اندر حکایت گوشی هوشمند استادنا در بیابان

اندر حکایت گوشی هوشمند استادنا در بیابان

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی- فرانک باباپور

روزی مریدان ابوجارچی ابن جیم خراسانی برای کشیدن پاره‌ای نعره و داد و هوار به بیابانی رفته بودند که در آن‌جا ابن جیم را دیدند که کفش‌های خویش را می‌تکاند و ریگ‌ها از کفشش به بیرون می‌ریخت. پیرنا نگران به هر طرف می‌نگریست و چون مریدان را دید سریع طبیعی کرده و به افق خیره شد. مریدان چون رفتار استادنا را مشکوک یافتند نزد وی شتافتند. وی که اوضاع را چنین دید فی الفور گوشی هوشمند خویش از شال کمر بیرون کشید و از او پرسید: «ای گوشی حال چون کنم که آبرویم در خطر است؟» و گوشی سریع تمام یافته‌های «ریگ در کفش» روزهای اخیر را برای او ردیف کرد و گفت: «از یکی از این موارد استفاده بنما» ابن جیم تنکسی گفت و یک خبر را باز کرد و رو به مریدان گفت: «آیا شنیده‌اید که وزیر بهداشت گفته ریگی به کفش‌مان نیست بیایید تفحص کنید؟» مریدان گفتند: «خب؟» ابن جیم گفت: خب بروید تفحص کنید، چرا احوال من و کفش مرا تفحص می‌کنید؟ مگر در من وزارت بهداشتی دیده‌اید؟ مریدان چون این سخنان شنیدند نعره‌ها زدند و ریگ‌ها بر دهان فرو ریختند و در بیابان دوان شدند. و این بود از کرامات گوشی هوشمند استادنا.

نظرات کاربران
کد امنیتی