اندر حکایت ابن جیم و سفر ترکیه
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و سفر ترکیه

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی- فرانک باباپور

روزی مریدان، ابوجارچی را دیدند که با عجله درحال بستن چمدان سفر است و هراسان به هر سو می‌شتابد و پیوسته به ساعت می‌نگرد. مریدان  پرسیدند: یا خفن، تو را چه شده که چنین بر خود می‌پیچی و هراسان شده‌ای؟ استادنا گفت می‌خواهم به ترکیه بروم. مریدان حیرت کردند و گفتند: «استاد لابد برای بررسی علت کودتا می‌رود» دیگری گفت: «نه؛ پیرنا برای دستگیری مغز متفکر کودتای بعدی عازم سفر است» دیگری برخاست و بانگ زد که: «آیا می‌خواهی نقشه‌های شوم داعش را برملا سازی و بمب‌ها خنثی کنی؟» مریدی دیگر گفت: «بلاشک برای ایجاد وحدت در ملت ترک به پا خاسته‌ای که احسنت بر تو باد» القصه تا چهل نفر برخاستند و علت سفر ابن جیم حدس بزدند تا این‌که ابوجارچی بالاخره توانست چمدان خویش ببندد و گفت: شما نیز ببندید. مریدان گفتند: چه چیز را ای استاد؟ استادنا فرمود: «دهان‌تان را» و باز گفت: «من به ترکیه عازمم چون پول به تور داده‌ام و پولم را پس نمی‌دهند» مریدان چون این بشنیدند نعره‌ها زدند و از مریدی ابن جیم دست شستند و جملگی سوار بر هواپیما شدند به ترکیه رفتند و خود را جزو سربازان کودتاچی معرفی کردند و به عکس اردوغان خیره شدند.

* پ.ن: به گزارش فارس، درحالی که در ترکیه کودتا بود، یک تور گردشگری با تهدید مسافرانش به این موضوع که پول آن‌ها را پس نخواهد داد، مجبورشان کرد سوار هواپیما شوند و از مشهد به آدانا ترکیه بروند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات