اندر حکایت پیدا شدن دکل گمشده
حکایت هفته

اندر حکایت پیدا شدن دکل گمشده

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی- فرانک باباپور

روزی مریدان ابوجارچی ابن جیم خراسانی را دیدند که گوشه‌ای نشسته بود و بلند بلند اعداد را می‌شمارد و می‌گرید و روی می‌خراشاند و موی می‌کند و دوباره می‌شمارد. تا این‌که به 87 میلیون رسید، پس ناله‌ای کرد و از هوش رفت. مریدان چون دیدند ابن جیم به این روز درآمده برای وی آب قند آورده و استادنا را به هوش آوردند و از وی علت را جویا شدند. پیرنا گفت: ای مریدان آیا شما حکایت دکل نفتی را شنیده‌اید که گم گشته بود؟ مریدان جملگی گفتند آری، همان که قیمتش 87 میلیون دلار بود؟ ابن جیم چون این رقم شنید، نعره‌ای زد و گفت: خیر، فقط پول واسطه‌ها و رشوه‌اش 87 میلیون دلار بوده، و استادنا رحمانی مدیرعامل شرکت مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی گفته اصلا این دکل به بلاد ما نیامده است و نقل کرده: «اکنون این دکل به ایران نمی‌آید اما درصدد احیای بخشی از پول آن هستیم. در این زمینه در هفته جاری جلسه‌ای داریم که اگر به نتیجه برسد ۱۴ الی ۱۵ درصد از وجه پرداختی بابت این دکل زنده خواهد شد. می‌دانیم که این رقم بزرگی نیست اما بهتر از هیچ است» مریدان چون این حکمت بشنیدند گفتند: «خب شکر خدا، پس اصلا دکلی گم نشده بوده از اول» ابوجارچی با شنیدن این سخن به شوت بودن مریدان ایمان آورد، از آن سبب خواست نعره‌ای بزند و سر به بیابان بگذارد، لیکن با خود اندیشید «همین مریدان بهتر از هیچ است» پس بی‌خیال شد و نشست تا هفته بعد! 

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات