با کلاس تایپ کنید!
jeem.ir

با کلاس تایپ کنید!

نویسنده : مدیر سایت

اگر قرار است مطلبی را تایپ کنید در هرجایی این کار را انجام ندهید. نرم افزار WORD را باز کنید. یک فونت خوب مثل  B NAZANIN انتخاب کنید. سایز آن را زیاد کنید مثلا ۲۴ (در هنگام ذخیره، به اندازه معمولی مثلا سایز 14 قرار دهید) تا هم‌چشمانتان اذیت نشود و هم ویرایش مطلب راحت‌تر باشد. اگر قصد ارسال مطلب‌تان به یک مجموعه را دارید علاوه بر نکات بالا در ابتدای مطلب، اسم خودتان را نیز بنویسید.

 

آهای آقا با شما هستم

f_ramezanali تاریخ انتشار :

03/05/95

ساعت: 15

آن روز را یادت می‌آید، وقتی گفتی عاشقِ همین شیطنت‌هایت شده‌ام یک عصر بهاری… کنار شاه بوته یاس وحشی… میزی که کاسه‌ای پُر از پولکی زعفرانی داشت و دو فنجان چای داغ و تویی که گفتی دوستم داری! یادت هست تو همان پسرِ آقایی بودی که آرام می‌رفتی و می‌آمدی و من همان دخترِک شیطونی بودم که شیطنت‌هایِ ریز و یواشکی‌ام همه جا را پر کرده بود... یادت هست آقا؟

وقتی که نگاهم می‌کردی و سریع نگاهت را می‌دزدیدی؟ وقت‌هایی که من یواشکی و از دور در جمع دوستانه‌ات نگاهت می‌کردم و مچم را می‌گرفتی... تو همان پسرکِ آرام و مغرور بودی. و من همان دخترکِ شیطونِ لجباز. یادت هست روزی که نگاه‌مان در هم گره خورد؟ روزی که برایم گلِ نرگس هدیه آوردی و من در تعجب بودم که از کجا فهمیده‌ای من عاشقِ نرگسم...! آهای آقا با شما هستم، می‌دانی چه قدر آرزویِ دیدنِ همین را داشتیم؟ همین که کارت را پخش کنیم و بگوییم ما به هم رسیدیم...

روزی که تو بشویِ آقایِ من. دوستت دارم، برایِ آغوشت، برایِ نگاهت، برایِ اینکه تو مردِ منی... کسی که آغوشش برایم گرما می‌آورد... دستِ خودم نیست، تقصیر آغوشت است. دست‌هایت را که باز می‌کنی دیگر به هیچ جا بند نیستم، سقوط می‌کنم...

بیا، بیا آقایِ من، هم سرِ من... هم پایِ من... همه وجودِ من. بیا و موهایم را بزن پشتِ گوشم تا من هم برایت آستین پیرهنت را تا کنم... بیا می‌خواهم زیرِ گوش‌ات زمزمه عاشقی سر دهم، می‌خواهم صدایم را تویِ سرم بندازم و بی خیال همه چیز شوم و بگویم آهای دنیا یادتان باشد این مرد مالِ من است... می‌خواهم بگویم همین که هستی، همین که لا به لایِ کلمه‌هایم نفس می‌کشی، همین که واژه‌هایم قادرند از تو بنویسند، همین بس است.

بعضی وقت‌ها فقط از تو می‌خواهم سکوت کنی تا من با آرامش دستانم را زیرِ چانه بزنم و به مرزِ چشمانت نگاه کنم، به تیله مشکی درونش که تا کجا ادامه دارد؟ زیبایی تو تمامی ندارد پس سکوت می‌کنم، آقایِ من کمی پلک‌هایت را ببند، چشم‌هایت نمی‌گذارند بخوابم... بعضی وقت‌ها از تو می‌خواهم لباس چهارخانه بپوشی و من غرق شوم در خانه‌هایِ کوچک پیرهنت و حسودی کنم به دکمههایِ پیرهنت که حتی از من هم به تو نزدیک ترند، و چای دغدغه عاشقانه خوبی‌ست برای با تو نشستن بهانه خوبی‌ست حياط آب زده، تخت چوبی و من و تو، چه عصری، چه خانه خوبی ست...

صفحه اصلی-محرمانه-یادداشت کاربران- آهای آقا با شما هستم

 

رفتی و ندیدی 

S_refaeinia 

تاریخ انتشار : 29/04/95

ساعت: 19

دل بردی و رفتی و غم ما ندیدی

این رسم وفا نیست که تو پیشه گزیدی

دست دل و دامان نگاهت گره خورده است

جانا، تو فغانِ دل خونین نشنیدی؟

گل‌ها همه از شوق نگاه تو شکفتند

رفتی و ز بستان دلم هیچ نچیدی

دل را چو غلامی به غلامی تو دادم

چون شد که دلم را به نگاهی نخریدی؟

ای پرتره صنعت عشق احدیت

این پرده عشق ازلی از چه دریدی؟

باشد که صبا صبح دمی سوی تو نالد

رفتی و غم عاشق خونبار ندیدی...

صفحه اصلی-جادوی‌کاغذی-یادداشت کاربران-رفتی و ندیدی

 

بی‌کس‌های واقعی

خورشید 

تاریخ انتشار : 31/04/95

ساعت: 16:40

همیشه قبل از شروع دکتر میم از همه ما می‌خواست فاتحه‌ای بفرستیم برای کسی که قرار بود تشریح شود. تشریح اندام‌های داخلی بهتر بود، سرگرم تشریح می‌شدی با توجه با حالت بدن جنازه که اصلا به یک جنازه شباهت نداشت، شبیه به یک حفره عمیق بود به مانند شکم .

اما تشریح صورت که می‌رسید حس غریبی داشتم. دیدن صورتی که به دو قسمت تقسیم شده، یک قسمت تشریح شده و قسمت دیگر حالت عادی صورت را دارد. حس غریبی داشت .

یک بار از دکتر میم پرسیدیم کسانی که تشریح می‌شوند چه کسانی هستند. جواب دکتر میم مرا ساعت‌ها بهم ریخت . معتادهایی که گوشه خیابان می‌میرند و بعد از مدت معینی کسی دنبال جنازه‌شان نمی‌آید. بی‌کس‌های واقعی هستند که تشریح می‌شوند.

صفحه اصلی-پنجره-یادداشت کاربران-بی‌کس‌های واقعی

 

ما هیچ‌وقت تنها نیستیم!

saleheh_3274 

تاریخ انتشار : 31/04/95

ساعت: 15

ما هیچ وقت تنها نیستیم! با این‌که سینی صبحانه ما یک استکان بیشتر ندارد؛ با این‌که سفره خانه ما ظهرها، فقط پذیرای یک بشقاب ملامین گل‌دار است؛ با این‌که کسی جز مامور آب و برق صدای زنگ‌مان را در نمی‌آورد؛ با این‌که غروب‌ها سکوت محض خانه را فقط، صدای اذان مسجد محل می‌شکند؛ با این‌که شب‌ها بالشت‌های‌مان را بغل می‌کنیم و می‌خوابیم؛ و صبح‌ها یک ساعت زنگدار باعث می‌شود چشم‌های‌مان باز شود؛ اما باز هم تنها نیستیم!

ما آنقدر با هم در بحث و جدالیم که سر سام می‌گیریم! ما در سکوت محض خانه آن‌قدر سر هم داد می‌زنیم، که هر آن منتظریم ساکنان آپارتمان بیایند و یقه‌مان را بگیرند. ما همدیگر را محکوم می‌کنیم و بی‌رحمانه حکم را هم اجرا می‌کنیم و به خودمان عفو هم نمی‌دهیم! بخاطر تمام حرف‌هایی که زدیم و نزدیم یکدیگر راسرزنش می‌کنیم.

ما اصلا همدیگر را دوست نداریم و شب‌ها تا صبح به اجبار همدیگر را تحمل می‌کنیم. ساکنان واحد روبرویی همیشه ازین سکوت و تنهایی ما تعجب می‌کنند ولی ما، یعنی من و خودم، هیچ‌وقت تنها نیستیم.

صفحه اصلی-محرمانه-یادداشت کاربران-ما هیچ‌وقت تنها نیستیم!

نظرات کاربران
کد امنیتی