مرگ مؤلف
برگزیده سایت

مرگ مؤلف

نویسنده : مدیر سایت

برای آن‌هایی که می‌نویسند، حتما پیش می‌آید که منظوری از نوشته دارند ولی خواننده‌هایشان موضوع دیگری را برداشت می‌کنند. نویسنده هر چقدر توضیح و اصلاح و بیانیه و کامنت هم بدهد، هیچ رقم در کت مخاطب آن منظور مد نظر نخواهد رفت. این اتفاق در علم ارتباطات «مرگ مؤلف» نام دارد. یعنی نویسنده‌ها مجبورند برداشتی را که مخاطب از نوشته دارد بپذیرند و اینگونه می‌شود که مؤلف در برداشت مخاطبش می‌میرد.

 

تنها هدیه تو برای من...

صفحه اصلی- جادوی کاغذی – یادداشت کاربران

 تاريخ انتشار:19/03/95

بر این شب تاریک من

 مشعل تویی ای نور من

پیراهن یوسف تویی

 بر دیدگان کور من

ساکن شده در جان من

 این درد بی‌درمان من

بر درد بی‌درمان تویی

 کاری‌ترین کافور من

با ضربه‌های بی‌ثمر

 بی‌وقفه می‌کوبی تبر

بر ریشه‌های محکم

 این عشق بی منظور من

اندر تمام زندگی

 بهرم نداری هدیه‌ای

الّا گلی پژمرده بر

 خاک نمور گور من

 

من هم می‌خواهم معروف شوم!

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران

 تاريخ انتشار:20/03/95

آدم‌ها عجیب و غریب شده‌اند، چیزی را دوست دارند که نمی‌فهمند! جمله‌هایی را تحسین می‌کنند که حتی نمی‌دانند پشت آن‌ها چه گذشته است! آن‌ها قبل از این که درک کنند، بلند می‌شوند و برای این متن فلسفی خوب دست می‌زنند! و اگر آن را نفهمیدند، پس حتما مشکل از آن‌هاست! کسانی که در ادبیات برو بیایی دارند، برداشت‌های‌شان را می‌نویسند، آن‌ها فقط ماهرانه‌تر نفهمیدن‌های‌شان را توجیه می‌کنند! و نویسنده هم خوشحال از این که جمله‌‌هایش را با کلمه‌های قلدر، در یک گرگ و میش مه گرفته، رها کرده است! او شاید خودش هم نداند این متن به اصطلاح چند لایه‌ای، چه چیزی را می‌خواهد ثابت کند؟

اما کمی آن‌سوتر، در یک خانه ساکت، کسی مستاصل به یک کاغذ سفید خیره شده است! او دیده که نویسنده‌ای برای نوشتن متنی که کسی او را نمی‌فهمد، چقدر معروف شده است. او هم می‌خواهد بنویسد، پر از ایهام، پر از کلمه‌هایی که باید املای‌شان را از فرهنگ لغت پیدا کند، او هم می‌خواهد بنویسد!

 

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده

صفحه اصلی-محرمانه – یادداشت کاربران

 تاريخ انتشار:22/03/95

به ما گفته بودند دانشگاه جایی‌ است که افراد عضوش همیشه خدا جزوه دست‌شان است. بعد از پله‌ها که می‌آیند پایین جزوه‌های‌شان از دست‌شان سرخورده پخش و پلا می‌شود. بعد می‌نشینی به جمع کردن‌شان یکهو یک دسته جزوه توسط دستی به سمتت دراز می‌شود. بعد سرت را بالا می‌گیری و همراه با سرخ ‌و سفید شدن تشکر می‌کنی و این‌گونه می‌شود که باید بشود. ولی راستش دروغ گفتند.

آخر توی دانشگاه ما، هیچ‌کس جزوه دستش نیست. آن‌ها هم که جزوه دارند هرگز جزوه‌های‌شان را نمی‌ریزند روی زمین! و حتی اگر به فرض چنین اتفاقی هم افتاد هیچ دستی نمی‌آید کمک تا بشود آنچه باید.کلا در دانشگاه ما اتفاق جالب و هیجان انگیزناکی نمی‌افتد. نه کسی کسی را شگفت‌زده می‌کند، نه کسی شیدا می‌شود، نه کسی مجنون. همه فقط دارند درس می‌خوانند.آقا اجازه... دانشگاه جایی است که همه درس می‌خوانند یا شاید هم ادای درس خواندن درمی‌آورند.

 

ترک دیگری بر دیوار

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران

 تاريخ انتشار:23/03/95

جامعه را تو می‌سازی، من می‌سازم. اویی می‌سازد که وقتی ضربه‌ای را بر دستی فرود می‌آورد فکر نمی‌کند که آن دست اگر یک شب دستگیره در را نپیچاند و کنترل تلویزیون را برندارد، روی روزنامه خط نکشد، مهر بر گیسوان زنی نکشاند؛ شب آن خانه شب نمی‌شود. جامعه را اویی می‌سازد که به حرکتی خلاف میلش چنان برافروخته می‌شود که کنترل زبان از کف می‌دهد و فکر نمی‌کند یکی از گوش‌هایی که باد کلام او را برایش می‌برد، کودکی ست که فردای این کوچه و خیابان را از آن خود دارد.

جامعه را ما می‌سازیم با بی‌مهری‌هایمان، با حساس نبودن‌های‌مان، با بطالت و ناامیدی‌هامان. جامعه را مایی می‌سازیم که توان لحظه‌ای قرار گرفتن جای دیگری را نداریم. جامعه را مایی می‌سازیم که به اثر متقابل جزئی‌ترین وجوه زندگی‌مان بر زندگی آدم‌های دیگر بی‌توجهیم.

از خودمان شروع کنیم، قبل از هر کلامی، هر عملی، به آثارش فکر کنیم. مبادا تَرَک دیگری بر دیوار زندگی بیفزاییم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
گپ وگفتی با «پیمان خاکسار»، مترجمی که در بازار کساد نشر کارهایش با استقبال مواجه می‌شود

از تدوین «شیار ۱۴۳» تا ترجمه «جزء از کل»

٩٦/٠٤/٠١
شگرد خفن

Adsl ندارید؟ هات‌اسپات کنید

٩٦/٠٤/٠١
درباره فصلِ نقل و انتقالات لیگ برتر و اشکالاتی که به آن وارد است

ما بلد نیستیم!

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات