کافه جهان نما
کافه جهان نما

کافه جهان نما

نویسنده : مریم ملی

می‌گویند کتاب که می‌خوانی انگار داری تمام دنیا را وجب می‌کنی و با فرهنگ و سبک زندگی و آداب و رسوم ناشناخته‌ترین و دورافتاده‌ترین نقاط دنیا آشنا می‌شوی. همان قدر که کتاب خواندن این تجربه شیرین سیر و سلوک در کل جهان را به آدم می‌چشاند، گفت‌و‌گو با کسانی که به سفر رفته‌اند، یا مهاجرت کرده‌اند و سرد و گرم دنیا را چشیده‌اند و حالا قصه‌ها برای تعریف دارند هم شیرین است. در این ستون قرار است از این پس شنیده‌ها و دیده‌های دوست و آشنا از زندگی در سرزمین‌های مختلف را بنویسیم و بخوانید. انگار در یک کافه مجازی یا واقعی نشسته‌ایم پای صحبت دوستی که از سفرش، تجربه‌اش و خاطراتش برای‌مان می‌گوید. با این ستون به هرجایی خواهیم رفت. از دورترین شهرهای آن طرف اقیانوس، تا استان‌های درو و نزدیک کشور خودمان. 

 

لبخند در این‌جا مسری است

مهدی اعتمادی هستم، 26 ساله، ساکن هیوستن در ایالت تگزاس آمریکا

حتما شنیده‌اید وقتی نگران آینده یا در حسرت گذشته هستید به شما توصیه می‌کنند در حال زندگی کن و غم روزهای از دست رفته و دلهره روزهایی که در پیش است را از خودت دور کن، البته که این جمله‌ها برای ما تبدیل به کلیشه شده‌اند اما اساس سبک زندگی آمریکایی‌هاست. چیزی که اینجا بین آدم‌هایی که در هیوستون، چهارمین شهر بزرگ آمریکا به وفور دیده می‌شود حس زندگی در لحظه است. اولین روزهای مواجهه با آمریکایی‌ها بود که یکی‌شان به من توصیه کرد در ارتباط با اهالی تگزاس از زندگی ناله نکنم و منفی‌باف نباشم: «اگر دوستی از تو پرسید حالت چه طور است؟ حتی اگر حال خوشی نداشتی و زندگی‌ات پر از مشکل بود نگو اوه! این چه زندگیه چه قدر مصیبت داره...، مردم آمریکا از حس منفی و از گله و شکایت خوش‌شان نمی‌آید» نه این‌که حال‌شان خوب باشد و همه چیز روبه‌راه باشد. ممکن است کسی قرض داشته باشد، بیکار باشد، مشکل خانوادگی داشته باشد اما وقتی به شما می‌رسد لبخند می‌زند، انگار که این لبخندها هنگام دیدار همدیگر تسری پیدا می‌کنند و به لب این و آن می‌نشینند. هرکسی می‌گردد یک حس خوب از زندگی‌اش پیدا می‌کند و در جواب حالت چه طور است می‌گوید. ویژگی دیگری که در تگزاس و اغلب ایالت‌های آمریکا دیده می‌شود لزوم استقلال جوانان است. یک پسر یا دختر جوان بدون استثنا موظف است هزینه‌های خود را از سن 18 سالگی از خانواده جدا کند. حالا می‌خواهد با کار‌کردن در رستوران باشد یا هر شغل دیگری. اینجا پسر و دخترهایی را می‌بینم که پدرشان استاد دانشگاه است که درآمد خیلی بالایی در این شهر دارد اما خودشان توی مک دونالد کار می‌کنند یا حتی توی کارواش تا پول دانشگاه‌شان و یا خرجی خودشان را در بیاورند. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
به بهانه تغییر وزن‌های متوالی یکی از پلنگ‌های جویبار که این‌بار در فینال جام‌جهانی ضربه فنی شد

یزدانی به جای یزدانی!

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات