مخواستم برم طرقبه
گفت‌وگو با 2 نفر از زورگيرهاي شهرمان

مخواستم برم طرقبه

نویسنده :

آيا زورگير حرفه‌اي وجود دارد؟کسي که حرفه‌اش فقط خفت کردن مردم و زورگيري کردن از آن‌ها باشد؟ آيا چنين حرفه‌اي وجود دارد؟ من که هرچه گشتم چنين کسي را نديدم. زورگيري در واقع يک کار تفنني شده، بعضي‌ها از سر ناآگاهي دست به اين کار مي‌زنند و بعضي‌ها هم از سر ناچاري و بيچارگي. اما بين اين دو گروه توازن خاصي برقرار نيست. براي مثال کساني که از روي ناآگاهي اين کار را مي‌کنند جواناني هستند که تحت تأثير برخي شرايط عاطفي يا فضاهاي نامانوس رفاقتي، براي اين‌که به تفريح‌شان برسند يا سرشان را گرم کنند، مزاحم برخي افراد مي‌شوند و از آن‌ها به قولي زورگيري مي‌کنند. اين گروه، تعداد کمي را به خود اختصاص مي‌دهند، اما گروه ديگر که اکثر افراد آن معتادند، گروهي شلوغ است چرا که95 درصد زورگيري‌ها توسط معتادان انجام مي‌شود و 95 درصد زورگيرها هم معتادند. در بين اين افراد که بيشتر براي تهيه مواد دست به زورگيري مي‌زنند، مي‌توان معدود افرادي را هم پيدا کرد که شيريني اين‌گونه پول درآوردن در دهان‌شان مزه کرده است و به قولي اين حرفه را تبديل به شغل خودشان کرده‌اند، اگر چه در نهايت در دام پليس گرفتار مي‌شوند.

مخواستم برم طرقبه
با اولين زورگيري که موفق به مصاحبه مي‌شوم يک جوان 19 ساله است که از ترس سرنوشتي که در کمينش است، حسابي هول کرده و کلمات را يکي درميان قورت داده و به سؤال‌هاي من جواب مي‌دهد. نکته جالب توجه درباره او اين است که خيلي غليظ و با دلهره به لهجه مشهدي حرف مي‌زند:

شنيدم که بار اولته بازداشت مي‌شي،آره؟

به خدا بله، تا حالا خلاف نديشتم.

پس چرا يک دفعه دست به زورگيري زدي؟

بخدا ما که زورگير نيستم، هموجور کله خري آمدم يگ غلطي کردم.

منظورت از کله خري چيه؟

يعني، رو حساب خل‌گري مخواستم برم بچرخم پول نديشتم گفتم برم ايجوري در بي‌يرم.

به همين راحتي؟ مگه چرخيدن توي شهر پول لازم داره؟

توي شهر نمخواستم برم

حتما طرقبه، شانديز؟

بله، مخواستم برم طرقبه

با پول مردم؟

حساب کردم ديدم يگ غذا و چاي قليون مشه حدودا 40 هزار تومن، وسوسه رفتم.

بعد چکار کردين؟

هيچي سوار موتور رفتم...

موتور چي بود؟

از اي آپاچي‌هاي مدل جديد... سوار رفتم و آمدم بولوار وکيل‌آباد که گند زدم به زندگيما.

معتادي؟

نه بابا، فقط گاهي خلاف کوچولو مکنم.

چند نفر بودين؟

سه پشته بودم ولي موتور مال مو بود.

مي‌دوني حکم قاضي درباره جرمت چيه؟

نه نمدنم ولي خدا کنه زندان نبشه.

مي‌ترسي؟

ها به قرآن. به همي امام رضا که ترس دره.

چرا؟

برکه ما که زورگير نيستم. يگ غلطي کردم توش موندم.

اين‌جاي حرفش را قبول دارم. او زورگير نيست، قاضي هم مي‌داند که او زورگير نيست اما دست به جرمي زده که حکمش زورگيري است. با اين گروه از جوانان بايد چه‌کار کرد؟ آن‌ها نه خلافکارند نه بزهکار، فقط از سر شور و هيجان جواني دست به کارهايي مي‌زنند که ممکن است مسير زندگي آن‌ها را عوض کند. اما آيا آن‌ها مستحق اين هستند؟ بايد آن‌ها را فرستاد زندان؟ آيا زندان، بهترين راه است؟ آيا زندان براي کسي که از ورود به آن وحشت دارد مي‌تواند جاي مناسبي باشد؟

اين جوان 19ساله نه تيپ خفني داشت نه جزو مجرمان سابقه‌دار بود، او فقط به خاطر 40 هزار تومان، دست به کاري زده بود که به آن اختلال در نظم عمومي جامعه مي‌گويند. تکليف او چيست؟ او در مرز بسيار خطرناکي ايستاده است؛ مرز ميان راه درست و راه غلط. آيا او مي‌تواند مسير درست را تشخيص بدهد يا کساني بايد اين وظيفه مهم را برعهده بگيرند؟ زندان شايد آخرين راه باشد.

از روي موتور افتادم!
دومين زورگيري که به سؤال‌هاي من جواب مي‌دهد، يک زن جوان نحيف و معتاد است که 21 سال دارد و تا به حال يک بار هم وضع حمل کرده است. توي راهروي دادگاه دنبال تلفن مي‌گردد، در حالي که دستش به دست يک مرد ديگر دستبند زده شده است. سربازي که آن‌ها را از کلانتري به دادگاه آورده مي‌گويد: «با هم همدست هستند، توي خيابان مي‌خواستند کيف يک زن را به زور بگيرند که به دام پليس مي‌افتند.» زن زورگير از هرکس که از جلوش رد مي‌شود، مي‌خواهد اگر موبايل دارد به او بدهد تا يک زنگ به جايي بزند (جلوي ورودي دادگاه، همه موبايل‌ها گرفته مي‌شود).

حالا به کي مي‌خواي زنگ بزني؟

به يک آشنا که بياد برام سند بذاره ببرم بيرون. من نبايد امشب اين‌جا باشم.

چرا نبايد باشي؟

چون کاري نکردم (از شدت خماري خودش را مچاله کرده است و عرق مي‌ريزد، همدستش هم همين‌طور).

کي دستگير شدي؟

دو روز پيش.

از کي مواد نکشيدي؟

از ديروز، منگ منگم.

مي‌ترسي بازداشت بموني، حالت بد بشه؟

چيه مي‌خواي بدوني که کريستال مي‌کشم؟

نه مي‌خوام بدونم چرا مي‌خواستي زورگيري کني؟

من نمي‌خواستم زورگيري کنم، داشتيم با موتور از کنار خيابون رد مي‌شديم، من از روي موتور افتادم روي اون خانم، همه فکر کردن مي‌خوايم کيفش رو بگيريم.

اما کيفش توي دست تو بوده!

گفتم که از روي موتور افتادم روش (آن‌قدر واضح دروغ مي‌گويد که سرباز همراهشان از او مي‌خواهد حرف عجيب و غريب نزند).

زن لباس‌هايش را تميز مي‌کند، با آستين دست راست، دماغ و دهانش را تميز مي‌کند و با التماس از ديگران مي‌خواهد بيايند ضمانت او را بکنند تا آزاد شود. ظاهرا هر دوي آن‌ها سابقه‌دار هم هستند.

ظاهرا جور کردن پول مواد خيلي سخته؟

آره، پدر آدم رو در مي‌ياره با اين شرايط فعلي.

اما زورگيري که کار آسونيه...؟

مگه تو زورگيري؟

نه ولي اين‌که جلوي يک زن يا يک مرد رو بگيري و در يک فرصت مناسب، پول و وسايل ارزشمند طرف رو بزني به جيب نبايد خيلي سخت باشه!؟

چرا اتفاقا سخته، بايد حواست باشه که طرف از کجا مي‌ياد و به کجا مي‌ره و از همه مهم‌تر چيزي همراهش هست؟!

بعد طرف رو يه جايي گير بياري و دار و ندارش رو ببري؟

نه بابا، زورگيرا همه‌شون دله دزدن، همين 10، 20 يا 30 تومن مي‌دزدن و مي‌زنن به کار مواد خريدن و کشيدن. آي چي شانسشان بزنه که يکي توي جيبش چند 10 هزار پول باشه.

تو از کجا مي‌دوني که همه دله دزدن؟

چون همه شون دنبال تأمين موادشون هستن. من يک عالمه از اين معتادهاي زورگير رو مي‌شناسم که کلي زورگيري کردن ولي گير نيفتادن.

يعني اگه معتاد نباشن اين کار رو نمي‌کنن؟

نه، معتادا توي لجن زندگي مي‌کنن. اگه بي‌پول هم باشن بايد گروهي يک جورايي پول موادشون رو جور کنن. يه روز اين يه روز اون، چه کاري بهتر از زورگيري؟

زورگيرا پول رو ترجيح مي‌دن يا طلا جواهرات رو؟

راستش پول نقد رو هر چه‌قدر هم کم باشه به طلاملا ترجيح مي‌دن.

همه؟

نه، معتاداي دله دزد.

موبايل چه‌طور؟

اونم خوبه، مثلا من يکي رو مي‌شناختم که يه موبايل400 هزار توماني رو به 40 تومن فروخت.

خودت که نبودي؟

نه، من زور زورگيري ندارم که، لاغر مردني‌ام.

زورگيرا معمولا تنها هستند يا دسته جمعي؟

حرفه‌اي‌ها اصولا دسته جمعي هستن، کشيک و سرباز دارند، سرباز مي‌ره زورگيري مي‌کنه و کشيک هواش رو داره.

وقتي زورگيري طبيعي مي‌شود
نيم ساعتي از 9 شب گذشته بود که تصميم گرفتم بروم عابربانک پول بگيرم فردا وقتي خواستم پول بريزم به حساب،‌ کارم جلو باشد. عابربانک فلان خيابان کارم را راه نينداخت،‌ پيغام آمد که بانک مبدا جواب نمي‌دهد. 200 متر آن طرف‌تر يک بانک ديگر،‌ عابربانک داشت؛ آن هم دوتا. اصل قضيه از اين‌جا شروع مي‌شود. سه نفر بودند و سوار موتور. يکي‌شان پياده شد و همان‌طور که آن دو نفر عقب ايستاده بودند دنبالم راه افتاد و گفت: «سيگار داري آقا؟» گفتم: «تفريحي مي‌کشم بيا اين يه نخ رو تا آخر دود کن.» گفت: «نه از تو جيبت بده.» يه جور حال و هواش و حرف زدنش مثل اين گداهاي تکنيکي بود که با 60 تا ترفند مي‌خواهند يک چيزي از تو بکنند و هزار تا دروغ سرهم مي‌کنند. گفتم: «ندارم» يک دفعه در جا يک چاقو درآورد اين هوا. دادي هم زد که کاملا رو بود و هيچ حسي براي ترساندن تويش نبود... گفت پول‌هات رو بده. گفتم ندارم. اومدن نزديک و دست کردن تو جيبم. گفتم نيست بابا. 600 تومن صدي و دويستي پاره ‌پوره بود گرفتند. بعد گفتند اون چيه تو دستت. گوشي موبايل بود. عمرا به مخيله‌ام خطور نمي‌کرد طالب آن گوشي درب و داغان باشند. ولي خب بودند، گرفتند و رفتند، نمي‌دانم قضيه برايم ساده بود. انگار طبيعي بود که يکي آويزانت بشود و يک چيز از تو بگيرد. کلا فرق زيادي با آن فال‌گيرپيله يا پسرک دستمال فروش يا گداي خوش برخورد و با کلاس نداشت.

قدرت‌شان در تيغه چاقو است
سردي چاقو را پشت گردنش حس کرد و بلافاصله دست‌هاي يک پسر جوان که تقريبا هم سن و سال خودش بود، روي دهانش قرارگرفت و گفت: «هر چي داري تحويل بده و بدون سر و صدا برو...»

چاره‌اي نداشت. آن‌ها دو نفر بودند و او يک نفر. ساعتي از شب گذشته بود از سرکار برمي‌گشت. تلفن همراه و دستمزد آن روزش را تحويل داد و جانش را خلاص کرد.

آن‌چه خوانديد اعمال مجرمانه‌اي است که در گوشه و کنار شهر اتفاق مي‌افتد. شايد تا چند سال قبل اين نوع اعمال در ساعات پاياني شب و در مناطق خاصي و مکان‌هاي خلوت اتفاق مي‌افتاد، اما مدت‌هاست که زورگيري ديگر زمان و مکان ندارد.

وقتي موتور، مادر سرقت‌ها مي‌شود
شايد يک زماني اتومبيل، مادر سرقت‌ها و عمليات‌هاي خلاف خفن‌ها بود، اما اين روزها اين موتورها هستند که در نقاط مختلف شهر جولان مي‌دهند. به اعتقاد کارشناسان تا زماني که حرکت موتورسواران در شهر قانونمند نشود آش همان آش است و کاسه همان کاسه!

وقتي خفت گيري روز و شب ندارد
زورگيري به عنوان يک جرم و ناهنجاري اجتماعي در حالي بالاترين درصد جرايم را طي ماه‌ها به خود اختصاص داده که بنابر نظر کارشناسان، اين دسته جرايم عمدتا در مناطقي که ساکنان آن‌ها از سطح سواد و تحصيلات کمتري برخوردارند، به وقوع مي‌پيوندد، چرا که بي‌توجهي به برخي مناسبات اداري، قانوني و بي‌اطلاعي از قوانين موجب مي‌شود، مجرمان با سوءاستفاده از خلاءهاي موجود مرتکب جرايمي همچون زورگيري تحت عناوين «مأمور»‌، «مسافرکش»‌، «مسافر» و... شوند. اما اين همه ماجرا نيست. تا قبل از سال 83 روند سرقت‌ها عادي بود و بيشتر سرقت‌ها به سرقت از اتومبيل برمي‌گشت و سارقاني که رانندگان را اغفال مي‌کردند و با توسل به چاقو و طناب‌پيچي و بهره گرفتن از زن و کودک به هدف خود مي‌رسيدند. اما بعد از سال 83 اين روند حالت جهشي به خود گرفت. به طوري‌که بيش از 80 درصد سرقت‌ها در سال 87 را زورگيري و خفت‌گيري به خود اختصاص داد. از همان سال بود که زورگيري و سرقت به عنف پايه اصلي بحث‌ها در جلسات مسئولان شد.

وقتي پاي 12 ساله‌ها به ميان مي‌آيد
به طور کلي افرادي که متوسل به زورگيري مي‌شوند انواع و اقسام تخلفات را انجام مي‌دهند و قيد و بندي براي هنجارشکني و زير پا گذاشتن قوانين ندارند. زيرا اکثر قريب به اتفاق آن‌ها دچار اختلال شخصيتي‌اند و تابع هيچ نوع قانون و مقرراتي نمي‌توانند باشند، فقط مانند انگل با توسل به زور از دسترنج ديگران ارتزاق مي‌کنند و پروايي ندارند که در اين راه کسي کشته يا مجروح شود. زورگيراني که ميانگين سني آن‌ها از 16 تا 20 سال است و در مواردي پسربچه‌هاي 12ساله‌اي که پهنه چاقو، جولانگاه قدرت‌شان شده است. زورگيراني که ضريب هوشي‌‌شان آن‌قدر کم است و ناشي‌اند که وقتي مال‌باخته با آن‌ها درگير مي‌شود ضربات کاري مي‌زنند. در خانواده يا شرايط اجتماعي همواره تحت سلطه ديگران بودند و به آن‌ها زور مي‌گفتند، به همين دليل به نوعي عقده‌اي بار آمده‌اند. اين قبيل افراد وقتي وارد جامعه مي‌شوند احساس حقارت‌شان را به صورت معکوس بروز مي‌دهند. وقتي هم که به طور علني وارد جامعه مي‌شوند، متأسفانه بعضي از سازمان‌ها و تشکل‌ها با عملکردشان موجب مي‌شوند که زمينه براي بروز اين پديده تسهيل شود و افرادي که مستعد انجام کارهاي خلاف قانون هستند به بهانه‌هاي مختلف از قبيل فقر و بيکاري و اعتياد مرتکب پديده زورگيري شوند.

نظرات کاربران
کد امنیتی