وقتی که از موفقیت اصغر فرهادی و شهاب حسینی خوشحال می‌شویم، دقیقا از چه خوشحال شده‌ایم؟
محرمانه مستقیم

وقتی که از موفقیت اصغر فرهادی و شهاب حسینی خوشحال می‌شویم، دقیقا از چه خوشحال شده‌ایم؟

نویسنده : سید محسن اسدی

شبِ دوشنبه اختتامیه جشنواره کن برگزار شد و شهاب حسینی و اصغر فرهادی دو تا از هفت جایزه اصلی این فستیوال مهم سینمایی را بردند و در همان مراسم، شهاب حسینی جایزه‌ش را به مردم کشورش که ما باشیم تقدیم کرد و اصغر فرهادی هم از رابطه مردم کشورش (باز هم یعنی ما) با فیلم‌هایش گفت. 

حالا برگردیم به سوالی که پرسیدم: واقعا وقتی که از موفقیت اصغر فرهادی و شهاب حسینی خوشحال می‌شویم، دقیقا از چه خوشحال شده‌ایم؟ لابد می‌گویی خب جواب این سوال واضح و روشن است؛ جواب دم دستی می‌تواند این باشد که این‌ دو نفر ایرانی هستند و از قضا چهره‌های سرشناسی هم هستند و طبیعی است که ما از موفقیت هم‌وطن‌مان خوشحال می‌شویم. می‌گویم تا اینجایش قبول است، ولی مگر بقیه برندگان جشنواره کن هم‌وطن نداشته‌اند؟ آن‌ها هم در نطق کوتاه‌شان مردم‌شان برای‌شان مهم بودند؟ جایزه‌شان را به مردم سرزمین‌شان تقدیم کرده‌اند؟ فقط ماییم که سرزمین داریم؟! می‌گویی: خب ببین ما ایرانی هستیم وبا بقیه فرق داریم. 

- چه فرقی داریم؟

- به نظرم ما ایرانی‌ها در کل عاطفی‌تر هستیم و این عاطفی بودن‌مان یک بعد عمومی و اجتماعی به خودش گرفته که با آن عاطفی بودن شخصی فرق دارد. به هر حال به نظرم این «دوست داشتن ملی» ما متمایز از سایر کشورهاست که بقیه یا ندارندش یا به این شدت نیست.  مثلا وقتی تیم‌های ورزشی ما در مسابقات خارجی برنده می‌شوند یا یک هنرمندمان از دنیا می‌رود یا ماجرای منا سال پیش، مردم ما یک جور دیگری خوشحال یا ناراحت می‌شوند که نظیرش را در جاهای دیگر یا نمی‌بینیم یا کمتر می‌بینیم.

- موافقم. من فکر می‌کنم مردم ما، همه موفقیت‌ها و شکست‌ها در هر رشته و موضوعی را از خودشان می‌دانند و نه صرفا از آنِ علاقه‌مندان به آن رشته. یعنی ممکن است طرف والیبال را نشناسد و حتی یک بازی از والیبال تیم ملی را هم ندیده باشد ولی می‌بینی خوشحال است و احساس غرور می‌کند که تیم مملکتش پیروز شده.

- نکته دیگری هم به نظرم می‌سد. ببین شاید تفاوت دیگر مردم ما در این نوع خوشحالی‌ها، در «دیده شدن بین‌المللی» باشد. یعنی علاوه بر آن دوست داشتن ملی که گفتم، دیده شدن بین سایر کشورها و در دنیا هم برای مردم ما جور دیگری است. آخر یک تصور رایج بین خیلی از ما هست که دنیای خارج در عرصه‌های اقتصادی وسیاسی و فرهنگی و غیره، کشور ما و ظرفیت‌ها و استعدادهایش را نمی‌بیند - یا نمی‌خواهد ببیند - و وقتی موفقیت‌های این‌چنینی در مجامع بین‌المللی پیش می‌آید کیف دو چندان دارد، دقیقا مثل وقتی که یک کشتی‌گیر هم باید با حریفش مبارزه کند و هم با داور غش کرده به سمت حریف و نهایتا پیروز هم می‌شود. 

- آری. این هم هست... حالا دلیل این خوشحال بودن مردم هر چه که باشد، چه خوب است که حال مردم خوب باشد، چه خوب است که همیشه بهانه‌ایی برای حال خوب مردم وجود داشته باشد.

 

پی‌نوشت: تیتر این مطلب، اقتباسی (بخوانید کپی) است از تیترهای ستون محترم روان‌شناسی خودمانی در صفحه ۱۳. آقای قدسی ارادت داریم!

نظرات کاربران
کد امنیتی
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
ما اینطوری نبودیم. اینطوری شدیم. یک زمانی بود که ما نگاهمان به خودمان بود. دوست داشتیم مقبول خودمانی ها باشیم. خودمان خودمان را دوست داشتیم. اما حالا دیگر از خودمان نا امید شده ایم. می گوییم بگذار لااقل دیگران از ما خوششان بیاید. من از اینکه خوشحالیم ناراحت نیستم. از اینکه چرا دیگر دل به خودمانی ها نمی بندیم، چرا از فیلمهای کوچک و بی سر و صدا ، اما آدمیزادی آنقدرها دفاع نمی کنیم، از اینکه توی هاردهایمان صدتا فیلم خارجی هست اما یک دانه ایرانی نیست، و اگر هم هست از نوع همین هاست که آن وری ها خوششان آمده... از اینها ناراحتم. بابک زنجانی یک روز افتخار اقتصادی کشور بود. همه جا به به و چه چه می گفتند که آفرین که نام ایران را در جهان اقتصاد سربلند کردی... یک مدتی هم همه خوشحال بودند... اما حیف که هر خوشحالی ای خوشحال کننده نیست...