ما هیچ، ما نگاه!

ما هیچ، ما نگاه!

نویسنده : محمدناصر حق خواه

تلویزیون پول ندارد، اوضاع درآمدزایی‌اش ضعیف است، تعداد و زور رقبا زیاد شده و کار خیلی سخت است؛ این جمله‌ها و مشابه‌اش را این روزها تقریبا از همه مدیران میانی و بالادستی و حتی مجری‌های تلویزیون زیاد می‌شنویم؛ شاید بشود این دلایل یا شاید بهانه‌ها را از آن‌ها بپذیریم و این گونه استدلال کنیم که رسانه‌ای که همیشه متکی به کمک‌های بیرونی بوده و راه و رسم درآمدزایی را یاد نگرفته، الان که اوضاع مالی در تلویزیون، شبیه خیلی جاهای دیگر سخت شده، با مشکلات زیادی رو به رو شود. اما هر چه قدر هم که بخواهیم بار مشکلات مالی این روزهای تلویزیون را از دوش مدیران صدا و سیما برداریم؛ تصمیمات شتاب‌زده و یک‌شبه‌ای که در سطح مدیریتی این سازمان عریض و طویل گرفته می‌شود را بی هیچ توجیهی باید متوجه ضعف مدیریت و برنامه‌ریزی بلند مدت دانست. در همین دو سال گذشته، با آمدن و رفتن مهندس سرافراز و روی کار آمدن دکتر علی عسکری به عنوان رییس رسانه ملی، معاون سیمای صدا و سیما از مقام خود عزل و به مدیریت شبکه 3 که پست قبلی او بود بازگشت و زیر نظر کسی که قبلا زیر نظر او بود قرار گرفت و بعضی مدیران شبکه‌ها هم از شبکه‌ای به شبکه دیگر منتقل شدند؛ شاید این اتفاقات را هم به این‌که یک مدیر با کسی هماهنگ‌تر و هم‌نظرتر باشد مربوط کنیم و بگوییم حتما آقای علی‌عسکری با آقای پورمحمدی در معاونت سیما هم‌نظر نبوده و در پست مدیریت شبکه 3 هم نظر است! اما جایی که شاهکار مدیران تلویزیون رقم می‌خورد و یک کمدی تمام عیار را می‌سازد؛ وقتی است که صبح بیدار می‌شویم و می‌بینیم سه شبکه به شبکه‌های تلویزیون اضافه شده و برنامه کار آن‌ها هم به این صورت است که آنتن یکی را به یک دستگاهDVD Player  وصل می‌کنند و از هزاردستان مرحوم حاتمی تا دلنوازان حسین سهیلی‌زاده را پخش می‌کنند و اسمش را می گذارند شبکه «تماشا»، یک شبکه هم می‌زنند با یک گزارشگر که مغازه به مغازه می‌رود و قیمت همه چیز را می پرسد و بعد هم با لبخندی ملیح مردم را به خرید آن تشویق می‌کند، اسم این شبکه هم می‌شود شبکه «بازار»، یک شبکه هم هست که یک نفر در اتاق فرمانش می‌نشیند و کابل پخش را از این شبکه استانی می‌کشد و به آن یکی وصل می‌کند و می‌شود گلچین برنامه‌های شبکه‌های استانی و اسمش را هم می‌گذارند شبکه «شما». دوره مدیر «شبکه‌ زن» تمام می‌شود و مدیر جدیدی می‌آید که تصمیم می‌گیردDVD player  را خاموش ‌کند، گزارشگر بازاری را مرخص می کند و شبکه گلچین استانی را هم می‌بندد برود پی کارش و می‌گوید اسم شبکه تهران را دوست ندارد و اسم این شبکه، شبکه 5 است. این مدیر هم کمر درد می‌گیرد یا بهتر می‌بیند که کمر درد بگیرد و می‌رود تا مدیر جدید بیاید، مدیر جدید می‌گوید من اصلا این‌جوری نوموخوام، باید شبکه شما و بازار قدیم را با هم پیوند بزنیم و اسمش را بگذاریم ایرانیان. بعد هم این که شبکه تماشا را بگذاریم که دوباره پخش شود، من هوس کردم دوباره روزی روزگاری ببینم؛ شبکه 5 هم نمی‌خواهد داشته باشیم، همان تهران خودمان خوب بود. این وسط ما می‌مانیم و نگاه‌های سیامک انصاری‌وار به دوربین، اصلا ما همان هیچ، ما همان نگاه!

نظرات کاربران
کد امنیتی