اندر حکایت ابن جیم و حق آرایش
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و حق آرایش

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی- فرانک باباپور

 آورده‌اند که روزی ابوجارچی ابن جیم خراسانی در بیابان نشسته بود و مشغول مراقبه بود. به ناگاه مریدان را دید که جامه‌دران و وا‌ ویلا گویان نزد وی می‌آیند. ابن جیم سبب زاری مریدان را پرسید. یکی از مریدان گفت: یا استاد! در بلاد پسران جوانی را دیده‌ایم که مانند زنان آرایش می‌کنند. بر ما اذن بده تا به شهر برگردیم و شهر را در آتش خشم خویش بسوزانیم. ابن جیم چون این حکایت شنید رو به مریدان کرد و گفت: بدانید و آگاه باشید که رفتار پسران بلاد به خاطر شنیدن خبر «حق آرایش 140 هزار تومانی» است. مریدان گفتند: یا استاد خبر چه باشد؟ پیرنا گفت: گویا در بعضی از بیمارستان‌ها و درمانگاه‌های خصوصی پایتخت به پرستاران زن پولی به عنوان حق آرایش داده می‌شود تا با آن لوازم آرایش بخرند و در محل کار استفاده کنند.

مریدان با شنیدن این خبر نعره‌ها زدند و موی سر و صورت خویش کندند و جامه دریدند و ریگ بیابان بر چشم خویش کردند و به سمت بلاد راهی شدند. پس ابوجارچی بانگ زد: به کجا می‌روید؟ مریدان گفتند: بیمارستان. ابن جیم گفت: بیمارستان را آرام آتش بزنید که مزاحم استراحت همسایه‌ها نشود! مریدان گفتند: یا خفن! آتش را تو با این خبر بر دل ما زدی، به بیمارستان می‌رویم تا ببینیم کارگر برای استخدام می‌خواهد یا نه؟!

پس ابوجارچی با دیدن این سست عنصری مریدان، دست از مراد بودن برداشت و در حاشیه بیابان لبو فروشی زد تا شهرداری بیاید و خودش را با لبوهایش جمع کند  و ببرد!

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات