وقتی از عشق در یک نگاه حرف می‌زنیم، از چه می‌گوییم؟!
روانشناسی خودمانی

وقتی از عشق در یک نگاه حرف می‌زنیم، از چه می‌گوییم؟!

نویسنده : زهیر قدسی

فهمیه و سارا همچنان مشغول گفتگویند و حسین همچنان از دور فهیمه را زیر نظر دارد. چند باری، مثلا بی اعتنا نزدیک‌شان شده و از کنارشان عبور کرده و باز از فاصله‌ای نسبتا دور به تماشای فهمیه مشغول شده. به لبخند یا خنده‌های موقرانه‌اش، به ابروهایی که  وقتی سارا صحبت می‌کند، متفکرانه به هم نزدیک می‌شوند و چانه‌ای که به همراه سر، به تایید، تکان می‌خورد. به چشم‌های پرفروغی که نشان از عالمی است که حسین به گمانش آن را درک می‌کند و می‌طلبد! حسین رفته‌رفته اطمینان یافته که این دختر –که حتی اسمش را نمی‌داند- همان نیمه گمشده اوست و خدا مهربانانه او را سر راهش قرار داده! او گرچه از صحبت‌های فهیمه هیچ نمی‌شنود، اما اطمینان دارد که این دو در مورد مسائل مهمی مثل ادبیات و هنر و فلسفه خلقت انسان صحبت می‌کنند. البته به نظر می‌رسد در این مورد کاملا تصادفی، حق با اوست. یعنی صحبت‌های فهمیه و سارا پس از درس دانشگاه و مسائل عشقی و... بالاخره به ادبیات و سینما می‌رسد. آیا صحبت‌های این دو از مسیر انحرافی گفتگوهای عاشقانه به مسیر اصلی رسیده یا ادبیات و سینما مسیر انحرافی گپ‌وگفت این دو دوست صمیمی بود؟!

این فاصله که بین حسین و فهیمه است، فاصله‌ای که حسین می‌خواهد برداشته شود اما روحیات خاص او -و ترس از تحقیری که همیشه همراه اوست- مانع می‌شود که این فاصله کوتاه شود، باعث شده که فانتزی‌های حسین با قدرت هرچه تمام‌تر روان او را تسخیر کند. شخصیت مبهم فهیمه و وجود برخی نشانه‌های تعریف نشده و ناخودآگاه در ظاهر او، فرصتی است که حسین تمام آنچه از یک شریک عشقی می‌خواسته را در وجود فهیمه تصویر کند. این نشانه‌های تعریف نشده و ناخودآگاه که در ظاهر این دختر دیده می‌شود چیست؟ شاید ترکیبی باشد از دختران و زنانی که حسین در کودکی با آن‌ها مواجه شده و گرایشی عاطفی نسبت به آن‌ها داشته. چیزهایی از مربی مهدکودکش و نکته‌هایی از دخترخاله بزرگش که لااقل ۱۵سال از او بزرگ‌تر است، حتی موارد قابل توجهی از مادرش! این ترکیب آنقدر پیچیده و ظریف رقم خورده که خودآگاه حسین به سادگی نمی‌تواند به واقعیت آن دست یابد. با این همه آنچه مشخص است، دلی است که اینجا به تپش افتاده و عشقی است که به ظاهر در یک نگاه در وجود این پسر شعله کشیده! عشق در یک نگاه بی‌شک تاریخچه‌ روانی پوشیده‌ای پشت سر دارد که خود ما دسترسی ناقصی به آن داریم.

 

•همه شخصیت‌ها، اسامی و مکان‌های داستان‌واره‌های این ستون گرچه از تخیل نویسنده برخاسته اما کاملا واقعی‌اند! فراموش نکنید که این داستان‌واره‌ها برخلاف ظاهرشان، چندان دنباله‌دار نیستند. با این همه اگر داستانی را از دست دادید می‌توانید در وب‌سایت جیم آن را بخوانید و همچنین نظرات صریح خود را از طریق سایت یا پیامک با ما درمیان بگذارید.

نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
جالب بود ...
پربازدیدتریـــن ها
گفت وگویی با سهراب گل هاشم به بهانه انتشار اولین کتاب سه زبانه کاریکلماتور

کاریکلماتور کوتاه و کوبنده است

٩٥/١٢/١١
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

اصغرآقا، چشم عسلی!

٩٥/١٢/١١
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 477

٩٥/١٢/١١
جارچی

جارچی 477

٩٥/١٢/١١
تبلیغات
تبلیغات