چرا شکسته ننویسیم؟!
jeem.ir

چرا شکسته ننویسیم؟!

نویسنده : مدیر سایت

انسان حافظه‌ای دارد از نوع دیداری. وقتی شما شکسته می‌نویسید، از خط الرسم آشنا با چشم مخاطب‌تان دور شده‌اید و این یعنی، مخاطب برای خواندن مطلب شما باید انرژی بیشتری صرف کند، علاوه بر این‌که سرعت خواندش کم می‌شود. گاهی هم این شکسته‌نویسی باعث کژتابی و اخلال در انتقال پیام می‌شود. همچنین شما از کاربرد شکسته نویسی دور می‌شوید، مثلا شما قصد دارید در نقل قول‌ها با شکسته نویسی مدل یا حس شخصیت نوشته خود را منتقل کنید. حالا اگر مطلب شما از اول شکسته نوشته شده باشد، شما از این فرصت طلایی محروم هستید. البته درباره شکسته‌نویسی حرف بسیار است...

 

صدای عاشقانه

سلیمان حسنی

تاریخ انتشار: 12/03/95

ساعت: 17:00

نمی‌آید صدایی عاشقانه / پُر از غم شد دل از دستِ‌ زمانه 

چه‌ می‌شد سینه، لبریزِ صفا بود / به هر سویش، کرانه تا کرانه 

چرا دیگر اثر بخشی ندارد / دعا و سوزِ نجوایِ شبانه 

دلم خواهد که با یارِ عزیزم/ سخن گوییم٬ امّا شاعرانه 

سبب٬ باشد دلِ تاریکِ حامی / اگر خواهم بگویم منصفانه

بهشتی ‌می‌شود هر زندگانی / محبت‌ها چو باشد خالصانه 

اساسِ‌ زندگی‌ در این ‌دو کار است / دلِ پاک و کلامی صادقانه 

چو خواهی‌ خاطراتی‌ جاودانه / برای عشق پیدا کن بهانه

صفحه اصلی- جادوی کاغذی – یادداشت کاربران – صدای عاشقانه

 

من دموکراسی هستم؛ اینجا خندوانه است!

m_bahari

تاریخ انتشار : 15/03/95

ساعت: 14

حاضرین در استودیوی خندوانه، داشتند تمرین می‌کردند که چیزهایی که جذاب است را سریع روی هوا بزنند، هر چه می‌خواهد باشد. همه داشتیم یاد می‌گرفتیم که «ام-اسی‌ها» را روی همان جایگاه بنشانیم که «جانبازها» را. و برای همه این‌ها دست بزنیم. دست بزنیم و هورا بکشیم برای هر کس که جالب است. ولی قبل از این‌ها باید 25 ثانیه بی‌دلیل می‌خندیدیم. و می‌شنیدیم که: «مغز، تفاوت بین خنده واقعی و نمایشی را نمی‌فهمد، پس مهم این است که فقط بخندیم» و خندیدیم.

حالا دیگر رامبد، آن جمله‌ها را تکرار نمی‌کند. حالا دیگر خودمان یاد گرفته‌ایم که اصلا خنده، الکی و واقعی ندارد. تشویقِ جماعت هم ارزشمند و بی‌ارزش ندارد. هیچ کس ارزشش از دیگری بیشتر نیست. همه حق اظهار نظر دارند و هر کس هر چیز جالبی دارد می‌تواند رو کند تا او را هم تشویق کنیم.

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – من دموکراسی هستم؛ اینجا خندوانه است!

 

خوابگاه نوشته‌ها: تنهایی

صدیقه حسینی

تاریخ انتشار : 05/03/95

ساعت: 13

کافی ست برای بچه‌های خوابگاه یک شب تنها باشند آن وقت می‌بینی چه طور به اتاق‌های دیگر پناه می‌برند. مثلا همین امروز ظهر یکی از بچه‌ها تنهایی‌اش را با ناهار برداشت آورد اتاق من و غذایش را کنار من خورد و حرف زد و خاطره تعریف کرد و خندید. و وقتی رفت یک ذره از تنهایی‌اش به صندلی اتاقم چسبیده بود و هر چه با دستمال خیس روی لکه‌های تنهایی‌اش کشیدم که پاک شود مثل جوهر خودکار بیشتر پخش شد.

می‌خواهم بگویم این جور وقت‌ها توی اتاق خودتان بمانید و مراقب تنهایی نوع اولتان باشید که تبدیل به تنهایی نوع دوم، یعنی همانی که شاعرها می‌گویند، نشود. و گول این حرف‌ها را نخورید که تنهایی‌تان را تقسیم کرده‌اید. تقسیم یک عمل ریاضی‌ست و به من ثابت شده باقی مانده این تقسیم صفر نیست و گاهی از خود تنهایی هم بیشتر است و به شکل جنون‌آمیزی تکثیر می‌شود. می‌دانید؟

صفحه اصلی- پنجره – یادداشت کاربران – خوابگاه نوشته‌ها: تنهایی

 

امتحانات بیب عست

n_rezaei

تاریخ انتشار : 05/03/95

ساعت: 13

به نظر ما امتحانات یک ماه کامل زندگی را برای آدم زهر مار می‌کند. مثلا ما در این ماه نمی‌توانیم هیچ جا برویم در صورتی که پدر و مادر عزیزمان هر چه جای خوب و باحال است را در همین یک ماه می‌روند. تمام مهمان‌های باحال‌مان هم در همین ماه می‌آیند خانه‌مان ولی ما حق نداریم از اتاق بیرون بیاییم و باید درس‌مان را بخوانیم. در این ماه حتی اجازه نداریم کمی آی فیلم و برنامه‌های جذابش را ببینیم. من به شخصه حاضرم سریال شهرزاد را از من بگیرند ولی آی فیلم را نه!

بدبختی این است که با تمام شدن ایام امتحانات و آمدن کارنامه‌ها تازه فصل جدیدی از عذاب روحی آغاز می‌شود و آن همانا سرکوفت‌های پدر و مادر و همچنین درس خواندن برای امتحانات شهریور است.

به امید روزی که همه معلم‌ها و اساتید به دانش آموزان و دانشجویان اعتماد کنند و وقتی این عزیزان می‌گویند درس‌مان را خوانده و یاد داریم، حرف‌شان را باور کنند و امتحان نگیرند!

صفحه اصلی- پایان نامه – یادداشت کاربران – امتحانات خر عست

نظرات کاربران
کد امنیتی