در ستایش مادری از جنس آب و آیینه
پرتره

در ستایش مادری از جنس آب و آیینه

نویسنده : اکرم انتصاری

انشانویس قهاری است. خواهرش این را خوب می‌فهمد، دفتر انشایش را به حوزه هنری می‌فرستد و وقتی قیصر امین‌پور و گروهش آن را می‌خوانند او را برای ادامه راهِ نوشتن، سخت تشویق می‌کنند. نوشتن بلدی می‌خواهد و او از همان روزهای نوجوانی بلد این راه می‌شود. بسم‌ا... می‌گوید، تجربه‌های کوچک و بزرگ را به قلمش می‌سپارد تا رسالت دغدغه‌هایش در همین حوالی به بلوغ برسد. شاید برای سردبیر یک نشریه سراسر داستانی به هم بافتن کلمات اجتماعی و امروزی کار سختی نباشد، با این همه طوری کلمات را در هم می‌پیچد که گره‌های روح‌ را می‌گشاید. انگار پشت هر کدام حس و اندیشه‌ای را جا می‌گذارد. هر وقت از زهرا (دخترش) حرف می‌زند، این نگاه متفاوت بیشتر خودنمایی می‌کند انگار #دخترم را به نوعی طراوت و سرزندگی پیوند زده باشد مثل همین چند هفته پیش که برای تولد زهرا نوشت: «امروز تولد زهرا بود. مراسمی که در هر دو فامیل پدری و مادری اهمیت زیادی دارد، مراسمی که خاص و بی شباهت به هر جشن دیگری است. آداب و برنامه‌های خودش را دارد. هرسال همه مقیدند که این روز را از دست ندهند و امروز همه‌مان دور لبخند زهرا آیت جمع بودیم. روزی که در بیمارستان، دکتر زنان، با بی رحمی و بی ملاحظگی تمام ناگهانی به‌من گفت دخترت هم که عقب افتاده است، جوری که انگار گفته باشد زباله است کی فکرش را می‌کرد یک روز این همه به انگشت‌هایی که به راحتی از شادی می‌لرزند و به این چشم‌ها که درخشش‌شان را پنهان نمی‌کنند این قدر نیازمند باشیم؟». چند هزار برابر این احساسات را به پای دختر سندرم داونی‌اش می‌ریزد، حرف‌هایش بوی ترحم نمی‌دهد، بوی مادری می‌دهد. به قول خودش زهرا برایش یک جور پیامبر فضیلت‌های فراموش شده است که در عصر مدرن لازم است. ولی نگهداری این پیامبر ساده دل کمی سخت است. حالا او از پنجره بی‌پرده نگاه زهرا به دنیا می‌نگرد و در صفحه مجازی‌اش از آن می‌نویسد. حالا زهرا سلبریتی سندروم‌داونی‌ها شده است و مادرش سلبریتی واژه، قلم و داستان...


نفیسه مرشدزاده

متولد سال 1350 و دانش‌آموخته رشته مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی شریف است. کار مطبوعاتی‌اش را  از سال 79 و با بخش داستان مجله سروش جوان آغاز کرد و دبیری سرویس صفحات سبک زندگی همشهری جوان و مدیریت کارگاه داستان مجلات همشهری را نیز در کارنامه خود دارد و بعد از آن سردبیر همشهری داستان شد. او آن آدم‌هایی است که سرنخ روح زیبای نوشته‌اش را باید در زلال زندگی‌اش یافت.

نظرات کاربران
کد امنیتی