بدن دارم! پس هستم...
درباره علاقه شدید به عضله‌سازی در میان برخی از ما به بهانه روز فرهنگ پهلوانی

بدن دارم! پس هستم...

نویسنده : الهام یوسفی

 یک تصویر رایج در صفحات اینستاگرام: «دختر یا پسری با عضلات برآمده و به طرز اغراق‌آمیزی بزرگ شده، با رگ‌های بیرون زده در ناحیه بازو و گردن، با یک فیگور تقریبا یکسان در همه عکس‌ها، در حالی که از خودش در آینه عکس گرفته است.» بعضی وقت‌ها آدم از دیدن برخی از این عکس‌ها وحشت می‌کند. اما این علاقه چیزی نیست که به این روزهای ما مربوط باشد. اگر یادتان باشد، دوران پیشا اینستاگرام هم این عکس‌های پسرانه در آلبوم خانوادگی جایی داشتند. اما فقط در آلبوم خانوادگی. آن روزها پدرها و مادرها بدشان نمی‌آمد پسرشان ورزشکار شود... تختی شود... پوریای ولی شود... ولی هیچ کس هم دور بازو و کلفتی ران را ملاک تختی شدن نمی‌دانست... این‌جا روایت‌های دخترانه و پسرانه‌ای داریم از آدم‌های عشق عضله! 

بدن یعنی اییییییییییییییین!
مرد جذاب یعنی ایییییییییییین! مجید «ایییییییییییین» را که می‌گفت با بازویش فیگور می‌گرفت و بازویش قلمبه می‌شد و بالا می‌آمد و رگ‌هایش بیرون می‌زد. می‌گفت: «دست بزن جون من! بدن یعنی این؛ مثل سنگ می‌مونه لاکردار.» به او می‌خندیدم و می‌گفتم: «دیوونه تویی که کل عمرتو گذاشتی پای اییییییییییین عضلات پفکی... تهش به من می‌گفت تو نمی‌فهمی. مجید تقریبا همه روزهای هفته می‌رفت باشگاه. هر روز ساعت‌ها روی بدنش کار می‌کرد. بالاتنش شده بود این هوا! بعد هم تی‌شرت‌های اندامی و چسبی می‌پوشید تا عضلاتش بزند بیرون و به قول خودش چشم بعضی‌ها در بیاید. در خیابان که راه می‌رفت دست هایش از دو طرف، از بدنش فاصله داشت، آن‌قدر که دور بازوهایش کلفت بود. وقتی کسی از مقابلش در می‌آمد، باید به زور خودش را جمع می‌کرد تا طرف رد بشود. البته اگر جمع می‌کرد، چون انتظار داشت همیشه طرف مقابل خودش را جمع‌وجور کند. خیلی به بدنش می‌نازید. همین مجید را می‌گویم، پسر همسایه‌مان. همین مجیدی که دیروز با دوستش دعوا کرد و سر هیچ و پوچ چاقو خورد. همین «مجید بدن» خودمان...
وقتی مونا احساس امنیت نمی‌کند...
مونا را دوست دارم. اولین بار در کلاس‌های ایروبیک با مونا آشنا شدم. دختر باحالی است. عاشق ورزش است ولی بیشتر به ورزش‌های سنگین و بدنسازی علاقه دارد تا با نرمش و ایروبیک و این طور ورزش‌ها. عاشق این است که بدنش عضله داشته باشد. تا قبل از آشنایی با مونا فکر می‌کردم فقط پسرها عاشق عضله‌سازی‌اند. اما مونا گفت: «مگه زن و مرد داره؟» بعد هم در اینستاگرام کلی تصویر نشانم داد از زن‌هایی با بدن‌های مردانه و عضلانی. مونا می‌گفت قشنگ‌اند. ولی من یک طوریم می‌شد. کمی ترسناک بودند. ولی مونا می‌گفت: «این‌ها قوی‌اند مثل مردها. از پس خودشان بر می‌آیند و هیچ کس نمی‌تواند به آن‌ها کاری داشته باشد و به آن‌ها بگوید بالای چشمتان ابرو.» به مونا می‌گفتم قوی بودن که ربطی به این عضله‌ها ندارد. مهم ورزش کردن است. اما گمان کنم مونا از چیزی می‌ترسید که این همه قدرت و هیکل مردانه را دوست داشت. بعد هم می‌گفت این زن‌ها جذاب‌ترند و متفاوت‌اند. با آن عضلات پیچیده و رگ‌های بیرون زده کافی بود کله‌شان را برداری و یک مرد بگذاری جایشان. مثل مونا دیگر نمی‌شناختم در اطرافیانم. اما دخترهای زیادی را می‌شناختم که از زن بودنشان حس خوشایندی نداشتند. با این همه فکر می‌کردم آیا راه حلش داشتن این عضلات مردانه است؟
من نیاز دارم خودم را نشان بدهم!
چرا درکم نمی‌کنید؟ این مسیر انتخابی من است. باور کنید که همه ما نیاز داریم دیده شویم. آدم‌هایی هستیم که میل داریم دیگران از ما تعریف و تمجید کنند. ویژگی‌ها و هنرها و استعدادهای‌مان را ببینند. به چشم بیاییم. یکی با هنرش، آن یکی با نوشتن، یکی با پیشرفت علمی، یکی هم شاید با اخلاق خوبش. اما هیچ‌کس نمی‌تواند تابلوی نقاشی یا مطلب چاپ‌شده‌اش را به خود آویزان کند و به دیگران نشان دهد که آدم قابل تمجیدی است. نمی‌تواند افتخارات و لوح‌های تقدیر علمی‌اش را از گردنش آویزان کند تا دیگران برایش کف بزنند. این روزها برای اخلاق خوب هم کسی تره خرد نمی‌کند. اما... می‌تواند عضلات ورزیده‌ای بسازد که با راه رفتن در خیابان و کوچه و بازار به چشم همه بیاید. این‌طوری یعنی «من متمایزم...» کار ساده‌ای نیست. باید کلی وقت گذاشت و هورمون مصرف کرد تا یکی یکی عضلات بیایند بالا. من این آخری را انتخاب کردم. این‌طوری دیده می‌شوم. این‌طوری به چشم خیلی‌ها می‌آیم. 
داداش! ما اهلش نیستیم...
امیر هورمون مصرف می‌کند. دیروز در باشگاه آمد جلوی دستگاه روبه‌رویم ایستاد و پیشنهاد کرد به جای این همه الکی روی دستگاه کارکردن کار خودم را راحت کنم و ره ده ساله را یک ماهه بروم. به من پیشنهاد مصرف هورمون داد. می‌دانستم خیلی از هم باشگاهی‌ها هورمون مصرف می‌کنند. حداقل مصرف کراتین بین‌شان یک چیز طبیعی بود. به امیر همان اول نه نگفتم. گفتم الان اگر بگویم نه، می‌گوید ترسو هستی و ضرر ندارد و... اما فردای آن روز  با دست پر رفتم باشگاه. چند تا مقاله پر و پیمان خوانده بودم که از مضرات هورمون‌ها گفته بود. کلی حرف زدم اما توی گوشش نرفت. گفتم این هورمون‌ها اگر آدم را نکشند، کمِ‌کم مشکلات جنسی برایش درست می‌کنند. اگر چه فایده‌ای نداشت ولی امیر فهمید که من اهلش نیستم و نمی‌تواند هورمون‌هایش را به من بفروشد. دست آخر امیر گفت: «داداش! بلدی میخواد. منم می‌دونم ممکنه همین هورمون‌ها پدر صاحاب بچه رو در بیاره و افقیت کنه ولی اگه مردش باشی خودم بهت یاد می‌دم چه طور هورمون مصرف کنی که آب تو دلت تکون نخوره...» منم خندیدم و گفتم: «داداش!ما اهلش نیستیم. ما رو بی خیال شو.»
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨