نیما به جای من به  خندوانه  رفت
اولین مصاحبه از استاد کهنمویی، پدیده فصل سوم خندوانه

نیما به جای من به خندوانه رفت

نویسنده : مازیار حکاک

فصل سوم خندوانه مثل دو فصل قبلی خوب نبوده و برگ برنده رو نکرده است. در این بین یکی از آیتم‌های خوب یک دو ماه اخیر، آیتم استاد کهنمویی است که داستان استادی است که با روش‌های بازاری، کلاس‌های متنوعی برگزار می‌کند و کلی از خودش مطمئن است! این روزها که کار استاد کهنمویی گرفته با محمد زیکسالی کمدین این نقش تماس گرفتیم. به محض برداشتن گوشی تلفن گفتم: «سلام استاد کهنمویی، حکاک هستم از شاگردان کلاس خبرنگاری‌تان! تماس گرفته‌ام تا با شما مصاحبه کنم.» همین یک جمله کافی بود تا او حسابی به خنده بیفتد و در اولین گفت‌وگوی مطبوعاتی‌اش با «جیم» هم کلام شود.

 شاید مردم شما را کمتر بشناسند، خودتان را خیلی جنگی معرفی کنید؟ 
 محمدحسین زیکسالی‌هستم، متولد مهرماه 1362. کارشناسی ارشد تئاتر دارم و  در مقطع دکترا فلسفه هنر خوانده‌ام. البته جز این‌ها در رشته کارگردانی سینما، خارج از دانشگاه و در کانون سینماگران جوان تحصیل کرده‌ام و مدرکی معادل فوق دیپلم دارم. در کل 10 سال سابقه کارگردانی و بازیگری تئاتر را دارم و دستیاری چند فیلم را نیز بر عهده داشته‌ام. 
 ایده استاد کهنمویی از کجا شکل گرفت؟
 راستش یکی از تفریحاتی که من از کودکی و دوران دبستان داشتم این بود که بچه‌ها جمع می‌شدند و من ادای استادان و معلم‌ها را در می‌آوردم و این خصیصه حتی تا مقطع دکترا که تحصیل می‌کردم با من بود و باز هم رفتار استادان را خیلی خوب تقلید می‌کردم و برای خودم هم جالب بود به‌ویژه یک سری استادان که تیک‌ها، رفتار‌ها و حساسیت‌های خاصی داشتند! سال 90 بود که قرار شد یک تئاتر «اینتراکتیو» که - در واقع تئاتری است که تماشاچی مشارکت فعال دارد و یک بده بستانی با بازیگر در حین اجرا برقرار است-، در یک تریا داخل تئاتر شهر برگزار شود. به من گفتند که تو می‌توانی نقش یک معلم را اجرا کنی، من هم قبول کردم. کار خیلی سریع باید اجرا می‌شد خوب یادم است که یک هفته‌ای را صرف نوشتن متن‌های این تئاتر کردم و چند شخصیتی که همیشه در ذهنم بود -لزوما معلم و استاد هم نبودند همه‌شان را- با هم تلفیق کردم و از هر کدام یک نکته‌ای را استفاده کردم که در این بین به یکباره استاد کهنمویی برایم زنده شد و جان گرفت. اولین اجرایی که داشتم دوستانم گفتند چقدر این شخصیت زنده است. انگار همه ما این آدم را می‌شناسیم و یک جایی او را با این رفتار در کلاس کنکور، مدرسه یا سرکلاس دانشگاه دیده‌ایم.
 چطور به خندوانه راه یافتید؟
  در یکی از همین شب‌های اجرای نمایش استاد کهنمویی بود که آقای جوان آمد و این کار من را دید. بعد از آن یک کار برای تاکسی‌رانی با ایشان داشتیم و دو سال پیش بود که با من تماس گرفتند و گفتند بیا با من باش که خندوانه را شروع کنیم. من آن موقع کاری داشتم که نمی‌توانستم در خندوانه حضور داشته باشم برای همین «نیما شعبان‌نژاد» را به جای خودم معرفی کردم. پس از مدتی از فصل دوم خندوانه من با نقش استاد کهنمویی به این برنامه پیوستم.
 چطور اینقدر خوب نقش یک استاد را بازی می‌کنید و درباره هرچیز دور از ذهنی حرف می‌زنید؟ متن‌های‌تان را چگونه تنظیم می‌‌کنید؟
 در فصل دوم هم به من می‌گفتند بیشتر بیا و حتی قرار بود در مسابقه کمدین برتر هم شرکت کنم که بنا به دلایلی این اتفاق نیفتاد. ببینید من زمانی حدود 15-10 سال بازیگری و کارگردانی تئاتر انجام داده‌ام و چنین کاری اصلا انجامش برای من کاری ندارد، یعنی یک چیزی است که نهایتا یک ساعت، دو ساعت قبل از اجرا یا یک روز قبل متنش را می‌نویسم و فردایش می‌روم و اجرا می‌کنم. بچه‌های تئاتر می‌دانند کسی که 15-10سال سابقه کار تئاتر دارد این کار خیلی سنگین و خاص نیست.
 در فصل سوم استاد کهنمویی خیلی بیشتر و بهتر دیده شد، علت این موضوع چیست؟
 به نظرم دلایلش را باید دیگران بگویند، در فصل دوم من کلا دو برنامه اجرا کردم. ببینید در این استندآپ‌ها کمدین‌های دیگر می‌آیند و از خاطرات‌شان می‌گویند. اما من کاری که انجام می‌دهم یک متن دارد و قصه‌ای با یک شروع و پایان را شامل می‌شود. تعداد استندآپ‌های من به‌طورکلی کم بوده است و مردم هم من را نمی‌شناسند، خیلی‌ها می‌گویند که لزومی دارد یک استاد، یک دکتر و آدمی که چیزهای اشتباه می‌‌گوید در این برنامه بیاید، یعنی این را تشخیص نمی‌دهند که یک کمدین در قالب یک استاد دارد برنامه اجرا می‌کند. در این فصل من حدود هفت استندآپ داشته‌ام که باعث شده این کار دیده شود و مباحث آن نیز متفاوت‌تر شده است. مثلا سریال کمدی و محبوب فرندز چند قسمت اولش زیاد جالب نبود و جلوتر که رفت جالب‌تر و پرطرفدارتر شد یعنی برای پختن یک ایده و جا افتادنش زمان لازم است. ضمن این که مردم به کسی که می‌خواهد بخنداند و کار کمدی انجام دهد یک مقدار گارد دارند، برای همین باید هوشمند باشی تا آدم‌ها اول شما را بشناسند و با مختصات کار و شخصیت شما آشنا شوند و هنگامی که به شما و نقش‌تان شناختند و اطمینان کردند، به کارتان هم می‌خندند. حالا که شخصیت استاد کهنمویی دارد جا می‌افتد و مردم ارتباط برقرار می‌کنند، طبیعتا کار هم بیشتر دیده می‌شود.
 طنز شخصیت استاد کهنمویی چطور برای شما شکل گرفت؟
 این آدم برای من یادآور بزرگانی در طول تاریخ است که می‌دانستند ولی خودشان را به نادانی زده بودند. مثل عبیدزاکانی و نمونه بارز آن ملا نصرالدین. درنگاه اول این طور به نظر می‌رسد که شخصیت هیچ چیز نمی‌داند و یک آدم نادان است اما با کمی دقت می‌توان فهمید که اتفاقا این شخصیت کاملا به حرف‌هایش آگاه است و می‌داند که دارد چه می‌گوید و شوخی مناسبی هم برای این گفتن انتخاب کرده است و تنها کمی خودش را به نادانی زده است. این جنس طنز از این آدم‌ها برای من می‌آید.
این شخصیت چطور این‌قدر باور پذیر و آشناست برای همه؟
 بعضی از تکیه کلام‌ها و رفتارهای این شخصیت که برای خنده گرفتن از مخاطب اجرا می‌شود را خوب خیلی‌ها در مکان‌های مختلف مثل مدرسه، دانشگاه و کلاس‌های کنکور دیده‌اند. باورپذیری یک شخصیت چه در تئاتر و چه در سینما از آنجا می‌آید که آن آدم باید یک شناسنامه و گذشته‌ای داشته باشد. برای همین من قبل از اینکه برای اجرا به خندوانه بیایم این شخصیت را در ذهنم دقیق‌تر کردم و برایش تحصیلات گذاشتم یا تصمیم گرفتم که یک سری شارلاتان بازی‌های کوچک به این شخصیت بدهم. 
 قرار است که حضورتان همین‌طور پر رنگ باشد؟
 بله، به من گفته‌اند تا موقعی که خندوانه هست طرح‌ها و موضوعات متفاوتی را اجرا کنم و مد نظرم هست که چیزهای جدیدی را نیز به این استند آپ اضافه کنم.
 می‌شود کمی از این چیز‌های جدید بگویید؟
 شاید بخواهم یک یا دو شخصیت دیگر در کنار استاد کهنمویی اضافه کنم. شخصیتی مثل استادان دیگر و یا یک شاگرد برای این شخصیت. چون بعضی از قسمت‌ها که طرحش را زده‌ام، نیازمند بده بستانی است که باید با یک شخصیت دیگر باشد و به آن شکل بهتر جواب می‌دهد. البته من دوباره یکسری چیزها را باز با آقای جوان مشورت می‌کنم چون ایشان هم یک سابقه طولانی در طنز و کمدی دارند که خیلی می‌تواند به بهتر شدن کار کمک کند و چون بازیگر تئاتر هم هستند درک خیلی بالایی دارند. 
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨