کودکی که در کارتون‌های  تلویزیون جا ماند
مروری بر تفاوت‌های اساسی برنامه‌های کودک دیروز و امروز

کودکی که در کارتون‌های تلویزیون جا ماند

نویسنده : نعیمه زینبی

کافی است پای خاطره‌بازی به دورهمی چند نفر دهه شصتی باز شود. معمولا از مدرسه و نیمکت، تخته و گچ و تلویزیون‌های سیاه و سفید چهارده اینچی شروع می‌کنند و پای ثابت خاطراتشان تعریف کارتون‌های زمان کودکی‌شان است، زمانی که تلویزیون نهایت دو ساعت برنامه کودک در روز داشت‌. اسم کارتون‌های مورد علاقه‌شان را که می‌آورند انگار به همان زمان‌ها برگشته‌اند و هیجان در صدایشان موج می‌زند و برقی گوشه چشمان‌شان پیدا می‌شود. انگار کارتون‌ها و برنامه‌های کودک جزء جدایی‌ناپذیر زندگی و خاطرات کودکی‌شان شده است. از «چوبین» و «هاچ زنبورعسل» گرفته تا «بچه‌های کوه آلپ»، «دکتر ارنست»، «رامکال» و «زنان کوچک». لذتی که انگار برای بچه‌های همان سال‌ها متوقف مانده است و قرار نیست به بچه‌های نسل بعد منتقل شود. راستی مگر کارتون‌های آن زمان  چه داشتند که این قدر بچه‌های آن دوره را پایبند خودشان کرده‌اند و آن‌ها چرا برنامه‌های کودک الان را نمی‌پسندند؟

 

دنیایی بدون موجودات عجیب و غریب

آدم‌های فضایی عجیب و غریب، روبات‌های با قدرت زیاد، ماشین‌هایی که سرعت‌های خارق‌العاده دارند، لاک‌پشت‌هایی که از جهش ژنی به‌وجود آمده‌اند، همه باعث می‌شوند فکر کنیم که برنامه‌های کودک پر شده است از موجودات عجیب و غریب که معمولا هم در حالت نزاع و قدرت‌طلبی هستند. از معدود موجودات عجیبی که بچه‌های دهه شصت یادشان است یک موجود فضایی عجیب و کوچک با دست و پایی کوتاه و چشمانی بزرگ و مهربان به نام چوبین بود که او هم وسط پروانه و گل و گیاه محاصره شده بود!

 

خبری از خشونت زیاد نبود

شاید خشن‌ترین کارتونی که نسل‌های قبل دیده‌اند و هنوز هم پخشش ادامه دارد «تام و جری» است که این دو موجود دیگر آزار، با روش‌های سادیسمی مدام بر سر و کله هم می‌کوبیدند و هنوز هم می‌کوبند. ولی خوشبختانه تعداد این کارتون‌ها خیلی کم بود و شبیه الان امثال لاک‌پشت‌های نینجا و بن‌تن و مرد عنکبوتی و اسکوبی دو روی صفحه تلویزیون با اعمال و رفتارهای آزاردهنده خشونت و قدرت‌طلبی را به روح لطیف بچه‌ها تزریق نمی‌کردند.

 

زندگی‌های ساده و دلچسب

در بیشتر کارتون‌های آن زمان زندگی معمولی جریان داشت و شخصیت‌های اصلی انسان‌هایی بودند که در بستر عادی زندگی‌شان اتفاقات و مشکلاتی را تجربه می‌کردند. «پرین» که می‌خواهد به شهر پدری‌اش بازگردد و در این مسیر از خیلی چیزها حتی حیوان مورد علاقه‌اش می‌گذرد. زنان کوچکی که پدرشان درگیر جنگ شده‌اند. حنا دختری که در مزرعه کار می‌کند. خانواده دکتر ارنست که در یک جزیره دور افتاده گیر افتاده‌اند و برای زنده ماندن تلاش می‌کنند. داستان‌هایی که یک زندگی واقعی را شرح می‌دهند و قرار نیست اتفاق خارق‌العاده و خاصی در آن بیفتد و سر از فضا و ماوراء طبیعت در بیاورند و همین باعث همزادت پنداری بیشتر بچه‌ها با شخصیت‌ها می‌شد.

 

طبیعت غیبت غیر موجه نداشت

محیطی که داستان خیلی از کارتون‌های الان در آن اتفاق می‌افتد محیط‌های ماشینی و فضایی است. نهایت لطفی که در مورد انتخاب محیط اتفاق می‌افتد انتخاب محیط شهری با ساختمان‌های بلند سرد و بی‌روح است. کمتر جکی و جیلی خلق می‌شوند که در جنگل‌های تاراک زندگی کنند. یا بچه‌هایی که در کوه‌های آلپ اتفاقات را رقم بزنند. بچه‌های قدیم مفاهیم کوه و درخت و دریا و مزرعه و حیوانات برایشان در کارتون‌ها زنده بود. از معدود پویانمایی‌هایی که لوکیشن داستانش در فضا بود و دهه 60 پخش شد کارتون «دژ فضایی» بود.

 

موسیقی که خودش جزو خاطرات است

کافی است که صدای تیتراژ آنه‌شرلی از گوشی موبایلی بلند شود یا آهنگ «خونه مادربزرگه» پخش شود یا هادی و هدی، پرین، ممول، پت و مت و... تا آدم‌هایی را که کودکی‌شان با این برنامه‌ها عجین شده است را به بیست سال عقب‌تر برگرداند. موسیقی متن پلنگ صورتی را همه به خاطر می‌آورند. موسیقی‌هایی که همراه فیلم می‌شدند و خودشان خاطره می‌ساختند. چیزی که الان کم دیده می‌شود و کودکان موسیقی‌های تند و ریتمیکی را می‌شنوند که هیچ لطافتی را به روحشان اضافه نمی‌کند و متاسفانه باید با شعر «عاشق آبه این تپلی، باب اسفنجی» خاطراتشان را مرور کنند!

 

زندگی بالا و پایین داشت

از شخصیت‌های فیلم‌های کارتونی دهه شصت تعداد زیادشان زندگی آسانی نداشتند. هر کدام مشکل خاص خودشان را داشتند ولی باز هم ثابت می‌کردند با وجود مشکل باید تلاش کرد و ادامه داد. زنان کوچکی که مشکل مالی داشتند و پدرشان درگیر جنگ بود باید کار می‌کردند و هزینه‌هایشان را مدیریت می‌کردند. پرینی که باید یک مسیر سخت را طی می‌کرد تا به پدربزرگش برسد. جودی که در یک یتیم‌خانه بزرگ می‌شد ولی سرشار از رویاها و انرژی‌های خوب بود. کوزتی که باید در خانه تناردیه کار می‌کرد. اینجوری بود که بچه‌ها می‌فهمیدند زندگی یکنواخت نیست و باید برایش تلاش کرد.

 

همدلی و مهربانی که همیشگی بود 

می‌گویند پت و مت دنیا را خراب می‌کردند ولی یکدیگر را خراب نمی‌کردند. فوتبالیست‌های کودکی باعث می‌شد که مدت‌ها برای بهبود قلب میزوگی دعا کنیم. در بچه‌های آلپ آنت برای نگهداری برادرش فداکاری می‌کند و به مدرسه نمی‌رود. پینوکیو فقط وقتی آدم می‌شود که احساس پیدا می‌کند. در بینوایان کسی که خودش مشکل دارد به دنبال حل مشکل دیگری است. برنامه‌هایی که بچه‌ها را با عاطفه و مهربان بار می‌آورد و به آن‌ها عشق ورزیدن یاد می‌داد. همه جمع می‌شدند تا مشکل یکی را حل کنند یا خوشحالش کنند. چیزی که الان کمتر اتفاق می‌افتد و کارتون‌ها به رشد احساساتی مانند گذشت و همدلی و همکاری و صبر کمک چندانی نمی‌کنند.

 

کارتون‌های خانواده‌دار

لوسی به همراه خانواده‌اش از انگلستان به استرالیا مهاجرت می‌کند و این بین اتفاقاتی برایشان می‌افتد که داستان را شکل می‌دهد. آنت با خانواده‌اش زندگی می‌کند و با تمام وجود برایشان فداکاری می‌کند. هاچ زنبور عسلی  که دنبال مادرش می‌گردد. حتی دو خرس جکی و جیلی هم خواهر و برادر بودند. پسر شجاع هم با پدرش زندگی می‌کرد. شخصیت‌هایی که هیچ‌کدام خانواده‌شان را رها نمی‌کردند و برای کمک و محافظت از کانون خانواده‌شان تلاش می‌کردند. راستی کدام یک از شخصیت‌های کارتونی الان خانواده دارند؟

 

این وسط اسم خیلی از کارتون‌های دوست‌داشتنی که خوراک خاطره‌بازی است جا افتاد. هرچه بود کارتون‌های دهه شصت و هفتاد تلویزیون این‌قدر به دل بچه‌ها می‌نشست که الان بشوند جزو نوستالژی پروپا قرص‌شان. برنامه‌هایی که حس داشتند و کودکان آن زمان با آن‌ها زندگی می‌کردند و از آن می‌آموختند. درگیرش می‌شدند و حتی به جای آن ها فکر می‌کردند. از قسمتی تا قسمت بعد منتظرشان می‌ماندند و برایشان دلسوزی ‌می‌کردند. همه‌ بچه‌ها درگیر ماجراهای چوبین می‌شدند و دلشان می‌خواست زودتر به مادرش برسد. یا هنوز هم بعد از هر خرابکاری می‌گویند: «من می‌دونستم» تا یاد گالیور کنند. آرامش پلنگ صورتی را باور می‌کردند که می‌شود در اوج یک حادثه باشی ولی خونسردی‌ات را حفظ کنی. یا می‌فهمیدند مثل ایکی‌یوسان راه‌حل مشکلات از فکر و صبر می‌گذرد و همراه پت و مت دنبال راه‌حل بودند و می‌دانستند می‌شود حتی بعد از فاجعه هم عصبانی نشد و پشت هم را خالی نکرد. الان که غیر از تلویزیون خودمان –که آن هم اثر دندان‌گیری ندارد – بچه‌ها با انیمیشن‌های بازاری هم انس دارند و از برنامه‌های مختلف انیمیشنی اشباع شده‌اند، کدام برنامه این ویژگی‌ها را دارد که کودک از آن یاد بگیرد و آن را به خاطر بسپارد؟

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨