فلسفه فامیل‌گذاری!
پایان نامه

فلسفه فامیل‌گذاری!

نویسنده : سعید برند

الان که دارم این مطلب را می‌نویسم اوکراین و آلمان برای برنده شدن تلاش می‌کنند! حرف از برنده شدن شد دوباره یاد خاطره صبح افتادم! معمولا هر آدمیزادی یک مشکلی دارد، یکی از مشکلات اینجانب نحوه تلفظ فامیلی‌ام است. معمولا افرادی که برای اولین بار فامیلی‌ مرا می‌شوند یا می‌خوانند «پرند» و بیشتر اوقات «بِرند» تلفط می‌کنند، اما امروز در مطب دکتر، جناب منشی که نمی‌دانم کی به او گواهینامه داده با صدای بلند خطاب کرد: «سعید برهنه!» باور کنید از شدت خجالت سینه‌خیز از مطب آمدم بیرون!- آقای منشی اگر این مطلب را می‌خوانی حداقل دفترچه بیمه‌ام را بیاور دم در جیم تحویل بده- تمام این قضایا هم متوجه زور و بازوی پدربزرگم است، ظاهرا خدابیامرز همیشه در کشتی چوخه قهرمان بوده و همیشه برنده، لذا آن فامیل‌گذار عزیز هم حال کرده فامیل ما را بگذارد برند!... اوه، اوکراین یک گل خورد، فکر کنید اگر بازیکنان اوکراینی، ایرانی بودند فلسفه فامیل‌گذاری‌شان چه بود، مثلا:

 خاچریدی: آقای خاچریدی، نوه جناب «خاچ» است، خاچ کلا دست گل به آب می‌داده و دوستانش همیشه به او می‌گفتند: «خاچ دست گل به آب دادی!» البته دوستانی که خیلی با خاچ رفیق بودند، از ادبیات دیگری استفاده می‌کردند و عاقبت باعث شده فامیل طرف بشود خاچریدی!

پیاتوف: ظاهرا اجداد وی فرهنگ شهروندی را خیلی جدی نمی‌گرفتند! چرا که فامیلی وی مخفف توی «پیاده‌رو تف نکن» می‌باشد.

شِفچوک: پدر جد بزرگوار این بازیکن یعنی آقای «چوک» اصالتا مشهدی است، وی متاسفانه در سال‌های آخر عمر به بیماری دست و ایضا پا چلفتی مبتلا شد و در انجام بسیاری از کارها شِف‌شِف می‌کرد! برای همین به او می‌گفتند شف‌شف نکن چوک! دست آخر شد شِفچوک.

زوزولیا: برای ریشه‌یابی فامیل این بازیکن دو روایت وجود دارد، روایت معتبرتر می‌گوید فامیل این بنده خدا از شغل آباواجدادای وی یعنی «زولبیا فروشی» گرفته شده است، اما از آن‌جا که برخی از جمله عادل فردوسی‌پور معتقدند تلفظ صحیح فامیل وی «سوسولیا» است روایت دیگری برای ریشه فامیلی وی وجود دارد که به دلیل سوسولی بودن از درج آن معذوریم! 

اوه! اوکراین گل دوم را هم خورد و خلاص!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧