درک جو مخاطب پسند!
jeem.ir

درک جو مخاطب پسند!

نویسنده : مدیر سایت

یک نکته مهم این‌که خیلی چیزها نیاز ماست، ولی بعضی وقت‌ها حال و حوصله خواندن و شنیدن در موردش را نداریم و بعضی وقت‌ها برعکس تشنه آن هستیم. تشخیص این زمان کار نویسنده آگاه است و در خوانده شدن مطلبش خیلی نقش دارد. این جور مواقع باید جو موجود در فضای مخاطب را درست درک کرد و این کار بیشتر با حضور و پرس و جو در آن جمع ممکن است.

 

چند جلدی‌ها

a_rashidian

تاریخ انتشار: 08/03/95

ساعت: 13:00

داستان‌های بلند یک زندگی تمام را پیش رویت می‌گذارند، نه؛ تو را به آن زندگی می‌برند. درست کنار آدم‌های داستان، شانه به شانه، از پشت پنجره تک تک چشم‌ها... داستان‌های بلند تو را می‌برند و معلوم نیست برت گردانند یا نه. اطناب نیست، بل نگذشتن از کنار جزییات زندگی‌ست. از کنار عطرها، صداها، حس‌ها. راوی پشت درها نمی‌ماند، تمام تصاویر را برایت شرح می‌دهد، تمام زمزمه‌های درونی را، تمام احساسات را، تمام رهگذران را...

عمرها پای داستان‌های بلند گذاشته شده‌اند، که عمربخش‌اند، تجربه بخش و تک تک داستان‌های هزار-هزار صفحه‌ای می‌ارزند به خواندن. خواندن هیچ داستان بلندی پشیمان‌کننده نیست، زندگی بلند است، روایت یک زندگیِ تمام هم به درازا می‌کشد... می‌ارزد که بخوانی و در فرصتی کوتاه زندگی بلندی را سفر کنی، عاشق شوی، انتقام بگیری، پشیمان شوی، بجنگی، بشورانی، بشکنی، برخیزی، بخندی و بگریی، ببخشی... و در انتها تو بمانی و تجربه‌ی زندگیِ نکرده‌ای که قدر و قیمت دارد.

صفحه اصلی- جزورمد – یادداشت کاربران – چند جلدی ها

 

«خوبم»های فیک

نارین بانو

تاریخ انتشار : 04/03/95

ساعت: 14

خوبی؟ از آن سوال‌های مبهم است که روزی بارها و بارها آن‌ها را می‌شنویم. یعنی از آن سوال‌هایی که خیلی مهم است چه کسی آن را بپرسد.

میان این همه «خوبی؟» که هر روز از کلی آدم می‌شنوید اما، بعضی‌هایشان رنگ دیگری دارند. همان‌هایی که اگر در جواب‌شان بگویید: «ممنون». بر می‌دارند می‌گویند: «ممنون که جواب «خوبی؟» نیست». همان‌هایی که وقتی شروع به حرف زدن می‌کنند، بین «سلام، خوبی؟» با جمله بعدی‌شان، کلی فاصله می‌افتد. فاصله‌ای که پر شده از حرف‌های تو که: «نه خوب نیستم. که نمی‌دانم چه مرگم است، که حالم گرفته ست، که حواست به من هست؟ که باور کن دلم دارد می‌ترکد.» و بعد چشم باز می‌کنی و می‌بینی ساعت‌ها گذشته، تو همه خوب نبودن‌هایت را به او گفتی و او حالا، دوباره می‌پرسد: خوبی؟ و تو این بار، با خیال راحت می‌گویی: خوبم ...

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – «خوبم»های فیک

 

اگر عکاس بودم...

نازنین یوسفی

تاریخ انتشار : 05/03/95

ساعت: 16

اگر یک عکاس حرفه‌ای بودم حتما از معلولان شهرم، زمانی که برای عبور از تک پله‌ای کوتاه کنار پیاده رو، از ضعف چرخ‌های ولچرشان دلگیرند، عکس می‌گرفتم تا به همه بگویم: من هم از این خودخواهی‌های شهری دلگیرم. اگر یک عکاس حرفه‌ای بودم؛ حتما از دوچرخه سواران هر روزه کنار خیابان‌های شلوغ ، عکس می‌گرفتم تا به همه بگویم: کنار سخن «رانی»های کلانتان در مورد آلودگی هوا، لطفا فکری به حال مسیر دوچرخه سواران بکنید. جمع کردن ماشین‌های فرسوده و نظارت به عملکرد کارخانه‌ها پیشکش!

من حتی از کارگران ساختمانی هم، زمانی که بدون کم‌ترین تجهیزات برای بقا، ریسک می‌کنند، عکس می‌گرفتم و نیز از ماشین‌های لوکس پزشکان شهرم زمانی که از کنار اصناف دیگر می‌گذرند و از زیرمیزی‌هایی که روی میز آمده و حتی از فیش حقوقی معلمان رسمی آموزش و پرورش به عنوان ریشه یک جامعه، عکس می‌گرفتم.

کاش یک عکاس حرفه‌ای بودم

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – اگر عکاس بودم...

 

خورشت مرغ و آلو

مریم بهزادی

تاریخ انتشار : 09/03/95

ساعت: 12

در زندگی هر خانم متاهلی که  تنها به شغل خانه‌داری مشغول است همیشه یک سوال بزرگ وجود دارد و بعضا جواب آن با مشورت اعضای خانواده به دست می‌آید. «فردا چی بپزم؟»

در خانه ما اما این سوال طور دیگری از سوی مادرم مطرح می‌شود: «میگید فردا چی بپزم یا خورشت آلو با مرغ میخورین؟» اعضای خانه ما اگر اندکی در پاسخ به این سوال تعلل کنند مادرم مدعی می‌شوند که «من دیگر آلو‌ها را خیس کردم اون غذایی که می‌گید رو فردا می‌پزم.» با تفاسیر بالا ما سه الی چهار روز در هفته خورشت آلو با مرغ میل می‌کنیم و در آینده‌ای نه چندان دور با تشریفات مرسوم مورد تقدیر و تشکر ریاست محترم اتحادیه مرغداران تهران قرار خواهیم گرفت و البته ناگفته نماند که آه و نفرین بسیاری از خروس‌های محترمی که بانوان جوان مرگ‌شان در فریزر خانه ما نگهداری می‌شوند پشت سر ماست.

صفحه اصلی- پنجره – یادداشت کاربران – خورشت مرغ و آلو

نظرات کاربران
کد امنیتی