چرا کیارستمی و آثارش ماندگار هستند؟
یادداشت

چرا کیارستمی و آثارش ماندگار هستند؟

نویسنده : سید مصطفی صابری

این روزها پس از درگذشت عباس کیارستمی، بیش از هر زمان دیگری اوصاف بزرگی درباره او می‌شنویم و می‌خوانیم، این‌که رسانه‌های نامی عرصه سینمای جهان به دفعات او را در ردیف بزرگترین هنرمندان تمام تاریخ هنر هفتم قرار می‌دهند و با درگذشتش معروف‌ترین منتقدان و کارگردانان سینمای جهان لب به تاسف گشوده و از این گفته‌اند که کیارستمی و سینمایش چه قدر دنیای آن‌ها را دگرگون کرده است و... در این بین برای خیلی از ما سئوال پیش می‌آید که مگر سینمای کیارستمی چه ویژگی‌هایی داشت که او جایگاه به این والایی بین بهترین کارگردانان تاریخ سینما دارد؟ آن‌هم در حالی که شاید تماشای معروف‌ترین آثار او مثل «طعم گیلاس» برای ما بسیار دشوار باشد! در حد بضاعت یک یادداشت می‌توان به صورت پراکنده و نه چندان منسجم به چند نکته پیرامون علت جهانی بودن سینما و شخصیت کیارستمی اشاره کرد:

 در دنیای غرب که معنا حضور کمرنگی دارد امثال روبر برسون، پاراچانف و تارکوفسکی با آثاری که تماشای‌شان به مراتب دشوارتر از سینمای کیارستمی است، بسیار مورد توجه بوده و هستند. سینمای کیارستمی باوجود  شکل تجربی و فرم‌های مستندگونه از شاعرانگی، لطافت و چشم‌نوازی خاصی در قاب‌ها برخوردار است که سینمای آن‌هایی که ذکر خیرشان شد از آن بی‌بهره‌اند؛ برای همین در دنیایی که سینمای پرزرق و برقش مملو از خشونت و ... است عجیب نیست روحیه خاص مردمانی مثل فرانسوی‌ها با آثار چندلایه کیارستمی سازگار باشد و هر ازگاهی برای تماشای فیلم‌های قدیمی‌اش هم در صف بایستند. سینمای اروپا به خصوص فرانسه داعیه این را دارد که به نوع خاصی از سینما در برابر هالیوود ضریب می‌دهد و کیارستمی یکی از پرچمداران این جریان بود و با جسارت و خلاقیت نه تنها در محتوا، بلکه در فرم هم فرمول‌های رایج و قالب‌های یکنواختی که باعث تضمین فروش یک اثر می‌شد را می‌شکست تا تجربه‌های تازه‌ای را برای خودش و مخاطب رقم بزند.     

 برخلاف تصور رایج بسیاری از ما مبنی بر این که سینمای کیارستمی مخاطب زیادی نداشته یا لااقل مخاطب عام ندارد باید گفت که این برداشت اشتباه مربوط به سال‌هایی‌ است که سینما به‌خاطر دسترسی ساده به محصولات سرگرم‌کننده هالیوودی و... از هنر به صنعت تبدیل شده و ذائقه‌ها تغییر کرده است. پیش از این به خصوص در دهه شصت و اوایل هفتاد، تلویزیون کشورمان در پخش آثار سینمای جهان به‌خاطر محدودیت‌های محتوایی، بودجه و خیلی چیزهای دیگر به پخش آثار کلاسیک به خصوص از سینمای معناگرای جهان اهتمام زیادی داشت. نوجوانانی که آن روزها برنامه‌های امثال اکبر عالمی را تماشا می‌کردند برای تماشای یک فیلم از «سینما دو» یا «سینما چهار» حاضر بودند 2 ساعت قبل و بعد فیلم نقدش را هم تماشا کنند، لذا فیلم‌های امثال کیارستمی برای‌شان مثل باقلوا بود و در کل با چنین سینمایی هم راحت ارتباط برقرار می‌کردند. وقتی فیلم‌های خارجی از کارگردانان بسیار کلاسیک با دوبله‌های خاطره انگیز به دفعات پخش می‌شد، وقتی فیلم‌های داخلی مثل «دونده»، «ساز دهنی»، «مادیان»، «باشو غریبه کوچک» و... را بارها تماشا می‌کردیم تماشای فیلم‌های کیارستمی اتفاق عجیبی نبود. هرچند بخش زیادی از واقعیت ماجرا این است که مخاطب برای تماشای فیلم‌ها انتخاب‌های زیادی هم نداشت. سینمای آن روزگار کشور به خاطر دفاع مقدس و ... به مضامین خاصی می‌پرداخت و نهایتاً نزدیک سینمای اجتماعی می‌شد. تلویزیون هم که وصف حالش شد. خلاصه فیلم‌های کیارستمی پرفروش نبود اما کم مخاطب هم نبود. هر چند فیلم‌های آخرش حتی اگر در روزگار قبل هم اکران می‌شد چندان مورد توجه واقع نمی‌شد.  

 سینمای کیارستمی اصالت خاصی دارد، کمابیش سینمایی است که با او در جهان متولد شد و هویتش متعلق به اوست. انگار کارگردانی در کار نیست، مثل زندگی روان، ساده اما عمیق است، حتی گاهی از مستند هم واقعی‌تر است. وقتی اولین باشی، صاحب سبک باشی، افق تازه‌ای پیش روی مخاطبت باز کنی، همیشه اولین می‌مانی. 

 سینمای کیارستمی تاریخ مصرف ندارد، مرز ندارد، فیلم‌هایش زبان جهانی دارد حتی وقتی کودک فیلمش به لهجه شمالی صحبت می‌کند. محتوای عمیق و انسانی آثارش از ارزش‌های انسانی می‌گوید که بین همه بشر مشترک است و مربوط به یک فرهنگ و جامعه نیست. یکی دیگر از دلایل ماندگاری آثارش این است که سیاسی فیلم نساخت و پیام و حرف فیلم‌هایش مربوط به یک روز و دو روز نیست. 

 شخصیت خود کیارستمی هم ویژه بود، پاسخ هر کسی را نمی‌داد، اسیر حواشی نمی‌شد، صادق بود، خیلی راحت گفت خودش را مدیون شهداء می‌داند و حتی روزگاری دوست داشته فیلمی برای شهدای فاجعه ایرباس بسازد اما فهمیده ساخت پروژه‌های این‌چنینی در توان او نیست و بلد نیست چنین فیلمی را طوری بسازد که حق ماجرا ادا شود. جنون شهرت و عُجب سراغش نیامد و ماندگار شد. هرچند فیلم سفارشی هم ساخت اما اسیر چنین فضایی نشد، حتی شاید سفارشی‌هایش هم رنگ سینما و نگاه او را داشت.

نظرات کاربران
کد امنیتی