اندر حکایت استادنا و حقوق نجومی
حکایت هفته

اندر حکایت استادنا و حقوق نجومی

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی- فرانک باباپور

روزی مریدان، ابوجارچی ابن جیم خراسانی را دیدند که با مرکب فول آپشن در شهر می‌راند و منزل خویش را تعویض و به سرایی در بالای شهر عزیمت نموده است. مریدان چون این بدیدند جملگی حیران گشتند و نزد ابوجارچی آمدند و گفتند یا خفن! تو را چه شده که چنین ثروتمند گشتی؟ پس مریدی گفت آیا در کار مرغ وارد شده‌ای و با گران شدن مرغ، این‌گونه بار خود را بسته‌ای؟ پیرنا گفت: مرغ کجا بود؟ ما در کار تخم‌مرغ هم نیستیم چه برسد به مرغ. مرید زیرکی گفت: یا پیر، حتما که به استخدام دولت درآمدی، پس باید که فیش حقوقی خود را نمایان سازی، کلک راستش را بگو چقدر می‌گیری؟ پس ابوجارچی بانگ زد که وای بر شما. مگر نشنیدید که آن حامی فرهنگ، آن دارنده نظرات رنگارنگ، آن وزیر دلشاد، آن گرداننده وزارت ارشاد، آن دعوت‌کننده به طرب، آن شرکت کننده در انواع جلسات شعر و ادب، آن دارنده همه نوع صحبتی، شیخنا و استادنا علی جنتی در جمع خبرنگاران گفته: «از این به بعد هرکسی در این زمینه (فیش حقوق) اقدامی کند و افشاگری کند بجز این‌که انگیزه سیاسی داشته باشد، هیچ چیز دیگری نیست.» مریدان چون این حکمت از ابن جیم بشنیدند سرها به زمین کوفتند و نعره‌ها کشیدند و به درگاه خدا توبه کردند و به بیابان گریختند. پس ابن جیم با خیال راحت به پشت میز ریاست رفت و حقوق نجومی بر بدن زد و فیش حقوقی به هیچ مریدی نشان نداد.

نظرات کاربران
کد امنیتی