ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

تا به حال فکر کرده‌اي چرا عزيز دلم هستي؟ چرا عزيز دلت هست؟

از آن به دير مغانم عزيز مي‌دارند

که آتشي که نمي‌رود هميشه در دل ماست

...............

گاه زخمي که به پا داشته‌ام

زير و بم‌هاي زمين را به من آموخته است...

سهراب سپهري

...............سايه را او مي‌بيند که به نور پشت کرده باشد!

عليرضا روشن

...............دستانم کجاست؛ سه تارم مي‌نوازد

علي جانوند

...............

پسرم مي‌پرسد:

چرا بايد رياضي بخوانم‌؟

دلم مي‌خواهد بگويم لازم نيست

بي‌خواندن هم خواهي دانست دو تکه نان

بيش از يک تکه است...

برتولت برشت

...............عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او

داد رسوايي من شهرت زيبايي او

بسکه دادم همه جا شرح دلارايي او

شهر پرگشت ز غوغاي تماشايي او

اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کي سر برگ من بي‌ سر و سامان دارد

وحشي بافقي

...............پاييز محزوني

که در خون تو مي‌خواند

گامي به تو نزديک و گامي دور

آرام همراه تو مي‌آيد

روزي تمام باغ را

تسخير خواهد کرد!

شفيعي کدکني

...............سادگي را من از خواب يک پرنده

در سايه‌ پرنده‌اي ديگر آموختم...

علي صالحي

...............

يا دست به زير سنگم آيد

يا زلف تو زير چنگم آيد

در عشق تو، خرقه درفکندم

تا خود پس از اين‌چه رنگم آيد

هردم ز جهان عشق، سنگي

بر شيشه نام و ننگم آيد

آن دم ز حساب عمر نبود

گر بي‌تو، دمي، درنگم آيد

عطار

...............رنگين‌کمان نور تماشايي ا‌ست

اما نه در قبيله‌ کوران...

عليرضا طبايي

...............ده دقيقه سکوت به احترام دوستان و نياکانم

غژ و غژ گهواره‌هاي کهنه و جرينگ جرينگ زنگوله‌ها

دوست خوب من

وقتي مادري بميرد قسمتي از فرزندانش را با خود زير گل خواهد برد

ما بايد مادرانمان را دوست بداريم

وقتي اخم مي‌کنند و بي‌دليل وسايل خانه را به هم مي‌ريزند

ما بايد بدويم دستشان را بگيريم

تا مبادا که خداي نکرده تب کرده باشند

ما بايد پدرانمان را دوست بداريم

برايشان دمپايي مرغوب بخريم

و وقتي ديديم به نقطه‌اي خيره مانده‌اند برايشان يک استکان چاي بريزيم

پدران، پدران، پدرانمان را

ما بايد دوست بداريم

حسين پناهي

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات