زشت و زیبای بانــــد ‌لانتوری ها
اثر جنـــجالی درمیـــشیان بــالـــــــــاخره با رده‌بنـــدی 16+ اکران شد

زشت و زیبای بانــــد ‌لانتوری ها

نویسنده : محمدناصر حق خواه - سید مصطفی صابری

«لانتوری» فیلم جنجالی درمیشیان که خبرهای زیادی درباره توقیفش به گوش می‌رسید بالاخره اکران شد، فیلمی که مخالفان و موافقان زیادی دارد، عده‌ای لانتوری را اثری جسورانه و متفاوت برای سینمای ما می‌دانند و عده‌ای هم معتقدند فیلم در فرم و محتوا حرف تازه‌ای ندارد و فقط کمی خشونت را به مضامین قبلی افزوده است. فیلمی که رده‌بندی سنی بالای 16 سال برایش تعیین شده و این همه مخالف و موافق دارد ارزش بررسی بیشتری دارد. پس به نگاه یک موافق و یک مخالف فیلم بیشتر نزدیک می‌شویم. 

 

نگاهی به سومین اثر درمیشیان که توجه بسیاری را جلب کرده است

لانتوری‌ها عصبانی نیستند
یک درمیشیان آرام
«لانتوری» بر خلاف «عصبانی نیستم!» و دیگر هم‌سانانِ عصبانی نیستم در سینما، یک فیلم عصبانی نیست؛ درمیشیان با خشم از توقیف فیلم قبلی و محدودیت‌ها در روند ساخت فیلم جدیدش و با توپ پر پشت دوربین ننشسته تا نزدیک 110 دقیقه غر بزند و روحش را ارضا کند و تمام. اتفاقا او آمده تا حرف همه را به گوش همه برساند! لانتوری یک تک‌گویی بلند مدت در ذم پدیده اسیدپاشی و بررسی زمینه‌های پیشامد این‌گونه فجایع و مسائل پس از آن مثل قصاص و بحث مهم بخشش -که درونمایه اصلی فیلم است-  نیست. درمیشیان لانتوری را مثل یک مستند داستانی ساخته تا در وقت محدود کمتر از 2 ساعت، اقشار مختلف را به چالشِ برخورد با پدیده ترسناک اسیدپاشی بکشاند؛ جلوی دوربین درمیشیان از روشن فکر و فعال حقوق زنان تا یک کاسبِ مذهبی و دانشجو و پزشک، همه سهیم در قضاوت اصل موضوع اسیدپاشی، رفتار مناسب بعد از آن، و موضوع چالش‌برانگیز قصاص یا گذشت می‌شوند. هر چند همه نمایندگان این اقشار در واقع بازیگرانی هستند که زبان گویای آن طبقه اجتماعی شده‌اند و هرچند به ندرت، قضاوت کارگردان درباره تیپ‌های مختلف اجتماعی دخیل در شخصیت و دیالوگ‌های بازیگران شده؛ اما این تدبیر در مجموع فیلم را از شکل یک بیانیه‌ صرف خارج کرده است و هر بیننده، منِ خود را در یکی از این شخصیت‌ها می‌بیند.
یک عاشقانه نا آرام
«رضا درمیشیان» در کنار حرفِ خوب زدن، خوب هم حرف زده. درمیشیان درام را در سراسر فیلم، حتی در بخش‌های مصاحبه فراموش نکرده و با گنجاندن حرف خود در یک داستان عاشقانه عجیب و روایت یک عشق مالیخولیایی و داستانی خوش ریتم، مخاطب را تا سکانس فینال همراه خود کشانده و آن‌جا هم با خلق یک تعلیق شاهکار، او را سرشار از ده‌ها گره پیچیده در فکرش و با انبوهی از تصاویر پرجوشش و تعلیق‌های پرکشش؛ که در ذهنش ثبت شده، راهی بیرون از سالن می‌کند. اما با وجود همه این محاسن، ایراد مهمی که می توان به «لانتوری» وارد دانست، رها شدن قصه لانتوری‌ها از نیمه فیلم و تبدیل قصه لانتوری‌ها به قصه اسیدپاشی و پیگیری آن ماجراست که این اتفاق تا حدی فیلم را دو پاره می‌کند؛ اما با قوت روایتگری داستان دوم و ریتم نسبتا سریع، این مورد در فیلم تا حد زیادی پوشش داده می‌شود.
یک نوید و یک باران
«نوید محمدزاده» عجیب است. از اولین روزهای شهرتش عجیب بود؛ اصلا خودِ همان روزهای اول شهرتش هم عجیب بود؛ او نه در سریال پربیننده یا حتی کم بیننده‌ای بازی کرده بود؛ نه دو کار سینمایی اولش چندان دیده شده بود؛ نه حتی فیلمی که به خاطرش به شهرت رسید را کسی دیده است؛ «عصبانی نیستم!» که همه شهرت نوید مدیون آن است را غیر از کسانی که در جشنواره شانس دیدنش را داشتند کسی ندید، اما هر که دیده بود گفت ستاره جدیدی در حال تولد است و نوید بعد ار آن، دهان به دهان و ندیده و نشناخته، شناسِ همه اهل سینما شد. بی‌تردید هم بعد از آن با انتخاب کارهای باارزش و درخشش و درخشش و درخشش، دستانش  با سیمرغ بلورین آشنا شدند و الان هم تبدیل به بازیگرعصیان‌گر نسل خود شده؛ عصیانی که انگار در «لانتوری» به اوج رسیده و «پاشایی» که در لانتوری می‌بینیم به معنای واقعی درآمده و خونی شده در رگ فیلم. نویدی که محمدزاده در لانتوری به همه می‌دهد و با آن پخته بودنش را به رخ می‌کشد؛ یک هشدار بزرگ هم در کنار دارد و آن هم احتمال کلیشه شدن او و سرکشی‌هایش است. اما این فیلم، باران یا به قول لانتوری‌ها، بارون هم دارد. «باران‌کوثری» به علت‌هایی که به گفته او، هیچ‌کس حتی خودش هم نفهمید؛ چند سال ممنوع‌الکار بود و بعد از آن با بازی خوبش در «کوچه بی‌نام» به سینما بازگشت و دوباره دیده شد؛ در «لانتوری» اما نقش «بارون» اصولا طوری نوشته نشده بود که زیاد دیده شود و همین که قرار بود زیاد دیده نشود، کار کوثری را در نگه داشتن حد و اندازه بازی‌اش کمی سخت می‌کرد؛ که البته باران در انجام درست این مسئولیت موفق عمل کرده و در کنار نوید محمدزاده، دو رکن محکم کار را تشکیل می‌دهند که با سپردن خود به مسیر ساختار روان فیلم، مخاطب را قدم به قدم با محتوای دوست‌داشتنی کار همراه می کنند. و مگر سینما چیزی جز ارائه یک مفهوم خوب در بستر یک ساختار دلچسب است؟ و مگر ما 
برای سینما رفتن بهانه‌ای بیش از این می‌خواهیم؟ 


نگاهی به «لانتوری» که کلی معضل اجتماعی را در یک فیلم بیان می‌کند
تلخ، تکراری و چندپاره با پایانی دلنشین
رضا درمیشیان کارگردانی دهه شصتی است که دوست دارد معترض باشد، متفاوت باشد و در فیلم‌هایش فریاد بزند، از قرار معلوم هم حجم فریادهایش آن‌قدر زیاد است که ترجیح می‌دهد به‌جای یک فریاد بلند که حسابی توجه همه را جلب کند، چند جیغ گوش‌خراش نچسب داشته باشد با انواع ریتم و آهنگ متفاوت از هم! «لانتوری» فیلمی است دو پاره و شاید هم چند پاره که خیلی از معضلات اجتماعی و فرهنگی جامعه ما، به‌خصوص آن مواردی که انعکاس آن‌ها در سینمای ما مرسوم است را در خود جای داده! گلچینی از چند فیلم با مضامین تکراری که در این سال‌ها بارها دیده‌ایم، از زمینه‌های شکل گیری خشونت، تا زنان خیابانی، آقازاده‌ها، عشق‌های خیابانی بین دو آدم غیر هم کفو!، قصاص، کودکان بد و بی سرپرست و... از قرار معلوم خود درمیشیان هم می‌داند که حرف تازه‌ای ندارد، فریادش خاص نیست و تمرکز روی یک موضوع ندارد و اثری متفاوت از این مضمون خلق نمی‌شود برای همین سعی می‌کند با ترکیب شکل مستندگونه و داستانی و اضافه کردن داستان اسیدپاشی که سینمای ایران تا حالا به آن نپرداخته، کولاژش را تکمیل کند تا متفاوت به‌نظر برسد. شکل ماجرا که چندان کمکی به متفاوت بودن فیلم به‌خصوص از حیث محتوا نمی‌کند، همزمان با تماشای داستان، با آدم‌هایی مواجه‌ایم از اقشار مختلف، یک فیمینیست، یک جامعه‌شناس شاعر مسلک، یک دلواپس سیاسی که میوه فروشی دارد و ... از قضا همگی در موضع‌شان خیلی هم افراطی و بدون انعطاف هستند و در سطحی‌ترین شکل نماینده تفکر یا طبقه اجتماعی فرهنگی‌شان محسوب می‌شوند. از قضا سخنرانی‌ها و بیانیه خواندن‌های این آدم‌ها فیلم را از نفس نمی‌اندازد، حرف‌های‌شان از یک جایی به بعد قابل پیش‌بینی است و عجیب‌تر این که گاهی در پاسخ مستقیم به هم صحبت می‌کنند که این اتفاق شکل مستند کار را هم زیر سوال می‌برد. شخصیت‌های اصلی هم مثل داستان غیر قابل درک هستند و غیرملموس، دزد خشنی را تصور کنید که در پرورشگاه بزرگ شده، او را در ابتدای فیلم میان بچه‌های پرورشگاهی می‌بینیم و تا آخر نمی‌فهمیم کارکرد آن معرفی اولیه چه بوده؟ آن‌هم برای آدمی به این خشونت؟ کسی که حین ماجرای قتل پسرخاله‌اش شاهد تلاش یک روزنامه‌نگار برای گرفتن بخشش از ولی دم است و عاشق او می‌شود! جالب این‌که بچه پرورشگاهی در بزرگسالی خاله هم دارد! در کنارش با روزنامه‌نگاری آشنا می‌شویم که تلاش می‌کند از خانواده مقتولان برای چند قاتل نوجوان، رضایت بگیرد! روشنفکر است و اهل مطالعه اما یک خلافکار را چنان با بی‌حوصلگی و ادبیات بد تحقیر می‌کند که یک فاجعه رخ می‌دهد. با فیلم‌های کیایی حضور آقازاده‌ها تَنگ هر داستانی مُد شد و خب وقتی پای ساخت فیلمی جسورانه درمیان باشد بد نیست برای آن‌که ژست‌های عدالت‌خواهانه فیلم بیشتر شود یک آقازاده هم به ماجرا اضافه شود! آقازاده‌ای میلیاردر و خوشگذران که نمی‌فهمیم چطوری عاشق روزنامه‌نگاری تلخ و بی‌اعصاب شده و تا یک جایی دست از سرش برنمی‌دارد و یکهو بی‌خیالش می‌شود. شهر هم بی‌قانون و پر از سیاهی! لانتوری‌های فیلم قمه به دست از خیابان رد می‌شوند، هر کاری دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند و... فیلم در کنار لحن بسیار خشن، مدت زمان طولانی، قصه‌ای چندپاره است و ... یک تعلیق نفسگیر در پایان دارد و حرف‌های قشنگی که تا حدودی تلخی لحن فیلم را از بین می‌برد. شاید این پایان‌بندی به واسطه محافظه‌کاری و گرفتن مجوز بوده، اما هر نیتی پشتش بوده این لطف را دارد که حس خوبی در مخاطب ایجاد می‌کند و بعد از بیان بی‌ملاحظه زشتی‌ها، ارزش تصمیم‌های خوب را نمایان می‌کند. راستی نوبتی که من فیلم را دیدم پر بود از بچه‌های کوچکی که با تعجب به صورت جزغاله شدن قربانی اسیدپاشی نگاه می‌کردند، اگر برای تماشای «لانتوری» می‌روید بچه و هر آدم دل نازک دیگری را نبرید! چون مسئولان سینما به رغم رده‌بندی سنی فیلم، به این موضوع توجهی ندارند!
نظرات کاربران
کد امنیتی