انگشت شما را خریداریم!
آنتن

انگشت شما را خریداریم!

نویسنده : امیر سعید صبا

سلام بر جیم‌خوانان عزیز. ابتدا به ساکن به سهم خودم عذرخواهی می‌کنم اگر برخی از مطالب ما بوی خوبی نمی‌دهد. متاسفانه در هفته گذشته برخی از دوستان و جیم‌نویسان انگشتان خود را از دست داده‌اند و مجبور شدند مطالب را با نوک دماغ‌شان تایپ کنند.

یادش بخیر تا وقتی که دفتر جیم نزدیک ساختمان اصلی روزنامه بود، ما جیم‌نویسان نیز از ناهار روزنامه استفاده می‌کردیم که یک غذای بسیار خوب و باکیفیت و دستپخت یکی از آشپزخانه‌های اطراف بود. یک دکتر گوارشی در آن حوالی مطب داشت، اینقدر کار و بارش سکه شد که آخرین بار در جزایر قناری در حال زدن سوت بلبلی دیده شده است!

اما از وقتی از روزنامه دور شدیم، مجبور شدیم روی پای خودمان بایستیم و غذای خودمان را از رستوران تهیه کنیم، یک مدتی با این روش پیش رفتیم و بعد به این نتیجه رسیدیم که اگر کار نکنیم و در خانه بنشینیم خیلی به صرفه‌تر خواهد بود، لذا بی‌خیال ناهار رستوران شدیم و سعی کردیم روز را بدون ناهار سپری کنیم، اما گرسنگی آن قدر فشار آورد که روده کوچک خیلی از بچه‌ها کاملا توسط روده بزرگ برخی همکاران خورده شد و اکنون خیلی از ما بی‌روده کوچک زیست می‌کنیم.

دست آخر به این نتیجه رسیدیم که از مادر جیمیان یعنی خانم نجفی خواهش کنیم که در همین آشپزخانه فکسنی جیم بساط غذاسازی را راه بیندازد! غافل از این که خانم نجفی بچه شمال است و یک میرزا قاسمی و باقالی قاتویی می‌پزد که انگشت‌هایت را هم با غذا می‌بلعی!

برای همین است که الان عده‌ای از دوستان ما مجبور شدند با نوک بینی مطالب‌شان را تایپ کنند، لطفا اگر انگشت اضافه تمیز و کارنکرده دور و برتان هست برای ما با پست پیشتاز ارسال کنید.

 

کامنتدونی:

سلام جیم عزیز الان خیلی خوشحالم می‌دونی چرا؟ چون بعد از 25 سال بالاخره صاحبخونه شدیم الان دارم اشک شوق می‌ریزم.

از این که وسط ریختن اشک شوق به ما پیامک دادید بسیار خرسندم، مزاحمتون نمی‌شم به ریختن اشک شوق‌تون ادامه بدید.

 

جیم جان واقعا ما قدر هنرمندهامون رو نمی‌دونیم به عنوان یک جوون لااقل می‌تونیم بهشون احترام بذاریم و راهشون رو ادامه بدیم.

 خواهش می‌کنم، دوستانی که می‌خوان راه منو ادامه بدن، لطف کنن از تو پیاده‌رو ادامه بدن، ماشین بزنه زیر لنگ‌تون من پاسخگو نیستم ها ...

 

 سلام جیم، دقت کردی این هفته بیشتر موضوعات مجله یا در مورد حادثه آتش نشانی برج سلمان بود یا مرحوم کیارستمی؟! من موندم اگه این اتفاق‌ها نمی‌افتاد آیا جیم این هفته چاپ می‌شد؟ ( سمانه صالحی )

 منم موندم والا، درباره اتفاقات روز ننویسی می‌گن کور بودی این اتفاقات رو ندیدی؟ کر بودی نشنیدی؟ در باره اتفاقات روز هم بنویسی باز می‌گن اگه این اتفاق‌ها نمی‌افتاد چاپ می‌شدی؟

 

 سلام جیم خواستم یه سلامی عرض کرده باشم هم سوال کنم ضامن سراغ نداری می‌خوام وام بگیرم

 هوا چی گرم شده ...

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات