محمد علی ایران
نگاهی به زندگی قهرمانی که اگرچه ایرانی نبود ولی در قلب تمام ایرانی‌ها جا داشت

محمد علی ایران

نویسنده : حامد نادری راد

«دکترها گفتند تمام اعضای بدنش از کار افتاده، ولی قلبش تا 30 دقیقه همچنان می‌تپید. هیچ‌کس تا به حال چیزی مثل این ندیده بود، نشانه‌ای حقیقی از قدرت روح و اراده او...» این‌ها بخشی از توییت «هانا علی» دختر محمد علی بعد از درگذشت او بود. بدون شک فوت محمد علی قلب تمام مردم دنیا و به خصوص ایرانی‌ها را چنگ انداخته است. من محمد علی را نه فقط به خاطر هنر بی‌مثالش داخل رینگ، بلکه به خاطر روح بزرگی که داشت دوست داشتم. یک جورها خاصی دوستش داشتم، از همان مدلی که غلامرضا تختی را دوست دارم. و حالا در این پرونده قصد داریم به این قهرمان بزرگ ادای احترام کنیم.

(شروع مشت‌زنی محمد علی به 12 سالگی‌اش برمی‌گردد. به زمانی که 4-3 نفر بچه قلدر دوچرخه محمدعلی را از او به زور می‌گیرند و در جواب مقاومت او، حسابی کتکش می‌زنند. محمدعلی ناراحت و زخمی پیش نزدیک‌ترین افسر پلیسی که در آن حوالی بوده می‌رود. آن افسر که از قضا خودش مربی بوکس بوده، به محمد علی پیشنهاد می‌دهد تا برای دفاع از خودش بوکس یاد بگیرد.)

 

پرواز مثل پروانه، نیش زدن مثل زنبور

محمد علی بی‌شک یک نابغه بوکس است. او بهترین بوکسور سنگین وزنی است که تاریخ بوکس شناخته. اما چه چیزی محمد علی را بهترین کرده؟ قهرمانی در المپیک در سن 18 سالگی؟ سه بار قهرمانی جهان؟ رکورد 56 برد (شامل 37 برد با ناک‌اوت) و تنها 5 باخت (که سه باخت هم مربوط به مسابقاتی است که در سن بالا یعنی بعد از 36 سالگی انجام داده)؟ رکورد 31 برد پیاپی و ده سال بدون شکست بودن (از 18 تا 28 سالگی)؟

چیزی که محمد علی را محمد علی کرد، ابداع و نوآوری او در بوکس کردن بود. محمد علی اولین کسی بود که در رینگ مقابل حریف‌های اسم و رسم دار خودش، می‌رقصید. او در رینگ حریف‌هایش را به بازی می‌گرفت. دستش‌هایش را مقابل آن‌ها در کنار بدنش آویزان می‌کرد. در یک جا ثابت می‌ایستاد و فقط با جا به جا کردن سرش از اصابت مشت‌ها به خودش جلوگیری می‌کرد. محمد علی بوکس سنتی را با مشت‌های سریع و رقص‌ پاهای بی‌نظیرش در هم شکست و پایه گذار سبک جدیدی از بوکس بود که بعدها طرفداران زیادی پیدا کرد. قهرمان‌هایی افسانه‌ای مثل مایک تایسون در بوکس، اندرسون سیلوا در ام.ام.ای خودشان را وام‌دار محمدعلی می‌دانند.

(محمد علی علاوه بر توانایی فنی در رینگ، در بیرون از رینگ از سبک جدید از رجز خوانی را بین بوکسورها باب کرد. محمدعلی ماجرای رجز خوان شدنش را مربوط به زمانی می‌داند که شنیده یک کشتی گیر گفته «اگر ببازد تمام موهایش را می‌تراشد ولی این اتفاق نخواهد افتاد چون‌که بهترین است» این رجز خوانی آنقدر روی محمد علی تاثیر می‌گذارد که حاضر می‌شود پول بدهد و به دیدن آن مسابقه کشتی برود. بعد از آن محمد علی به این نتیجه می‌رسد که اگر می‌خواهد مسابقاتش دیده شوند باید قبل از مبارزه برای حریف‌هایش رجز بخواند. به فاصله‌ کوتاهی بعد از شروع رجز خوانی‌ها تمام بلیت‌های مسابقات محمد علی طی چند ساعت پیش‌فروش می‌شده. محمد علی در یکی از رجز خوانی‌های خنده‌دارش گفته: «من اینقدر سریعم که دیشب توی هتل کلید برق رو زدم و قبل از تاریک شدن اتاق توی رخت خواب زیر پتو بودم!»

 

من «محمد علی» هستم، فقط «محمد علی»

جوان‌های انجمن ملت اسلام در یکی از روزهای آوریل 1962 او را در خیابان‌های لوئی ویل دیده بودند. همان زمانی که آرام آرام داشت مشهور می‌شد. کاسیسوس کلی داشت جای خودش را در بین اسطوره‌های سیاه‌پوستان آمریکایی باز می‌کرد. توی همان خیابان هشتم، وقتی هفته‌نامه داخلی انجمن را خوانده بود، مسحور حرف‌های «الیجا محمد»(1) شد.

 

(آن روزها مالکوم ایکس سخنگوی انجمن بود. یک انقلابی متفکر که دنبال راهی برای برابری و عدالت می‌گشت. او بود که درست چندی قبل از ترور شدن در فوریه 1965، زمینه ساز تغییر دین بوکسور مشهور آن روزهای آمریکا شده بود. او بود که «کاسیوس مارسلیوس کلی جونیور» را تبدیل به «محمد علی» کرد. محمد علی درست فردای روزی که «سانی لیستون» را نقش زمین کرد و قهرمان جهان شد، در مورد اسلام و عقیده جدیدش صحبت کرد. او حالا هم قهرمان بوکس سنگین وزن جهان بود و هم یک اسطوره برای سیاهپوستان و برای اقلیت مسلمان آمریکا و اکثریت مسلمان خاورمیانه. او اسلام را دینی شناخته بود که برای برداشتن یوغ بردگی و برابری آمده است.)

اما آیا جامعه‌ای که سیاه پوستان در آن شهروند درجه دو بودند، حاضر بود هویت جدید او را بپذیرد؟ تقریبا هیچ روزنامه یا حریفی او را با نام جدیدیش خطاب نمی‌کرد، اما محمد علی با روش خودش، از هویت‌اش دفاع می‌کرد. وقتی «ارنی ترل» او را با نام «کاسیوس» خطاب کرد، توی رینگ هر بار که توی صورتش مشت می‌زد، نامش را می‌پرسید: «خب بگو اسمم چیه؟ زود بگو... «محمد علی» » و باز این مشت بعدی بود که به صورت ارنی می‌خورد!

(1) رهبر وقت انجمن ملت اسلام

 

از ویتنام تا آتلانتا

در آوریل 1967 از بین 30 قهرمان ورزشی که شرایط مشابه محمد علی را داشتند، تنها او به عنوان سرباز خط مقدم برای شرکت در جنگ ویتنام فراخوانده شد. محمدعلی اما سرسختانه این فراخوان را نپذیرفت و در دادگاه گفت: «من هیچ مشکلی با ویتنامی‌ها ندارم و تاکنون هیچ‌ ویتنامی‌ من را با نام کاکاسیاه مورد خطاب قرار نداده است» کمی بعد هم مصاحبه کرد و گفت: «پولی که دولت از مسابقه دادن من در می‌آورد حقوق 50 هزار سرباز آمریکایی است، دولت 6 میلیون دلار از دو مسابقه آخر من درآمد کسب کرده که پول ساخت 3 تا بمب افکن جدید است، چرا من باید به جنگ بروم؟ چون دولت از شهرت من می‌ترسد!»

دو ماه بعد دادگاهی که همه اعضای هیئت منصفه‌اش سفیدپوست بودند در عرض بیست دقیقه محمدعلی را به 5 سال حبس و پرداخت 10 هزار دلار جریمه کردند. تمام عناوین و مدال‌های محمدعلی را از او گرفتند، خوشبختانه او با پرداخت وثیقه به زندان نرفت. او که آن روز‌ها در هیچ جای ایالات متحده نمی‌توانست مسابقه دهد، تبدیل به یک سخنران حرفه‌ای برای آزادی سیاه‌پوستان شد. محمد علی داشت جای خالی مالکوم ایکس را پر می‌کرد. او در این مدت روز به روز بیشتر از اسلام فهمید. او مبارزه کرد و به راهی که می‌رفت معتقد بود.

 

(بدون شک اعتقاد محمد علی به راهی که می‌رفت باعث شد در سال 1996 به عنوان نماد ورزشکاران آمریکایی مشعل المپیک تابستانی آتلانتا را روشن کند. به قول لوئیس فراخان (رهبر فعلی انجمن ملت اسلام) او از یک مسلمان با فکری بسته، تبدیل به یک مسلمان واقعی و کامل با دیدی جهان شد.)

 

اسطوره‌ انقلابی‌های دهه 50

محمد علی در زمانی که از بوکس محروم شده بود، به بسیاری از کشور‌های اسلامی و آفریقایی سفر کرد. از مصر و سوریه و عراق و ایران تا زئیر در قلب آفریقا. او حتی در زئیر یک مسابقه مهم هم برگزار کرد. محمدعلی بیش از هر چیزی به خاطر اسمش و سرکشی که برابر جنگ غیر انسانی ویتنام کرده بود در بین مسلمانان محبوب شده بود. مشت‌های بی‌نظیر او و شکست‌ناپذیری‌اش انگار انتقام اقلیت‌های رنج کشیده‌ای بود که از اکثریت سرمایه‌دار آن روزها گرفته می‌شد.

در ایران قبل از انقلاب، با این‌که تلویزیون کم بود، خیلی از جوان‌ها در مکان‌های عمومی دور هم جمع می‌شدند و هنرنمایی او را می‌دیدند، کافه‌ها به افتخار برد او چای مجانی می‌دادند. محبوبیت بسیار زیاد او یک‌بار او را قبل از انقلاب به ایران کشاند. دیداری که هم کوتاه بود و هم خاطره آن زیاد در یاد‌ها نمانده است. اما دیدار اصلی محمد علی از ایران در سال 1372 انجام شد. جایی که با استقبال بسیار زیاد از طرف ایرانی‌ها روبرو شد.

 

(محمد علی در سفر دومش به ایران به همه جا رفته بود. از حرم امام خمینی(ره)، تا حرم امام رضا(ع)؛ از نمایشگاه کتاب تهران تا تحریریه کیهان ورزشی. جایی که ورزشی‌نویسان و مترجمان کتاب‌ها دنبال امضای محمد علی پای زندگی‌نامه خودش بودند.  علی حتی در نماز جمعه تهران هم شرکت کرد، به زیارت امام رضا(ع) رفت و وقتی در رشت برای اولین بار تعداد زیادی خانم چادری که همگی چادر مشکی داشتند را دیده‌ بود، چندتایی از آن چادرها را برای دخترانش و همسرش سوغاتی برده بود. بعد از اصرار فراوان ایرانی‌ها با این‌که 15-10 سالی بود که بوکس را کنار گذاشته بود، در مسابقه‌ای نمادین در ورزشگاه هفت تیر شرکت کرد.)

او شاید برای نسل ما فقط یک مشت زن و قهرمان سابق جهان باشد ولی برای جوان‌های انقلابی دهه 50 چیزی شبیه یک افسانه و اسطوره بود. مردی سرکش و البته بی نظیر! او محمد علی ایران بود.

 

درآمدهای نجومی بوکس

بوکس در کنار هاکی روی یخ، راگبی، فوتبال آمریکایی و هنرهای رزمی ترکیبی، همواره در لیست خشن‌ترین ورزش‌های جهان جایگاهی ثابت دارد. ورزشی که در آن احتمال شکستن بینی، مچ، انگشتان و دنده‌ها که خودشان ممکن است باعث آسیب دیدن اعضای داخلی بدن هم بشوند، همواره وجود دارد. تازه این‌ها همه در صورتی است که فرد همان جا در رینگ کشته نشود! حال سؤال این‌جاست که با وجود این خطرات، چطور استقبال از بوکس این قدر زیاد است؟

برخی جواب این سؤال را در تاریخ می‌دانند و می‌گویند نوعی غریزه خشونت در وجود ما انسان‌ها جا افتاده، چون در قدیم برای زنده ماندن و تولید مثل در محیط وحشی زمین نیاز به ابراز خشونت داشته‌ایم. بنابراین بعدها که جوامع به سمت تمدن رفته‌اند، این غریزه از راه مبارزات خودخواسته‌ای مثل نبرد گلادیاتورها در زمان رم باستان و در نمونه‌های جدیدترش بوکس یا گاو بازی اسپانیایی ارضا می‌شود و مردم هم به همین دلیل به تماشای این مبارزات نفس‌گیر می‌نشینند.

اما بد نیست بدانید رواج بوکس در شکل جدید در واقع حاصل انسان دوستی یک کشیش ایتالیایی به نام سن برناردن بود که از ترس شیوع بیش از حد دوئل با شمشیر که باعث کشته شدن یکی از طرفین مبارزه می‌شد، مبارزات تن به تن را ترویج و حتی آموزش می‌داد و در واقع هدفش کاهش خشونت بود.

اگر جواب بالا را برای تبیین علاقه مردم به تماشای مبارزات تن به تن کافی بدانیم، کشف علت علاقه ورزشکاران این رشته به لت و پار کردن یکدیگر خیلی راحت‌تر است: دلایل اقتصادی.

بگذارید گران‌ترین مبارزه تاریخ بوکس را مثال بزنیم که سال گذشته بین «فلوید می‌ودر» آمریکایی و «مانی پاکوایو» از فیلیپین برگزار شد. می ودر در 47 مسابقه بدون شکست باقی مانده بود و از سال 2010 همه در جهان بوکس منتظر مبارزه او با پاکوایو بودند. اما از آن‌جا که می‌ ودر امتیاز پوشش تصویری 6 مسابقه‌اش را به قیمت 25 میلیون دلار به شبکه‌های CBS و SHOWTIME فروخته بود این مبارزه را به تأخیر انداخت تا بتواند عواید بزرگ‌تری از نمایش تلویزیونی آن ببرد. قیمت بلیت برای دیدارهای موسوم به PPV در ورزش بوکس، 75 دلار است. برای دیدار می ودر و پاکوایو این رقم به 100 تا 350 دلار رسید که همگی یک روزه فروش رفتند. به این ترتیب درآمد حاصل از بلیت فروشی، رقم‌های هنگفتی که کانال‌های مختلف تلویزیونی برای پوشش تصویری این مبارزه پرداخت کردند، تبلیغات دور زمین، برند کفش و دستکش بوکسی که مورد استفاده مبارزین قرار گرفت و ... شد 300 میلیون دلار و به جیب می ودر ریخت و او با همین یک مبارزه به پردرآمدترین ورزشکار سال 2015 تبدیل شد. عنوانی که سال‌های 2012 و 2014 هم به آن دست یافته بود. تازه این رقم، فقط عایدی او بود. حال تصور کنید در همان یک شب، شبکه‌های تلویزیونی چقدر از تبلیغات پول به جیب زده‌اند یا چه رقم‌هایی در شرط بندی‌ها جابه جا شده است، تا دود از سرتان بلند شود.

 

(در زمانی که محمدعلی بوکس می‌کرده، دولت آمریکا 91 درصد از درآمد بوکسورها را به عنوان مالیات از آن‌ها می‌گرفته! البته مالیات‌های امروزی مسابقات بوکس چیزی در حدود 35 درصد است. و برای همین است که محمد علی با این‌که سال‌ها بوکس انجام داد، ولی هیچ وقت نتوانست پول هنگفتی به جیب بزند. )

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌و‌گو با «ساراسادات خادم‌الشریعه»

در آن لحظه به نتایجم فکر نکردم

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
چهره هفته

جینگولک بازی غربی‌ها

٩٥/٠٩/١٨