را به خاطر بسپار

آواز باد را به خاطر بسپار

نویسنده :

«هاروکي موراکامي» يکي از نويسندگان مطرح ژاپن و يکي از گوشه‌گيرترين نويسندگان جهان است؛ نويسنده‌اي که قالب‌هاي رايج را در هم شکسته و دنياي خودش را در نويسندگي دارد. گوشه‌گيري‌اش شايد به «سلينجر» رفته باشد. جالب است بدانيد که هاروکي موراکامي در کشورش به سلينجر ژاپني معروف است و رمان «کافکا در کرانه»‌اش براي خود، ناتوردشتي به حساب مي‌آيد. موراکامي، علاوه بر سلينجر تحت تأثير «همينگوي» و «کارور» است و به ورزش، نقاشي و موسيقي هم علاقه دارد که اثر اين علاقه را در تمامي آثارش مي‌توان يافت. در آثار موراکامي با رئاليسمي تلخ مواجهيم، در عين حال وقايعي عجيب و سوررئال هم به وقوع مي‌پيوندند. موراکامي در عين اين‌که از سنت‌هاي عميق ژاپني تأثير گرفته، تفکري مدرن و ساختارشکن در آثار و عقايدش دارد؛ موسيقي جاز گوش مي‌دهد، عاشق ادبيات کلاسيک غرب است، تاکنون حدود 20 رمان از آثار آمريکايي را به زبان ژاپني ترجمه کرده و حتي قبل از اين‌که به صورت حرفه‌اي به نويسندگي بپردازد، مديريت يک کافه را بر‌عهده داشته است. از جمله آثار موراکامي مي‌توان به «کجا ممکن است پيدايش کنم»، «جنگل نروژي»، «تعقيب گوسفند وحشي» و در نهايت، «کافکا در کرانه» اشاره کرد.

کتاب کافکا در کرانه دهمين رمان موراکامي است و البته پرفروش‌ترين و جذاب‌ترين آن‌ها. اين رمان توانست رکورد جديدي از فروش را در ژاپن به جا بگذارد؛ به‌طوري‌که تنها در عرض دو ماه، 300 هزار نسخه از آن به فروش رفت.

موراکامي در جايي گفته است که براي او رمان نوشتن، نوعي رويا ديدن است. اگر اين تعريف را در خوانش اثري همچون کافکا در کرانه، پيش چشم داشته باشيم با ساختار غريب آن راحت‌تر کنار مي‌آييم. موراکامي در رمان خود به روايت سه‌گانه‌اي از سه ماجراي متفاوت مي‌پردازد. خواننده تا انتها منتظر تداخل روايت‌ها مي‌ماند. به عبارت ديگر اين هنرمندي موراکامي‌است که امکان اين تداخل را در همه فصل‌ها به وجود مي‌آورد اما نويسنده چنين نمي‌کند؛ همچنان که تا انتها هيچ رمزي را براي خواننده نمي‌گشايد. او با بي‌جواب گذاشتن انتظار و توقع خواننده او را غافلگير مي‌کند. در حقيقت شگرد موراکامي اين است که به جاي استفاده از نقطه اوج يا ايجاد ماجرايي تکان‌دهنده، از عنصر تعليق استفاده مي‌کند. يکي ديگر از ويژگي‌هاي عمده کافکا در کرانه، حضور پررنگ عنصر فقدان است؛ خصوصا فقدان آدم‌ها. «کافکا تامورا» با پدري روان‌پريش زندگي مي‌کند؛ يعني فقدان ثبات رواني. مادر و خواهرش آن‌ها را ترک کرده‌اند؛ يعني فقدان نزديکان. خلاصه مدام چيزي گم مي‌شود!

فصل‌هاي کتاب يک‌درميان از زبان کافکا تامورا (اول شخص) و ناکاتا (سوم شخص) روايت مي‌شوند که ناکاتا در واقع نيمه گمشده کافکا به‌حساب مي‌آيد.

در جايي از کتاب، کافکا حقيقت تلخي را از زندگي برايمان روايت مي‌کند: «مردم به دنيا مي‌آيند که زندگي کنند اما هر چه بيشتر زندگي کردم، بيشتر آن‌چه را درونم بود از دست دادم و کار به جايي رسيد که خالي شدم.»

نظرات کاربران
کد امنیتی