مي‌خندى؟؟؟
ناصرخان آکتور سینما

مي‌خندى؟؟؟

نویسنده : محمدناصر حق خواه

آقا من هر چى مي‌خوام اين اصطلاح «قديما كه اين‌جورى نبود» رو به كار نبرم؛ نميذارند كه. خدايى قديما اين‌جورى نبود؛ همين پارسال، يكى دو ساعت مونده بود به افطار، هر كى اشك تو چشماش فراوان بود نمي‌دونست كجا بريزه؛ مي‌زد شبكه سه، عليخانى بهش مي‌گفت: «همين‌جا، همين‌جا.» هر كى هم كف دستش مي‌خاريد ميزد نسيم، اين‌قدر كه «دو و دو و دو و...» مي‌‌خوند و ترغيبش مي‌كرد به دست زدن و بعدش بيست ثانيه خنده زورى و خلاص. خلاصه همه چى سر جا، همه چى متين و موقر. اما حالا چى؟ همه ارزش‌ها به هم ريخته آقا؛ هركى ساز خودشو ميزنه؛ جعبه دستمال كاغذى رو ميذارى كنار دستت شروع كنى به گریه؛ هرچى زور ميزنى نمياد اشكت با عليخانى؛ بعد ميگى خب شايد امشب اين جوريه؛ بذار ببينيم چى ميگه حالا؛ ميبينى يه آقاى كارشناسى اومده يه عكس نشون ميده، ميگه اين يه عضو داخلى از بدن انسانه و ببينيد چقدر زيباست و تو هم مشغول كف كردن ميشى ولى بعد از چند ساعت همه جا ميزنند كه اون استاد گرامى عكس يه بخش از كهكشان رو گذاشته و مي‌خواسته به ملت قالب كنه و همين‌جور جوك پشت جوك كه واسه اين قضيه درمياد. پيش خودت ميگى ببين رويكرد رسانه ملى چقدر تغيير كرده؛ ماه عسل اينه ديگه خندوانه چيه. ميزنى خندوانه مي‌بينى يه سرى آدم ناآشنا دارند حرف ميزنند؛ اول فكر مي‌كنى بحث جديه با دقت گوش مي‌كنى، بعد يكم با دقت‌‌تر، يكم با دقت‌تر، با دقت‌تر، تر تر تر.... خلاصه تموم ميشه، يهو رامبد مياد ميگه خب استندآپ كمديه خانواده باحال فلان تموم شد. اون وقته كه با خودت ميگى الان بايد بخندم يا ببينم؟ يا بشينم؟ يا بچينم؟ يا چى؟

بعد مي‌زنى شبكه سه، يورو ببينى و از وعععععععع توى دروازه گفتن‌هاى سرهنگ جانِ عليفر لذت ببرى. مى‌بينى يه جوون ماجراجو ويكى‌پديا رو عوض كرده اسم خودش رو گذاشته جاى سازنده ورزشگاه، سرهنگ هم همون اسم رو خيلى شاد رو آنتن ميگه و داستان شروع ميشه؛ همين‌جورى ملت دارن بامزه‌بازى درميارن سر قضيه سرهنگ كه عادل فردوسى‌پور كه فكر ميكنه اگه سر هر قضيه‌اى تيكه مقتضى رو نندازه؛ مردم در سلامت قدرت تكلمش شك مي‌كنند؛ رفيقش رو روى آنتن زنده دست ميندازه و خنده و شادى رو دو چندان مي‌كنه. بعد ميگى اصلا تلويزيون رو ولش بيا بريم سينما از آخرين اكران‌هاى «ابد و يك روز» لذت ببريم؛ ميشينى به تماشا، بعد توى صحنه‌اى كه مادره عطسه مي‌كنه و سلول سلولش رو درد مي‌بلعه و قاعدتا انسان سالم بغضش مي‌گيره مي‌بينى يه عده دارن مي‌خندند! مي‌خندى؟؟؟ نه واقعا مي‌خندى؟؟؟ بايد بخورى پاپ كورن و يخ در بهشتت رو سريع برى. يعنى مي‌خوام بگم نه خنده درستى داريم، نه گريه‌‌اى. هيچى سر جاش نيست آقا. توجه فرموديد؟ هيچى. بله بله! دقيقا هيچى.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 521

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

عصر پسافیلتر تلگرام

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

در مذمت تحصیل و در ستایش بی‌سوادی

٩٦/١٠/٢٨
جارچی

جارچی 521

٩٦/١٠/٢٨
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

تو همان ناب‌ترین جاذبه دنیایی

٩٦/١٠/٢٨
چهره هفته

هزینه‌ها با کی بود؟

٩٦/١٠/٢٨
شاخ هفته

و چه زیباست عالم دلم

٩٦/١٠/٢٨
شبکیه

غافلگیری عالیجناب به خاطر وارونگی من و شارمین

٩٦/١٠/٢٨
بازیگری سروش

دیالوگی گوید و از صحنه رود

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

سانچی به یک ماموریت طولانی مدت رفته است

٩٦/١٠/٢٨
چرا لیسانسه‌ها2 بهترین سریال روی آنتن تلویزیون است؟

لبخند کشدار، قهقهه عمیق

٩٦/١٠/٢٨
مینی

مینی 521

٩٦/١٠/٢٨
پایان نامه

درآمدزایی با سوسمار کچاپ

٩٦/١٠/٢٨
آنتن

قدرت چانه‌زنی جیمیان!

٩٦/١٠/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 521

٩٦/١٠/٢٨
روزنامه نگاری صحت

یک ستون کاملا تکراری

٩٦/١٠/٢٨

سروش کتاب باز

٩٦/١٠/٢٨
ساختنیجات

تابلو بسازید در حد بوندس لیگا‌!

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

خیریت یک سفر

٩٦/١٠/٢٨
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و مهاجرت معکوس

٩٦/١٠/٢٨