وقتی مرزهای خودشیفتگی آسیب می‌بیند!
روانشناسی خودمانی

وقتی مرزهای خودشیفتگی آسیب می‌بیند!

نویسنده : زهیر قدسی

پرهام از بتهوون و موتسارت و شوپن، برای همکلاسی‌اش یاسر، می‌گوید. از ویژگی‌های منحصر به فرد هر کدام و این‌که هر کدام پیرو چه مکتبی از موسیقی بوده‌اند یا چه تاثیری بر آیندگان گذاشته‌اند. دیگرانی را که به حد نازلی از موسیقی قانع شده‌اند سرزنش می‌کند. یاسر، با این‌که خودش از نگاه پرهام مخاطب همان موسیقی نازل است، با شور و علاقه به حرف‌های پرهام گوش می‌کند. پرهام خیلی دوست داشت میان همکلاسی‌ها یا به‌ویژه معلمانش، لااقل یک نفر بود که بفهمد سونات چیست. همین‌ها بود که به پرهام احساس #تنهایی می‌داد؛ اما اگر جای آن یک نفر، همه کلاس با او همراه می‌شدند، چه می‌شد؟!

فرض بگیریم فردا صبح که پرهام به مدرسه می‌آید همه مردم کوچه و خیابان، معلم‌ها و همکلاسی‌هایش با همان شور و شوق، با همان درک و دقت پرهام، از موسیقی حرف می‌زدند! در راه برگشت سوار تاکسی که می‌شود، راننده فلش‌مموری خود را به ضبط متصل کند و ناگهان موومان چهارم از سمفونی شماره ۹ بتهوون را بشنود در حالی که راننده هم آن را زمزمه می‌کند و سر خودش را با آن تکان می‌دهد. فرض بگیریم همه مردم درک و علاقه ادبی‌شان مانند پرهام می‌شد و این فرض را در ساحت‌های دیگر زندگی پرهام نیز متصور شوید؛ در این صورت چه بر سر پرهام می‌آمد؟ او از تنهایی نجات می‌یافت؟! بی‌گمان چیزی از این مخوف‌تر و ترسناک‌تر نمی‌توانست رخ دهد! او همچون بلور شکری می‌شد که در آب حل شده، فردیت خود را از دست می‌داد. مرزهای خویش را گم‌شده می‌یافت وچیزی از او باقی نمی‌ماند. در این صورت زندگی نه فقط برای پرهام، که برای همه سخت می‌شد. چیزی خنده‌دارتر و وحشتناک‌تر از این در زندگی هیچ‌کس نمی‌تواند رقم بخورد، به ویژه برای پرهامی که مرزهای خود و #خودشیفتگی‌اش را پررنگ‌تر رسم کرده. در این صورت تنها راه نجات پرهام، پیدا کردن چیزهایی برای تمایز یافتن است. حتما یادتان است درباره پرهام گفته بودیم که او بیشتر ترجیح می‌داد به جای تعداد کثیری از تشویق‌کنندگان توسط افراد محدودی تشویق شود که او آن‌ها را افراد خاص می‌نامید.

همه شخصیت‌ها، اسامی و مکان‌های داستان‌واره‌های این ستون گرچه از تخیل نویسنده برخاسته اما کاملا واقعی‌اند! فراموش نکنید که این داستان‌واره‌ها برخلاف ظاهرشان، چندان دنباله‌دار نیستند. با این همه اگر داستانی را از دست دادید می‌توانید در #وب‌سایت جیم آن را بخوانید و همچنین نظرات صریح خود را از طریق سایت یا پیامک با ما درمیان بگذارید.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠