من یک زابلی‌ام  و از قیمت تریاک  خبر ندارم!

من یک زابلی‌ام و از قیمت تریاک خبر ندارم!

نویسنده : صالح یعقوبی

شده بی‌آن‌که مرتکب خطایی شوی مورد سوءظن و بازخواست قرار بگیری؟ حتی تا جایی که در ناخودآگاه حس کنی واقعا خطا کاری، فقط یک نگاه واحد برای قضاوت تو وجود داشته باشد و تو با تمام مشکلات باید این را هم تحمل کنی.

حالا این شده حکایت مردم استان من و اهالی‌اش، یا شاید منصفانه این است که بگوییم شده حکایت تمام مرزنشینان این دیار که به سبب محرومیت -از همه لحاظ- و به دلیل اعمال عده‌ای محدود، مهر قاچاق و قاچاقچی بر پیشانی همه‌ی آن‌ها زده شده. من به عنوان یک سیستانی از قیمت تریاک بی خبرم، از چگونگی رد و بدل کردن آن، از چگونه پولدار شدن از این طریق بی خبرم، سوالی توهین‌آمیز که عده‌ای پس از آن‌که از قومیت ما آگاه می‌شوند می‌پرسند؛ شاید فقط از سر کنجکاوی. اما از قاچاق مواد مخدر فقط کسانی باخبرند که این عمل کثیف را مرتکب می‌شوند، بقیه مردم آن اقلیم از محرومیت می‌توانند بگویند، از بی آبی خبر دارند، استنشاق ریز گرد و ابتلا به بیماری‌های تنفسی را می‌دانند، گرمای بالای پنجاه درجه را هم و زیستن در آلوده‌ترین شهر دنیا از لحاظ ذرات معلق در هوا را می‌توانند خوب توضیح دهند.

ما می‌توانیم با مثال‌های فراوان بگوییم چگونه وقتی از یک در فقر و فلاکت می‌آید بعضی از ارزش‌ها رنگ می‌بازند، آخر پدری که فرزندانش گرسنه منتظر او هستند از ارزش‌ها نمی‌تواند سخنرانی کند. ما یک تجربه بزرگ و عجیب دیگر هم داریم، در بزرگترین استانِ یکی از گاز و نفت خیزترین کشورهای دنیا زندگی می‌کنیم و عمرمان در صف‌های گرفتن کپسول گاز و گالن نفت به هدر رفت. این یک داستان تاریخی نیست، روایتی از زندگی روزمره اهالی یک گوشه کشور است، بله ما فقط می‌دانیم که قبل از این‌که طوفان‌های 120 روزه که دیگر 200 روزه شده‌اند آغاز شوند، آسمان به طرز اسرار آمیز و رعب آوری سرخ و خشمگین می‌شود و غرش می‌کند.

ما مردم از قیمت مواد مخدر خبر نداریم، اما با تمام وجود درک کرده‌ایم چه بلای خانمانسوزی است اعتیاد، جوان‌های زیادی را دیده‌ایم که از سر بی‌کاری و فقر  و ناآگاهی اعتیاد گریبانگیرشان شده و خاک سیاه را بر سرشان ریخته و گوشه‌نشین خیابان یا خانه شده‌اند.

البته این مسائل فقط مختص منطقه سیستان و بلوچستان نیست، تمام نقاط محروم از شرق تا غرب و جنوب با این معضلات و محرومیت‌ها دسته و پنجه نرم می‌کنند، فقط جنس معضلات متفاوت است و فقط می‌توان به این رویا دلخوش کرد که روزی در هیچ جای ایران مردم آرزو نداشته باشند که کاش حداقل امکانات برای‌شان فراهم می‌شد. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠