اين شبى كه ميگم شب نيست!
ناصرخان آکتور سینما

اين شبى كه ميگم شب نيست!

نویسنده : محمدناصر حق خواه

بله! اين شب از شب‌هاى رسانه ملى كه ميخوام براتون بگم شب نيست؛ اگه شبه مثل هر شب نيست؛ اين شب مثل ديشبش نيست، كلا هيچ شبى مثل اين شب نيست؛ حتما مى‌فرماييد چه شبى؟ عرض مي كنم جمعه شب‌هاى شبكه سه، ساعتاى دوازده به بعد. شما اين ساعت‌ها يه نگاهى به دور و بر بندازين، اگه همه خواب بودن، خيلى آروم بزنين شبكه سه و بشينين به ديدن، اولش شايد بگين اين‌‌كه چيز خاصى نداره، دو تا آدم با قيافه‌هاى نسبتا معقول نشستن حرف ميزنن ديگه؛ بله! ولى جا داره بگم من اين‌جا عكس يه خانومى رو دارم به اسم سيندرلا، بگم داستانشو؟ بگم؟ بگم يا مي‌دونيد؟ اگه نمى‌دونيد بايد بگم كه ايشون از نيمه شب كه مي‌گذشت كلا سيستم‌شون عوض ميشد و يه جور ديگه ميشد؛ سيندرلاى تلويزيون ما هم زوج دوست داشتنى افخمى- فراستيه؛ اين دوستان وقتى حدس ميزنن وقتِ خوابِ رؤسا و ناظر‌ين پخش‌ رسيده و فقط رفقا بيدارن، دنده برنامه و خودشون رو ميذارن رو حالت خلاص و هرچى دل تنگشون ميخواد ميگن؛ يه رقابت عجيبى هم بين اين دوتا هست تو مايه‌هاى هر كى بيشتر حرف خاك‌ بر سرى زد برنده است. اين‌جورى ميشه كه بهروز‌خان تو ٦٠ ثانيه حرف زدن، ٧٠ بار ميگه دگرباش جنسى و از اصطلاحاتى مثل ريختن پشم و پيل به جاى تعجب كردن استفاده ميكنه، از اون طرف فراستى به فيلم جديد كمال تبريزى لقب .... فرهنگى و بى غيرتى ميده؛ وقتى هم ملت شاكى ميشن؛ آقاى افخمى به معترضين ميگه اشباح مجازى!

يعنى يه برنامه سينمايى داريم كه در آنِ واحد هم به فيلم‌سازها بد و بيراه ميگه، هم به مردم اهل سينما، هم جشنواره‌هاى سينمايى. يعنى خوده خود تناقض.

 مسئولان هم كه خوابن، اگه خواب هم نباشن، چون برنامه زنده است، نميشه مثل «خندوانه» وسط خاطره تعريف كردن مهمون، يهو همه‌چى قطع بشه و صداى دست زدن بياد، تو استوديو تماشاچى هم نيست كه اين‌جور مواقع دوربين بره رو تماشاچي‌ها؛ من فقط مي‌ترسم يه بار كه حرف فراستى به كرسى بشينه بخواد مثل رونالدو بعد قهرمانى رئال پيراهنش رو دربياره؛ اون وقت ميخوايم چيكار كنيم؟ (صحنه رو تصور كنين)

اصلا من ميگم با توجه به صعود تيم واليبال به المپيك و شروع جام ملت‌هاى اروپا، كلا شبكه سه رو قفل‌دار كنن؛ به هر سرپرست خانوار هم يه رمز بدن كه اگه صلاح دونست باز كنه ببينه و اگر نه هم كه هرچى كمتر بهتر. والا!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠