«نیکی» علیه مبتذل‌ها!
نگاهی به جدال اینستاگرامی نیکی کریمی و بهاره رهنما در واکنش به کوچ ابدی کیارستمی

«نیکی» علیه مبتذل‌ها!

نویسنده : مریم ملی

در مراسم تشییع پیکر عباس کیارستمی خبری از آن‌ همه جوان نبود که عکس پروفایل‌شان را سیاه کرده‌ و پز روشن‌فکری برداشته بودند و پست‌های ادبی برای کیارستمی می‌گذاشتند. انگار نیکی کریمی این موضوع را درست پیش بینی کرده بود که بعد از درگذشت کیارستمی در اینستاگرامش نوشت: «... نتیجه ناگزیر فراتر رفتن از سطح انتظار عموم، فاصله گرفتن از سطح شناخت آنان هم هست. شاید همین است که آشفته بازار يادداشت نوشتن و تسلیت گفتن‌هاي رفتنت، صرفا سرشار از جمله‌سازی با نام و کارهای توست. آن هم براي تويي كه فرسنگ‌ها از ابتذال و ميان مايگي دور بودي، كجا بودند اين غريبه‌هاي دير آشنا؟» البته این قضیه بعد دیگری هم دارد، این‌که چرا نیکی کریمی با این ادبیات و این‌قدر تند پیام‌های دیگران را مبتذل می‌خواند و آن‌ها را درمقایسه با کیارستمی بی‌معرفت می‌بیند. موضوعی که به واکنش رسانه‌ها و حتی بازیگرانی مثل بهاره رهنما منجر شد. رهنما در اینستاگرامش خطاب به نیکی کریمی نوشت: «امان از اين همه توهم و تكبر و حقيقي نبودن و روشنفكر نمايي! كسي نيست بگويد، يك اسطوره به همه ملتش تعلق دارد، شما ببخشيد كه اعلام نشده بود عموم مردم حق تسليت گفتن و نوشتن از احساس‌شان در مورد اين ضايعه را نداشتند، خلاصه اين‌كه گرچه خيلي از مردم مثل شما شانس نجات پيدا كردن از ميانمايگي توسط بزرگان رانداشته‌اند، اما تك‌تك مردم ايران حق تسليت و ابراز احساس‌شان براي چنين بزرگاني رادارند، كاش در محضر ايشان لااقل آموخته بوديد: درخت هرچه پر بارتر افتاده‌تر.»

در ادامه قصد داریم کمی عمیق‌تر به ریشه‌های این ماجرا بپردازیم و بفهمیم پشت پرده تظاهر به روشن فکری چیست و چرا بعضی از افراد این موضوع را برنمی‌تابند.

پیام‌های نهفته در پروفایل‌های سیاه شده  و پست‌های اندوه بار
چند دقیقه قبل از خبر رسمی درگذشتش، خیلی‌ها نه پی‌گیر سینمای کیارستمی بودند و نه آشنا به سبک فکری و دغدغه‌های هنری او. جالب است بدانید «کپی برابر اصل» آخرین فیلم کیارستمی سال گذشته طی 43 روز نمایش، روزانه تقریبا فقط 140 نفر تماشاگر داشته و در مجموع کمتر از 6 هزار نفر آن را دیدند. فیلم قبلی او «شیرین» هم که سال 90 اکران شد، طی 42 روزی که روی پرده بود، بیش از 6 هزار بلیت فروخت، در این فیلم نیکی کریمی، گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی، مهناز افشار و ژولیت بینوش حضور دارند. تا این‌که خبر درگذشتش با اولین پست‌ها در کانال‌های تلگرامی دست به دست شد. هنوز دوستدارن کیارستمی‌ باورشان نشده بود که او را از دست داده‌اند، هنوز در جست و جوی منابع موثق‌تر بودند که بگوید این خبر شایعه است و دلشان آرام گیرد که در همین لحظات بعضی‌ها دست به کار شدند و عکس‌های پروفایل‌شان را سیاه کردند و پست‌هایی پر از اشک و آه و افسوس در اینستاگرام و تلگرام‌شان گذاشتند. همان لحظات اولیه با تعدادی از کسانی که از نزدیک می‌شناختیم‌شان و این واکنش آن‌ها برای‌مان عجیب بود چت کردیم و خواستیم درباره بهترین فیلمی که از کیارستمی دیده‌اند بگویند و این‌که او چه ویژگی داشته که ازمرگش رنجیده خاطر شدند و عزادار، پاسخ‌های تعداد قابل توجهی از این افراد این بود: «به هر حال کارگردان بزرگی بوده همه دنیا می‌شناختنش من فیلم‌هاش رو ندیدم ولی آدم مهمی بوده»، «فیلم‌هاش بازیگر درست و حسابی نداشت، برای همین هرگز راغب نبودم ببینم»، «طعم گیلاس رو خیلی وقت پیش دیدم و فیلم‌های دیگرش رو ندیدم»، «خیلی نمی‌شناسمش ولی بالاخره هنرمند کشورمون بوده و می‌خواهم بگویم من هم ناراحتم». همان طور که واضح است عمده پاسخ‌ها چه در چت و در کامنت‌های رد و بدل شده در اینستاگرام گویای این است که تعداد زیادی از پست‌ها و پروفایل‌های سیاه شده به نیت ابراز تالم و دغدغه‌مند بودن درباره هنرمند از دست رفته در فضای مجازی منتشرشد است در حالی که صاحبان پست‌ها و پروفایل‌های سیاه کیارستمی را نمی‌شناسند و حتی نمی‌دانند وجه تمایز کارهایش چیست و چرا در جهان کارگردان پر آوازه‌ای بوده است. پست‌هایی که ظاهرش عزاداری برای درگذشت یک هنرمند است و باطنش تلاش برای ارائه شخصیتی آگاه و فرهیخته و روشن فکر از خودمان.
پایت را در گلیم روشنفکری ما دراز نکن
عده زیادی معتقدند که روشنفکری به تحصیلات ربطی ندارد، می‌شود یک نفر خیلی روشنفکر باشد اما تحصیلات آکادمیک نداشته باشد و می‌شود یک نفر تحصیلات بالایی هم داشته باشد خیلی هم کتاب بخواند اما روشنفکر نباشد، روشنفکران را از جنبه‌های مختلف می‌توان بررسی کرد اما نقطه مشترک همه آن‌ها این است که پرسش‌گر هستند آن هم پرسشگر مفاهیمی که تثبیت شده‌اند، نوعی دگراندیشی که برای رسیدن به تولید اندیشه و فهم جدید و جست و جوی حقیقت رخ می‌دهد. شاید نشود تعریف دقیق و منظمی از روشنفکری بیان کرد ولی خیلی از مردم، طبقه‌ای از آدم‌های جامعه را روشنفکر می‌دانند و برای آن‌ها شان فکری و عقلی قائلند. فکر می‌کنند آن‌ها (روشنفکران) خیلی از مسائل مهم و پیچیده را می‌توانند تحلیل و تفسیر کنند. بعضی‌ها این را با غر زدن و گلایه و شکایت از عالم و آدم اشتباه می‌گیرند در حالی که همین نقطه، مرز جدایی روشنفکران واقعی از روشنفکرنماهاست. کسی که خیال می‌کند فقط خودش می‌فهمد و بقیه لیاقت اظهار نظر ندارند در حقیقت اصلا در تعریف روشنفکر قرار نمی‌گیرد. آن‌چه در همه جای دنیا آسیب و آفت روشنفکری به حساب می‌آید این است که روشنفکران صرفا خودشان را تافته جدا بافته و از مردم جدا بدانند. یک جور خط نامرئی بین خودشان و مردم می‌کشند به این خاطر که دل‌شان می‌خواهد فقط و فقط خودشان همیشه خاص بمانند. این خودبرتربینی زمینه این می‌شود که دیگران را طرد کنند یا حتی برخوردهای غیر منطقی با آن‌ها داشته باشند. این روزها خیلی از آدم‌ها تلاش دارند با علاقه‌مند نشان دادن خود به دیدگاه‌های آن‌ها، خود را روشن فکر معرفی کنند در حالی که روشن فکری نوعی بینش است و قابل الصاق به کسی نیست، خریدنی هم نیست و لزوما از نشست و برخاست با روشنفکران چیزی عاید کسی نمی‌شود. 
البته عده‌ای از اهالی هنر در اتفاقات مختلف نشان داده‌اند که اصلا دوست ندارند مردم با جریان فکری آن‌ها همراه شوند، چون حس می‌کنند از خاص بودن‌شان کم می‌شود و رقیب پیدا می‌کنند. می‌خواهند هر آن‌چه نمودهای روشن فکری و متمایز بودن است فقط از آن خودشان باشد و وقتی می‌بینند که مردم هم دارند به همان مفاهیم یا جریان‌های مورد توجه هنرمندان نزدیک می‌شوند و درباره‌اش نظر می‌دهند و در شبکه‌های اجتماعی درباره‌اش می‌نویسند، خشمگین می‌شوند و به مردم انگ نفهمیدن و ندانستن می‌زنند.
نظرات کاربران
کد امنیتی