شغل دهان پر کن
شاخ هفته

شغل دهان پر کن

نویسنده : صدیقه حسینی - مریم ملی

متاسف می‌شوم وقتی خواهرزاده‌ام می‌گوید می‌خواهد دندان پزشک شود و بعد به خودش تلقین می‌کند که عاشق این رشته است. متاسف می‌شوم که می‌بینم او بدون این‌که یک جلسه هم نقاشی آموزش دیده باشد آنقدر خوب نقاشی می‌کشد و آنقدر خوب بلد است موهای آدم را ببافد و به شکل‌های مختلف دربیاورد که آن‌قدر خوب نت‌های موسیقی را که در کودکی شنیده به یاد می‌آورد و با هم ترکیب می‌کند و آهنگ تازه‌تری می‌سازد. همه این‌ها را می‌بینم و دلم می‌گیرد از این‌که او با این سن می‌گوید هنر آینده ندارد.

و من به این فکر می‌کنم که یک بچه در این سن آینده را در چه می‌بیند؟ و آن روز که من شانزده ساله بودم آینده را در چه می‌دیدم که حاضر شدم همه چیز را از دست بدهم تا بتوانم بنویسم؟ تا بتوانم کاری را که دوست دارم انجام بدهم؟ متاسف می‌شوم که یک بچه 16 ساله می‌داند در جایی که زندگی می‌کند هنر هیچ ارزشی برای هیچ کس ندارد و همه سرسری از کنارش خواهند گذشت و باید به یک شغل دهان پر کن برسد و بنابراین اگر می‌خواهد خوش‌بخت شود باید دندان پزشک شود. متاسف می‌شوم از این‌که نقاش و شاعر و نویسنده و ... دهان پر کن نیست و هیچ کس در فرم‌هایی که روزانه پر می‌کند جرات نمی‌کند جلوی شغل بنویسد شاعر! یا مثلا نویسنده؟! و البته که جرات نمی‌کند چون شغل، کاری نیست که ما انجام می‌دهیم و از آن لذت می‌بریم. شغل کاری است که انجام می‌دهیم و در مقابلش پول می‌گیریم.

نمی‌دانم این جور وقت‌ها باید چه بگویم؟ آدم نمی‌تواند راه بیراهه‌ای که خودش رفته را به یک نفر دیگه نشان بدهد و ادعا کند از زخم‌هایی که برداشته خوشحال است! می‌دانید؟!

 

مریم ملی

وقت‌هایی در زندگی آدم هست که گیر می‌کند بین فشارهای اجتماعی و آن چه حس می‌کند برای همان پا به این دنیا گذاشته حتی اگر هم این‌قدر مطمئن نباشد اما می‌داند که دلش با چیزی که مد نظر فشارهای اجتماعی است هم‌سو نخواهد شد، این طور وقت‌ها آدم باید بایستد، صدایش را صاف کند، برای خود واقعی‌اش ارزش و احترام قائل شود و خیلی رک و راست بگوید که علاقه و هدفش چیست و بعد هم خودش را آماده کند تا فشارهای اجتماعی بیشتری را تجربه کند. قیافه حرف‌هایم شعار گونه است اما حقیقت این است که نه دندان پزشکی که عاشق و مستعد هنر باشد دندان پزشک از آب در می‌آید و نه هنرمندی که شیفته رشته‌ای غیر از هنر باشد هنرمند درست و حسابی می‌شود. در زندگی هر کسی یک جایی هست که باید فرمان زندگی را بچرخانی به سمتی که می‌دانی در آن راه خوشحال‌تری و اگر صدبار دیگر برگردی همان راه را می‌روی.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨
پایان‌نامه

پنج‌شنبه چه بنویسم

٩٦/٠٢/٢٨

«رای دادن» لازم است ولی کافی نیست

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات