کسر از سبیل!
وقتی یک لاخ سبیل از ده ضامن کارمند و بازاری ارزشمندتر بود

کسر از سبیل!

نویسنده : علیرضا گرانپایه

نقل است یک روز در همان زمان‌های قدیم، مرد جوانی که به کار تجارت مشغول بود، همراه کاروانی می‌رفت که راهزنان حمله کردند و تمام دار و ندارش را بردند. وقتی کاروان به شهر مقصد رسید، مرد جوان حتی سکه‌ای نداشت تا جای خوابی پیدا کند و غذایی بخورد. چند روز در شهر سرگردان بود تا این که به او نشانی تاجر بزرگ شهر را که آدم خیری بود، دادند. مرد با خجالت به سراغ تاجر رفت و تقاضا کرد تا به او کمک کند. تاجر نگاهی به مرد جوان کرد و بعد چند سکه نقره به او داد. جوان با ناراحتی به سکه‌ها نگاه کرد و گفت: «اما من صدقه نمی‌خواهم. آمده‌ام از شما بخواهم تا پانصد سکه طلا به من قرض بدهید تا کسب و کاری راه بیندازم.» تاجر با تعجب به او نگاه کرد و پرسید: «آشنا و خویشاوندی در این شهر داری که ضمانتت را بکند؟» خلاصه سرتان را به درد نیاورم، کار به جایی رسید که تاجر راضی شد در ازای دریافت یک تار سبیل آن جوان، پول را در اختیار جوان قرار دهد. 

این‌ها را گفتم تا بدانید این سبیل که الان ما داریم به شوخی در مورد آن می‌نویسیم یک زمانی آبروی مردها بوده و اگر سر حرفی سبیل گرو می‌گذاشتند، جان‌شان می‌رفته ولی حرف‌شان نه.  یعنی آن زمان‌ها سبیل به جای فیش کسر از حقوق و ضامن کارمند استفاده می‌شده. حالا فکرش را بکنید که اگر در دوران کنونی قرار بود برای گرفتن وام‌ها از سبیل استفاده کنیم، با چه دردسرهایی روبه‌رو بودیم. ضمانت وام ازدواج ده میلیونی را می‌توان با ده دوازده تار سیبیل حل کرد ولی کسی که می‌خواهد برای حل مشکلات زندگی‌اش 4-3 هزار میلیارد تومان وام قرض الپس نده بگیرد، چه کار کند؟ همین مشکلات در این سنت تاریخی باعث شد تا پای فیش کسر از حقوق به بانک باز شود.

نظرات کاربران
کد امنیتی