سعدیا مرد سبیل‌دار نمیرد هرگز!
یک موضوع ویژه بامزه و جالب درباره سبیل و تیره سبیل‌داران به بهانه سالروز فوت نیچه که از اعاظم سبیل بوده‌

سعدیا مرد سبیل‌دار نمیرد هرگز!

نویسنده : محمدناصر حق خواه

در جلسه موضوع ویژه جیم نشسته بودیم و داشتیم اتفاقات تقویمی را مرور می‌کردیم، یکهو چشم‌مان افتاد به 4 شهریور که امروز باشد و سالروز فوت فریدریش نیچه. داشتیم فکر می‌کردیم نیچه که بوده و چه کارها کرده است و به چه چیزی معروف است که یکهو یکی از بچه‌ها به شوخی گفت «سبیل»! و همینطوری شوخی شوخی بنا شد تا موضوع ویژه این هفته را پیرامون سبیل، سبیل‌داری و تاریخ آن در ایران بنویسم. 

 

سیری در تاریخ تطور سبیل یا سبیل‌شناسی تاریخی!


سبیل در ایران باستان

باور کنید تمام زورمان را زدیم که برای اعتلای تاریخ کهن این مرز و بوم؛ فرهنگ سبیل‌ و سبیل‌داری را به اعصار خیلی خیلی دور بچسبانیم ولی هر چه‌قدر که این گوشه و آن گوشه تاریخ را کاویدیم، ته تهش به دوره دوستان «ماد» رسیدیم و تصویری از یک موجود سبیل قشنگ سرخوش که روی قالی پازیریک که قدیمی‌ترین فرش بافته شده تاریخ هم هست یافتیم، که می‌توانید با اندکی چشم گرداندن آن را ببینید بی هیچ توضیح و تفسیری!

اما سر سلسله سبیل‌داران، ساسانیانِ جان هستند؛ این عزیزان که طی یک جهش فرهنگی، سبیل را وارد عرصه چهره‌آرایی کردند به یقین اولین دوره تاریخی هستند که به‌طور گسترده سبیل‌پروری را رواج داده‌اند که متاسفانه تصویری از آن در دست نیست؛ اما با توجه به نام شیطون بلایانه ساسانیان احتمالا سبیل آن‌ها هم چیزی توی مایه‌های ‌پوآرویی و سالوادور دالی‌طوری بوده که حالا بعدا با آن آشنا خواهیم شد.   

 

واردات سبیل قیطانی در پس حمله مغول

از دوره ساسان اینا که بگذریم خیلی ناجوانمردانه پرت می‌شویم وسط دوره چنگیزخان! خب شاید شما بگویید از ساسان به چنگیز خب خیلی ضایع است، این وسط یک کامرانی، هومنی چیزی می‌گذاشتید تا راحت‌تر هضم کنیم؛ اما متاسفانه باید عرض کنم کامران و هومن سبیل ندارند و الان باید با همین چنگیز و سبیلش بسازیم. داستان این طور است که آقا چنگیز و دوستان وحشی‌اش که به مملکت ما هجوم آوردند، علاوه بر تخریب تمام آثاری که رنگ و بویی از فرهنگ داشت؛ یک سبیل قیطانی هم گذاشتند پشت لب‌شان که علاوه بر دوره خودشان، هنوز هم که هنوز است عده‌ای می‌خواهند ادایش را دربیاورند، غافل از این که کسی نیست به‌آنها بگوید: «داداش داری اشتباه می‌زنی!» این سبیل که شما گذاشتی برای این سریال کره‌ای‌ها و اهالی «بویو» و سرزمین «هان» است، نه سر سه راه افسریه در حال دلار فروختن.

 

درج سبیل صفوی بر اسمشو نبر

همین اول بگویم ما که توی خانواده‌مان از این چیزها ندیدیم؛ ولی پسرخاله‌های‌مان از همسایه‌شان شنیده‌اند که آن‌ها فامیلی دارند که گاهی به صورت تفننی عمل قبح‌انگیزناک قلیان کشیدن را به منصه ظهور می‌رساند و برای پسرخاله‌هامان تعریف کرده‌است که قلیان‌شان مزین به سبیل‌هایی از بنا گوش در رفته (به معنای واقعی کلمه) جناب شاه عباس است.

بعله؛ دوران صفویه و به‌ویژه زمان شاه عباس، سبیل بسیار اجر و قرب پیدا می‌کند، به طوری که سپاهیان شاه، بخشی از دستمزدشان به بلندی سبیل‌شان بستگی داشته و اصلا واژه «باج سبیل» از همین زمان به ادبیات ما وارد شده است. و بدین گونه سبیل شاه عباس معروف و معروف‌تر می‌شود و سر از شیشه قلیان‌ها هم در می‌آورد. البته مجددا تکرار می‌کنم که ما اصلا از این چیزها نداریم دور و برمان اما خب در ذکر نام اساطیر مردانگی و نوامیس سبیل ذکر این نام هم ضروری می‌نمود.          

 

در قندون و سبیل قجری

در روزگار کودکی ما، تمثال یک آقای سبیل خوفناکی را با لب خندان می‌انداختند روی در قندان و ما هم با چشم گریان از آن دوری می‌جستیم، که مبادا آقاهه بیاید ما را بخورد. والدین مربوطه هم اصولا قندان ناصرالدین‌شاه‌دار می‌گرفتند که ما سمت قند خوردن نرویم؛ هر چند اگر همان زمان از فتوحات ناصری و کرور کرور بانوان مکرمه حرمسرایش که از سبیل آن مرحوم بهره‌ای به قدر وسع خود برده بودند برایمان می‌گفتند؛ آن‌قدر جذب آن عزیز سفرکرده می‌شدیم که ترس را به گوشه‌ای می‌نهادیم و به قصد تلمذ از کرامات این استاد مسلم بانوداری، قرابتی به در قندان حاصل می‌کردیم. اما امان از بی‌اطلاعی و بیچاره ما! خلاصه این‌که اولین مواجهه ما با سبیل از فاصله نزدیک، قندان‌های ناصری و شخص شخیص ناصرالدین شاه و سبیل کلفتش است. در دوران قاجار یک بار دیگر سبیل و سبیل‌داری بین مردم مد می‌شود که البته نقش شاهان آن دوره را در این موضوع نمی‌شود نادیده گرفت.

 

واردات سبیل  هیتلری پس از جنگ جهانی دوم

از ناصرالدین شاه و قطر سبیل مربوطه‌اش گفتم، اما امان از این غربی‌ها که کمر بسته‌اند به نابودی ارزش‌ها و در اتاق فکرهای‌شان نشستند و فکر کردند تا به طریقی ابهت سبیل آریایی را زیر سوال ببرند و بالاخره فردی نصفِ سبیل که اساسا در این مرز و بوم به عنوان گونه‌ای از فان از آن یاد می‌شد را به صحنه آوردند تا فان ما را به عزا بنشانند. سبیل هیتلری هم مثل خیلی بخش‌های دیگر زندگیِ این بلانسبت انسان، در هاله‌ای از ابهام است ولی می‌گویند هیتلر روی لبش زخمی داشته و به خاطر همان آن سبیل داغان را روی لبش سبز می‌کرده. سبیل نصف و نیمه جناب آدولف، به عنوان نمونه بارز سبیل غربی در ذهن‌ها ماند و در دهه 20 در ایران طرفدار پیدا کرد. احتمالا در فیلم‌های تاریخی تلویزیون چند شخصیتی را با این سبیل دیده‌اید که از شانس بد ما اکثرشان هم روزنامه‌چی بودند!

 

تقابل سبیل و مدرنیته در دهه ۷۰

از دهه 50 و 60 می‌گذریم، در آن دوران موضوع سبیل سیاسی و حزبی و حتی امنیتی شد. تا این‌که در دهه 70 با حضور نسل جدید جوان‌های دهه هفتادی به سردمداری فوتبالیست‌های مطرح آن دوره از جمله افشین‌خان پیروانی و شهریار علی دایی، سبیل‌داری وارد فاز جدیدی شد. شاید بتوان اسم این فاز را «دوره تقابل سنت و مدرنیته» گذاشت؛ این جدال به این صورت روی می‌داد که یک جوان را با شلواری پرپیل و گشاد و پیراهنی تنگ و چسبان یا تی‌شرتی که درون شلوار پارچه‌ای قرار گرفته می‌دیدیم، به علاوه یک موی خوش فرم ترجیحا رو به بالا که با آخرین مدل ژل موجود در بازار مزین شده و یک سبیل کلفت و پر پشت که با هیچ منطقی به آن تیپ و قیافه نمی‌آمد.

البته خوشبختانه با تدابیری که این عزیزان اندیشیدند و هم گام با تغییر دهه، ما و خودشان و فوتبال مملکت را با کوتاه کردن سبیل‌هاشان خوشحال کردند و همه با هم وارد دهه هشتاد شدیم.  

 

دهه هشتاد یا دوره پسا سبیل کلفتی

دوره پسا سبیل کلفتی؛ در این دوره (اواخر دهه هفتاد و اوایل هشتاد) رسانه ملی‌ از جناب پوآرو و آن سبیلی که آخرش نفهمیدیم واقعا آن را برای قشنگی آن شکلی کرده بود یا داشت ادابازی در می‌آورد، رو نمایی کرد. تب سبیل پوآرویی برای ما روشنفکرهای خیلی کتاب خوان و فیلم‌بین و گالری برو با تصاویر جناب سالوادور دالی، هنرمند شهیر اسپانیایی، که از در و دیوار کافی‌شاپ‌های هنری دهه هشتاد آویزان بودند؛ به اوج رسید. راستش درباره او هم مثل جناب پوآرو، این تصور وجود داشت که مسخره بازی در می‌آورد اما انگار موج پساکلفتی داشت همه گیر می‌شد و اتفاقا برای دوستانی که پشت لب‌شان مثل بشقاب کره چنگال خورده کم پشت بود، بسیار هم مفید به فایده بود تا با اندک سبیلی بتوانند یک تاب نازک «مکش مرگ مایی» پیوست کنند پشت لب‌شان و بعد هم رهسپار دانشگاه هنر یا سینماهای سراسر کشور شوند و درباره ریتم و هارمونی حرف بزنند و از بقیه دلبری کنند.

 

نبش قبر از سبیل نیچه در دهه 90

ما که تلقی‌مان از سبیل‌های آدم‌های ینگه دنیا همان مایه هیتلر‌طور بود؛ به ناگاه در جوانی، یک سبیل دیدیم که انسانی از او آویزان است! سبیل مذکور را سبیل نیچه‌ای صدا می‌زدند و به اعتبارآن سبیل، انسان آویزان از آن را که انگار فیلسوف خفنی هم بوده نیچه خیلی زود سبیل نیچه و خودش شدند بلای جان ما! حالا دیگر هرکس که از والده‌اش قهر می‌کرد و به سمت استودیو ضبط موسیقی می‌رفت؛ در صورت بسته بودن استودیو، دو سه ماهی از انظار دور می‌شد و پس از آن، او را آویزان از سبیلی

به سبک مرحوم نیچه و با کتابی

قطور در دست و پیپی بر لب 

می‌دیدیم که گوشه کافه‌ای 

نشسته و از «کافکا در کرانه» 

تا «نفحات نفت» از «اخراجی‌های3» ده‌نمکی تا «دزد دوچرخه» ویتوریو دسیکا، از اگزیستانسیالیسم

تا دفاع خطی و خلاصه از گودرز

 تا شقایق را به هم ربط می‌داد و همه این‌ها را به پشتوانه همان موهای پرپشت زیر دماغش

می‌گفت و اتفاقا هم بسیار مقبول

می‌افتاد! 

 

سبیل همچنان می‌چرخد

اما بعد از این نام‌ها که هرکدام‌شان آبروی سبیل و سبیل‌داری محسوب می‌شوند؛ نام بعضی از آدم معروف‌های داخلی خودمان هم اندک درخششی دارد و بین بروبکسی که جوانی را در دهه نود سپری می‌کنند هم کم طرفدار نیست؛ مثل سروش صحت که حوصله زیاد کار کردن روی سر و صورت را ندارد و یک راست خط ریش را با سبیل پیوند می‌دهد یا حمزه زرینی که انگار معتقد است ارتباطی بین طول دسته سبیل و قدرت و دقت و سرعت آبشارهایی که می‌زند هست یا مهراب قاسم‌خانی که کلا  با ما و خودش و سبیلش شوخی دارد و هر دو روز یک بار یک بلایی سر سبیلش می‌آورد. البته لازم به ذکر است که برای شروع کار، می‌توان این سبیل‌قشنگ‌های داخلی را الگو قرار داد، اما برای مراحل بالاتر معمولا رجوع به نوامیس و اساطیر سبیل پیشنهاد می‌شود، باشد که از خوان نمک و زیبایی که سبیل به ناحیه دک و پوز می‌بخشد، چیزی هم عاید چهره‌های ما شود، آقایان‌مان البته؛ تاکید می‌کنم آقایان!

نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
اجر و قرب غلطه باید بنویسید ( ارج و قرب)// در ضمن اینقدر از مرحوم نیچه یاد کردید حقش بود ه عکسی هم از جناب فردریش قرار میدادید توی متن.// ممنون بابت این پروژه
Mr.mt
Mr.mt
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
سلام ، یه چندوقتی میشه با جیم توی تلگرام آشنا شدم ، خواستم نظر بدم برای اولین بار و خیلی صمیمانه تشکر کنم و بهتون بگم خسته نباشید ! دست حق یارتون ، واقعا مطالبتون زیباست
پربازدیدتریـــن ها
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌و‌گو با «ساراسادات خادم‌الشریعه»

در آن لحظه به نتایجم فکر نکردم

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
چهره هفته

جینگولک بازی غربی‌ها

٩٥/٠٩/١٨