بر سکوي افتخار
نوجوان

بر سکوي افتخار

نویسنده :

سياه، سفيد، خاکستري! سرنوشت شما چه رنگي خواهد بود؟! آيا قصد داريد مانند برخي از مردم در جريان زندگي قرار بگيريد و هرچه آمد خوش آمد، يا مي‌خواهيد جريان ساز باشيد و افسار زندگي را در دست بگيريد. مثل ريگ‌هاي کوچک کف رودخانه با موج‌هاي کوچک و بزرگ همراه مي‌شويد يا مي‌خواهيد صخره‌اي باشيد که مسير جريان آب را هم تغيير دهد؟! اگر از دسته دوم‌ايد از همين روزهاي نوجواني شروع کنيد که فردا دير است. در ادامه با چند نوجوان موفق مشهدي گفت‌و‌گو مي‌کنيم که آن را خواهيد خواند. نوجواناني که در همين کوچه‌هاي دور و بر ما زندگي مي‌کنند و سعي کرده‌اند قدم‌هايي هر چند کوچک بردارند تا شايد بتوانند در آينده‌اي نه‌چندان دور، چهره‌هاي ماندگاري براي ايران عزيز باشند.

شهيد فهميده دفاع مقدس را کامل کرد
«محمدرضا بازاج» عضو تيم ملي فوتبال نوجوانان ايران است. او 3 سال است که در پست مهاجم براي تيم ملي توپ مي‌زند. او تا کنون توانسته در سال‌هاي 86 و 88 به همراه تيم ملي، جام قهرماني غرب آسيا را بالاي سر ببرد. بازاج در هر دو دوره اين مسابقات با زدن به ترتيب 8 و 7 گل، آقاي گل مسابقات نيز شده است. او متولد فروردين 1375 است و در حال حاضر بازيکن تيم نوجوانان سپاهان اصفهان. البته هوادار دو آتيشه پرسپوليس است. محمدرضا کلاس اول دبيرستان را سپري مي‌کند وسال گذشته سوم راهنمايي را با معدل 18.34 پشت سر گذاشته است. خودش مي‌گويد: «البته معلم‌ها هواي مرا دارند پارسال در زمان برگزاري امتحانات خرداد ماه در اردوي تيم ملي بودم و نتوانستم در 7 تا از امتحان‌هايم شرکت کنم، که خوشبختانه بعد از برگشتنم فرصتي مهيا شد تا دوباره امتحان بدهم». او علاقه دارد در رشته تربيت بدني ادامه تحصيل دهد و يک روز بتواند در تيم بزرگسالان سپاهان و تيم ملي بازي کند. اين فوتباليست نوجوان در باره شهيد فهميده مي‌گويد: به نظرم او دفاع مقدس را با فدا کردن جان خود کامل کرد. او يک اسطوره است و توانست کاري کند که دشمنان، نوجوانان ما را دست کم نگيرند.

مايوس نشويد
آقاي مولاني معلم آموزش و پرورش است. او دو فرزند دارد. حامد و نسرين. جالب است بدانيد اين دو نوجوان هر دو مخترع‌اند. «نسرين مولاني» متولد 23/12/72 توانسته است يک واکر هيدروليکي اختراع کند و مدال نقره مسابقات بين المللي چين را بر گردن بيندازد. او در باره اين دستگاه مي‌گويد: «اين واکر سالمندان را از کمک ديگران بي نياز مي‌کند، به‌طوري! خودشان مي‌توانند به تنهايي کارهاي شخصي خود را انجام دهند، حتي به راحتي از پله بالا و پايين روند.» ايده اين اختراع زماني به فکر نسرين خطور مي‌کند که پاي پدربزرگش مي‌شکند و خانه نشين مي‌شود. او تصميم مي‌گيرد به هر نحوي شده به پدربزرگش کمک کند. اين واکر را وزارت بهداشت تأييد کرده و توليد انبوه آن نيز توسط کارشناسان در حال بررسي است. خانم مولاني در حال حاضر دانش آموز سوم دبيرستان در رشته رياضي و فيزيک است و قصد دارد در رشته plc ادامه تحصيل دهد. البته به گفته خودش هم اکنون به plc مسلط بوده و در زمينه روباتيک هم فعاليت‌هايي داشته است. اين نوجوان موفق مشهدي به فنون ورزش وشو نيز آشنايي دارد. او در پيامي به نوجوانان هم سن خودش مي‌گويد: خودتان را دست کم نگيريد و مأيوس نشويد. درباره شهيد فهميده نيز مي‌گويد: «تنها يک جمله مي‌توانم بگويم و آن اين که... واقعا از خود گذشتگي کرد.»

اول درس بعد ورزش!
حامد مولاني در تيرماه 1374 در مشهد به دنيا مي‌آيد. او در مسابقات بين المللي 2008 کويت موفق مي‌شود اختراع خود را ارائه کند و مدال نقره اين مسابقات را به‌دست آورد. حامد دستگاهي اختراع کرده است که مي‌تواند از هدر رفتن دماي داخل خودرو جلوگيري کند. او در تشريح جزئيات اختراعش مي‌گويد: «اين دستگاه شبيه يک روکش است که توسط کنترل از راه دور روي خودرو کشيده مي‌شود و مي‌تواند دماي داخل خودرو را حفظ کند. مثلا در زمستان بعد از خاموش کردن خودرو، فضاي داخل خودرو سرد مي‌شود که با استفاده از اين دستگاه اين حالت از بين مي‌رود.» وي درباره نمونه‌هاي قبلي اين دستگاه نيز مي‌گويد: «مدل‌هاي قبلي به صورت دستي روي خودرو کشيده مي‌شد و اين مسئله کاربر را با مشکل مواجه ‌مي‌کرد. ضمن اين که دماي خودرو را بسيار سرد يا بسيار گرم نگه مي‌داشت.» او براي ساخت اين دستگاه 500 هزار تومان هزينه کرده است که در صورت به نتيجه رسيدن مذاکراتش با شرکت خودروسازي تويوتا و توليد انبوه آن، قيمت هر دستگاه در بازار به حدود 70 هزار تومان کاهش خواهد يافت. حامد مولاني در کلاس اول دبيرستان و در رشته رياضي با معدل 18 تحصيل مي‌کند. او در کنار درس توانسته است ورزش را هم ادامه دهد. وي در حال حاضر کمربند کيو يک جودو را در اختيار دارد.

دوست دارم جراح قلب شوم
متأسفانه باب شده است که هميشه در عرصه‌هاي هنر، ورزش، فرهنگ و علم به دنبال نوجوانان موفق مي‌گرديم و معيار موفقيت را در تعداد مدال‌ها و لوح‌هاي زرين جست‌و‌جو مي‌کنيم. اما گاهي اوقات در عرصه «زندگي» نوجوانان موفقي پيدا مي‌شوند که هر چند صاحب رکورد يا مدالي نيستند، اما توانسته‌اند مانند طلا بدرخشند. يکي از اين نوجوانان محسن نام دارد. او دانش‌آموز سوم راهنمايي است. محسن صبح‌ها در يک مکانيکي کار مي‌کند و بعدازظهرها به مدرسه مي‌رود. وقتي از معدلش مي‌پرسم با خجالت مي‌گويد:« 14.5 شديم آقا!» محسن در دوره کودکي و نوجواني با مشکلات و سختي‌هاي زيادي دست و پنجه نرم کرده است. او در سن 9 سالگي پدرش را از دست مي‌دهد. محسن که خيلي زود مرد خانواده مي‌شود به همراه مادر و دو خواهر بزرگ‌ترش که يکي از آن‌ها دانشجو است زندگي مي‌کند. با اين که تنها 14 بهار از زندگي را پشت سر گذاشته، دست‌هاي مردانه‌اي دارد و مي‌تواند بخشي از مخارج خانواده را تامين کند. خودش مي‌گويد: «آچار به دست که باشي، پوست دستت کلفت مي‌شود!» محسن دوست دارد در آينده متخصص و جراح قلب شود و بيماران نيازمند را مجاني عمل کند تا شايد امثال پدر او در اوج بي‌پولي و با قلبي شکسته از دنيا نروند!

نکته‌اي صرفا براي اطلاع مسئولان: هيچ کدام از اين نوجوانان موفق علت نام‌گذاري روز نوجوان را نمي‌دانستند. دست گل مسئولان و متوليان درد نکند!

نظرات کاربران
کد امنیتی