احتمالات
شاخ هفته

احتمالات

نویسنده : نفیسه سادات بنی هاشم - محمد حسین وکیلی

احتمالات

صفحه اصلی-محرمانه– یادداشت کاربران

تاريخ انتشار:05/04/95

قاعدتا علوم به این دلیل کشف و ارائه می‌شوند که تفکرات انسان‌ها را نسبت به محیط پیرامون‌شان تغییر دهند و دریچه‌ای باشند که به سوی آگاهی باز می‌شود، اما خب استثنا جزو جدایی ناپذیر هر مجموعه ای‌است. مثلا در بین ریاضیات (که هیچکس منکر کاربرد و خوب بودنش نیست) پسری ناخلف وجود دارد به نام «احتمال!»

پیش از آشنایی با احتمال، وقوع یا عدم وقوع یک پدیده در ذهن من دوحالت بیشتر نداشت: یا می‌شود یا نمی‌شود؛ که هردویشان به یک اندازه محتمل بودند. همه چیز نسبتا متعادل بود. از اولین روز کلاس احتمالات حس عجیبی توام با دلهره را با خودم یک ماه و نیم لابه‌لای کتاب‌ها و تکالیف بردم و مثلا برای این‌که پایه احتمالاتم قوی شود هر قدر می‌توانستم تمرین کردم و شاید هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که احتمال روزی بتواند یک دغدغه واقعی باشد. چیزی فراتر از تمرین و تکلیف و امتحان!

دیگر وقوع یا عدم وقوع یک پدیده دو حالت نداشت؛ یک حالت قطعی داشت با احتمال 1 ،یک حالت غیر ممکن با احتمال صفر و بی نهایت حالت بین این‌ها که به خیلی چیزها بستگی داشت.

 چقدر احتمال داره بمونی؟

 20 درصد!

 کمه :(

  حالا بازم معلوم نیست، بستگی داره.

و از همه احتمالات بدتر احتمالِ شرطی بود. همانی که وسط حرفش هی شرایط را سخت‌تر می‌کرد و از اگر و اما می‌گفت! این یکی دیگر واقعا تیشه به ریشه امید و آرزوهای آدم می‌زد و همیشه آخرش اگر و اما میشد؛ کاش و حسرت. دلم می‌خواهد به تصورات ساده و منصفانهِ 50 درصدیِ خودم برگردم. اصلا همیشه که نباید سوال را حل کرد! خیلی وقت‌ها پاک کردن صورت مسئله راه معقول‌تری است. می‌گویند کتاب‌های پیش دانشگاهی هم احتمالات دارد. می‌ترسم...

پی نوشت: حالا از ریاضی هم که بگذریم کار این اواخر زیست‌مان هم شده بود پیدا کردن احتمال تولد بچه‌های مریض که یا تالاسمی داشتند یا هموفیلی بودند!

 

محمد حسین وکیلی

بیاییم یک جور دیگر نگاه کنیم. حساب کنیم که همه‌چیزمان قطعی است. قطعی من را دوست دارد، قطعی ما آدم خوبه‌ روزگاریم یا اصلا آلمان قطعی قهرمان یورو می‌شود!

اینجوری با این «قطعی»ها زندگی‌ما می‌شود پر از روزمرگی، تکراری و بدون ذره‌ای هیجان و جذابیت. این‌که احتمال بدهی به دستش می‌آوری، برایش می‌جنگی اما اگر بدانی که مال خودت است می‌شود مثل مبل خانه‌ات و اگر بدانی که قطعا نداری‌اش دیگر امید در وجودت نیست و آدمی که امید ندارد اصلا چرا زنده است؟

روی هم رفته این‌ها دلیل نمی‌شود برای چهار صفحه احتمال که در کتاب ریاضی‌تان خواهد آمد این همه مظلوم‌نمایی کنید!

نظرات کاربران
کد امنیتی