سفر یعنی یک ترم دانشگاه
گفت وگوی جیم با منصور ضابطیان درباره نگاه متفاوتش به سفر و ۳ سفرنامه جذاب و موفقش

سفر یعنی یک ترم دانشگاه

نویسنده : مازیار حکاک

همیشه تابستان برای ما فرصت مناسبی برای مسافرت است. آن‌هایی که در خانه‌شان محصل دارند مجبورند این فصل را انتخاب کنند و بقیه هم که از قافله سفر در بهار عقب مانده‌اند، در این فصل به مسافرت می‌روند. معمولا سفرهای ما هم برای تغییر روحیه و خوش‌گذرانی است که البته بد هم نیست اما می‌توان نگاه متفاوت‌تری هم به سفر به منظور آشنایی با آدم‌ها و فرهنگ‌های مختلف داشت. «منصور ضابطیان» خودش که یک آدم با حال و دوست‌داشتنی است به کنار، نگاه با حال و متفاوتی هم به مقوله سفر داشته است. او تاکنون 3 کتاب سفرنامه چاپ کرده است که در اوضاع راکد کتاب در کشورمان همگی موفق بوده‌اند. اولین کتاب سفرنامه او یعنی «مارک و پلو» که در سال 1389 به بازار آمد این روزها به چاپ دهم رسیده، کتاب «مارکو دوپلو» دومین کتاب سفرنامه او هم به چاپ ششم رسیده و آخرین اثرش با عنوان «برگ اضافی» که سال گذشته چاپ شد این روزها چاپ چهارمش در بازار موجود است. به بهانه فصل داغ سفر، گفت‌وگویی با ضابطیان ترتیب دادیم که حاوی نکات جالب بسیاری بود که در ادامه می‌خوانید.

 مخاطب با خواندن سفرنامه‌های شما ذهنیتش به سفر با هدف خوش‌گذرانی تغییر می‌کند و به سفر با هدف ماجراجویی و مردم شناسی رغبت پیدا می‌کند، شما چه طور به این الگو رسیدید؟

 خوش‌گذرانی در سفر اگرچه خیلی جذاب است و بخش عمده‌ای از سفر را تشکیل می‌دهد، منتها به نظر من یکی از ضعیف‌ترین دلایل سفر است. در واقع سفر یک تجربه و یک دانشگاه است. یک سفر می‌تواند به اندازه یک ترم دانشگاهی تجربه و معلومات برای شما به ارمغان بیاورد بنابراین من از این زاویه به ماجرا نگاه می‌کنم. به نظر من برای تفریح کردن هزار و یک راه مختلف وجود دارد که هر کسی می‌تواند در خانه و شهرش آن را تجربه کند اما این که بروی، تجربه کنی و یک جهان تازه‌ای را کشف کنی این جذاب‌ترین بخش سفر است.

 هدف‌تان از انتخاب این سبک هم سوق دادن مردم به همین سمت بود؟

 هدف اولیه من تجربه کردن در زندگی‌ام بود اما وقتی دیدم که برای‌ مردم جذاب است که این تجربه‌ها را با آن‌ها قسمت کنم و وقتی می‌خوانند لذت می‌برند، من هم ترجیح دادم که تجربه سفرهایم را با مخاطبان به اشتراک بگذارم.

 همین علاقه مردم باعث شد شما سفرنامه‌هایی که در جراید می‌نوشتید را به کتاب تبدیل کنید و بعد به 3 کتاب پرمخاطب برسید؟

 بله جلد اول کتاب من مجموعه‌ای از سفرنامه‌هایی است که در مطبوعات چاپ شد. من وقتی این مجموعه را جمع و در قالب یک کتاب ارائه کردم خیلی مورد استقبال قرار گرفت. همین سبب شد که جلدهای بعدی را نه برای مطبوعات بلکه برای مخاطب کتاب نوشتم.

 آن چیزی که از کتاب‌های شما بر می‌آید شما در سفرهای کاری هم دنبال کشف غذا یا محیط‌های جالب بودید، این اشتیاق از کجا می‌آید و چرا بین ما ایرانی‌ها کمتر است؟

 ما فرصت سفر کردن کم داریم و شکل سفرهای‌مان هم همان‌طور که گفتید بیشتر برای خوش‌گذرانی است. به این خاطر که تعداد سفرهای‌مان کم است، سعی می‌کنیم وقتی که سفر می‌رویم بیشتر به گشت و گذار، کشف جاهای جدید، خرید و خوراک‌مان بپردازیم. ولی زمانی که تعدد سفرها بیشتر می‌شود طبیعتا این‌ها جذابیت‌شان را از دست می‌د‌هند و به سراغ چیزهایی می‌روی که از جمله برای من کشف آدم‌‌ها در سفرهای مختلف خیلی جذابیت بیشتری دارد.

 می‌خواهید نوع نگاه مخاطب را هم تغییر بدهید؟

 امیدوارم. نگاه من این است که به مردم بگویم دنیا خیلی کوچک‌تر از آن چیزی است که ما فکر می‌کنیم و آدم‌ها می‌توانند در هر جای دنیا با همدیگر یک ارتباط دوست داشتنی داشته باشند و ما اگر این موضوع را درک کنیم می‌توانیم نگاه‌مان به جهان را خیلی مهربانانه‌تر کنیم.

 شما در خلال این سفرها نگاه متفاوتی هم به ایران داشته‌اید، چون مقایسه‌های مثبت و منفی داشتید چطور جسارت مکتوب کردن این نتایج را پیدا کردید؟

 ببینید به هرحال ایرانی‌ها مثل هر قومیت دیگری تعددهای فرهنگی مختلف دارند و وقتی یک جایی از آن‌ها مثبت می‌نویسی الزاما به معنای تعمیم دادن به همه آدم‌ها نیست و یک جایی اگر بد می‌نویسی باز هم به این معنا نیست که همه ایرانی‌ها این‌طور هستند. وقتی در حوزه رفتارشناسی هر کدام از ما را بررسی می‌کنند یکسری عادت‌هایی داریم که این عادت‌ها بعضی‌هایش خوب و بعضی‌هایش بد است. من به عنوان کسی که روی این موضوع حساس بودم و خارج از ایران هم این‌ها را دیدم سعی کردم هر آنچه دیدم بنویسم و حتی اگر شوخی هم کردم تلاش کردم جوری بنویسم که مورد نقد واقع شود.

 یک شوخ طبعی خاصی هم کلا در کتاب‌های شما هست که الان به آن اشاره کردید، این نگاه طنز چقدر تعمدی بوده است؟

 نه این که ناآگاهانه بوده است و به هرحال هر کسی یک قلمی دارد که البته من خیلی اسمش را شوخ طبعی نمی‌گذارم و می‌گویم شیرین نویسی است. من می‌خواستم حس کسی را که هنگام صحبت کردن می‌تواند یک مقدار بامزه‌تر حرف بزند و الزاما طنز نمی‌نویسد را منتقل کنم و سعی می‌کردم این روش را در نگاه نوشتاری‌ام داشته باشم.

 از قرار معلوم شما روزنوشت در سفرها ندارید و بعد از سفر گزارش‌ها یا سفرنامه‌ها را می‌نویسید، نگران این نیستید که جزییات یا ابعاد مختلف سفر از خاطرتان محو بشود؟ چون معمولا برای سفرنامه‌نویسی برعکس این توصیه می‌شود.

 ببینید من یکسری یادداشت‌ها را در طول مسافرت از چیزهایی که فکر می‌کنم جالب است، برمی‌دارم و معمولا حافظه‌ام در به خاطر سپردن این موارد قوی عمل می‌کند. اما سبک کاری که دارم این است که در سفر یا بلافاصله بعد از برگشتن نمی‌نویسم. من بعد از برگشتن ماجراهای سفرم را برای اطرافیان تعریف می‌کنم و در طول این تعریف کردن‌ها می‌‌فهمم که کجاهایش جذاب است و کجاهایش بی‌مزه است و اطرافیان کمتر واکنش نشان می‌دهند. می‌فهمم کجاها را باید پررنگ کنم و کجاها را باید از روی‌اش سُر بخورم و رد بشوم و بعد که به فرم نهایی می‌رسم که اینجاها جذاب است، شروع می‌کنم به نوشتن همان مطلب.

 شما به عنوان فردی که سفرهای مختلفی داشتید و توانستید از آن‌ها بنویسید، بگویید چرا ما جسارت رفتن به سفرهای ارزان قیمت را نداریم؟ 

 ما یک ترس همیشگی داریم از این که یک چیزی‌مان را ندزدند، سرمان را کلاه نگذارند، گم نشویم و ... در صورتی که جهان خیلی امن‌تر از آن چیزی است که ما تصور می‌کنیم. بنابراین یک مقدار ترس‌های بی‌مورد و چون تجربه نکردیم درباره‌اش ترس داریم. وقتی تجربه می‌کنی، می‌بینی که می‌توان بی‌دغدغه‌تر هم سفر کرد، بدون این که مشکلی پیش بیاید.

 به عنوان یک آدم فعال در این حوزه اگر خواسته باشید توصیه‌ای داشته باشید چه می‌گویید؟

 من توصیه می‌کنم همه سفر کردن را شروع کنند و سخت نگیرند. بروند و آزمون و خطا کنند به خاطر این که شما هر چه بیشتر سفر بروی سفر برایت راحت و ارزان‌تر می‌‌شود. چون می‌فهمی که کجاها را می‌توانی صرفه‌جویی کنی و هزینه کمتری را بدهی، کجاها را می‌توانی با کمترین هزینه‌ها، بیشترین استفاده را ببری، روش‌هایی که بیشتر باید تجربی به دست بیاوری و چیزی نیست که من بخواهم به یکباره و کپسولی بگویم. هر کسی باید خودش سبک سفرش را پیدا کند. 

نظرات کاربران
کد امنیتی