چه‌کسي نوبل را برد؟!
به بهانه اعلام جوايز نوبل ادبيات

چه‌کسي نوبل را برد؟!

نویسنده :

در اين هفته برنده جايزه نوبل ادبيات را معرفي کردند؛ بي‌شک نوبل ادبيات مطرح‌ترين جايزه ادبي تمام جهان است. خيلي مهم‌تر از جايزه «بوکر» و جايزه «پوليتزر» و جايزه‌هاي ديگر. جايزه ادبي نوبل تنها جايزه ادبي است که از تمام جهان نامزدهاي خود را انتخاب مي‌کند.

البته مثل همه جايزه‌هاي جهاني در عرصه‌هاي مختلف، جايزه نوبل هم بدون قصد و نيت سياسي نيست و بعيد نيست که در انتخاب برنده‌هايش نکاتي لحاظ شود که ما از آن بي‌خبريم...
بودن يا نبودن
درباره مهم بودن و جزئيات جايزه نوبل آن‌قدر نوشته‌اند که تکرارش ديگر خسته کننده است، هم مبلغ جايزه بسيار زياد است و هم شهرتي که پس از آن براي هر نويسنده به ارمغان مي‌آورد. اما موضوعي که در اين چند سال اخير در ايران مطرح بوده، از همه اين داستان‌ها مهم‌تر است. حرف‌هايي از اين جنس که نوبل ديگر ارزش ادبي ندارد و به نويسنده‌هايي جايزه مي‌دهد که اصلا در سطح جهاني مطرح نيستند. اگر بخواهم بيشتر توضيح بدهيم بايد ببينيم در اين چند سال کدام نويسنده‌ها نوبل گرفته‌اند و چه‌قدر شناخته شده‌اند. يا در جهان شناخته نشده‌اند. مثلا در همين 5 سال گذشته نويسنده‌هايي که نوبل گرفته‌اند نام‌هايي مثل «هرتا مولر»، «لوکلزي»، «دوريس لسينگ»، «اورهان پاموک» و «هارولد پينتر» بودند. اول از همه از غير انگليسي زبان‌هايش مي‌گوييم، نويسنده‌اي مانند «لوکزيوي» فرانسوي يا «هرتا مولر» رومانيايي قبل از اين‌که نوبل بگيرند مطرح‌ترين جايزه‌هاي ادبي ‌اروپا را گرفته بودند و کتاب‌هايشان ترجمه شده بود. يا «اورهان پاموک» اهل ترکيه زماني که نوبل گرفت. همه دوستان کتاب خوان و مثلا اهل مطالعه مي‌گفتند که اين نويسنده در حد و اندازه نوبل نيست و به دليل مسائل ديگر نوبل را به او داده‌اند. در خيلي از کشورها اصلا شناخته شده نيست و از همه مهم‌تر اين‌که ايران کلي نويسنده دارد که از پاموک بهتر است! در صورتي که خود پاموک در مصاحبه‌اي مي‌گويد: من قبل از اين‌که نوبل بگيريم بيشتر آثارم به 30 زبان زنده دنيا ترجمه شده بود زماني که نوبل گرفتم تنها به 4 زبان ديگر شناخته شدم. از همه مهم‌تر کاري که پاموک کرد و نوبل هم به نوعي حقش بود، نوآوري‌هايي که در فرم داستان‌نويسي انجام داد بودند. رمان «نام من سرخ» در دوره امپراتوري عثماني مي‌گذرد، بخشي از کتاب هم در ايران آن زمان است. اما چند صدايي بودن اين کتاب و همچنين فرم داستاني که به کار برده موجب شد تا منتقدان اروپايي و آمريکايي نقد‌هاي زيادي را درباره‌اش بنويسند. پس اين‌که نويسنده‌اي در ايران آثارش کم ترجمه شده و يا اصلا ترجمه شده دليلي بر مطرح نبودن آن نويسنده در جهان نيست. «الفريده يلينگ» نويسنده اتريشي را که شايد نمي‌شناسيد هم دهمين زني است که برنده جايزه نوبل شده است. اما حق داريد چون هيچ‌کدام از رمان‌ها و داستان‌هايش به فارسي ترجمه نشده. اما اگر فيلم بين باشيد حتما فيلم «معلم پيانو» اثر «ميشائيل هانکه» را ديده‌ايد. اين فيلم اقتباسي از رمان «پيانيست» اين نويسنده بزرگ معاصر جهان است.
آنکه گفت آري...
در حال حاضر يکي از بزرگ‌ترين جريان‌هاي ادبي، ادبيات آمريکايي لاتين است. آن‌قدر نويسنده دارد که مي‌شود فقط درباره آن‌ها يک صفحه مطلب نوشت. از شانس خوبي که داريم اکثر آن‌ها نيز ترجمه شده‌اند. يکي از غول‌هاي آن‌ها «ماريو بارگاس يوسا» است. نويسنده و روزنامه نگار جنجالي اهل پرو که بسيار هم پر کار است. يوسا تا به حال حدود 30 نمايش‌نامه و رمان نوشته و در کنار اين‌ها کلي فعاليت سياسي نيز انجام داده است. از روزنامه‌نگاري و سخنراني بگيريد تا کانديدايي رياست جمهوري! برنده جايزه نوبل امسال يکي از سياسي‌ترين و فعال‌ترين نويسنده‌هاي جهان بود. نوبل به ماريو بارگاس يوسا رسيد، اسمي که در اين چند سال اخير هميشه تا به مرحله نهايي مي‌رسيد ولي شخص ديگري به عنوان برنده ادبيات نوبل انتخاب مي‌شد. از معروف‌ترين آثارش مي‌شود به «سال‌هاي سگي»، «جنگ آخرالزمان»، «گفت‌وگو در کاتدرال»، «مرگ در آند» و «سور بز» نام برد. خيلي‌ها معتقدند با اين‌که نويسنده آمريکايي لاتين است اما ادبياتش آن سورئاليسم معروف آمريکايي لاتين را دارد و تفاوت‌هاي اساسي با آن جريان و نويسنده‌هاي چون کورتاسارا؛ بورخس و قوئنتس و مارکز مي‌کند. شايد يکي ديگر از دلايلش وجهه سياسي يوسا است، مي‌شود گفت با تمام اين نويسنده‌هاي آمريکاي لاتين متفاوت است. به همين خاطر نامه نگاري‌ها و جدل‌هاي زيادي بين او و گابريل گارسيا مارکز انجام شده. اما هميشه در تمام حالات يوسا ابتدا يک نويسنده بزرگ بود و بعد از آن يک سياست مدار. يوسا که دکتراي ادبيات دارد نقدهاي معروفي نيز در کارنامه خود داشته است. از جمله کتاب چرا ادبيات و عيش مدام که درباره رمان مادام بواري نويسنده فرانسوي گوستاو فلوبر است. من اين نويسنده را با اين همه کارهاي حاشيه‌اي تنها مي‌توانم با ژان پل سارتر مقايسه کنم. سارتر هم کلي مقاله دارد، رمان دارد نمايش‌نامه دارد. کتاب تحليلي و فيلم‌نامه هم در کارنامه‌اش ديده مي‌شود. تنها مي‌توان يک تفاوت در اين وسط پيدا کرد اين‌که سارتر نوبل را قبول نکرد و نامه‌اي نوشت که اين جايزه برايش اهميتي ندارد و ترجيح مي‌دهد تا آثارش در کاغذهاي کاهي و کتاب‌هاي ارزان قيمت چاپ شود تا هر کسي از هر طبقه‌اي بتواند آثارش را بخواند. درباره يوسا گفتيم اما از يوسا مهم‌تر مترجمش در ايران است. کسي که مي‌شود گفت با ترجمه‌هاي بزرگش شيفتگي خيلي از ايرانيان را به ادبيات آمريکاي لاتين بيشتر کرده و همچنين بخش مهمي از ادبيات جهان را براي ما زنده کرده.

نظرات کاربران
کد امنیتی