اندر حکایت ابن جیم و سونامی گردشگر
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و سونامی گردشگر

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی- فرانک باباپور

آورده‌اند که روزی ابوجارچی ابن جیم خراسانی در کوچه‌های بلاد جیم قدم می‌زد که ناگاه مریدان را آشفته و سراسیمه دید. چون نزدیک‌شان رفت، جمعی را در حال ساختن قایق، دیگری را در حال پوشیدن جلیقه نجات، آن یکی را در حال بستن خویش بر تخته چوب دید. پس بانگی زد و علت را جویا شد. یکی از مریدان گفت: یا خفن؛ مگر نمی‌دانی که استادنا سلطانی‌فر، آن رئیس سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری گفته «سونامی ورود گردشگر به ایران شروع شده.» حال ما به فکر چاره‌ای هستیم تا از مهلکه سونامی جان سالم به در بریم.

پیرنا چون این سخن مریدان را شنید. خنده‌ای کرد و رو به مریدان گفت: بدانید و آگاه باشید که رهاییدن از این سونامی جز به چند فن میسر نباشد.

اول آن‌که زبان انگلیسی بیاموزید و چون به گردشگران رسیدید بگویید: «can you speak English?» و چون آن گردشگر پاسخ مثبت داد، سرتان را بالا بگیرید و بگویید: «oh… but I can’t». دوم آن‌که نقشه شهر را به خوبی یاد بگیرید و اگر کسی از شما آدرس پرسید به او بگویید که در ازای درهمی با او تا مقصد خواهید رفت و راهنمای او خواهید شد و اگر قبول نکرد، آدرس را از مسیر کمربندی به او بدهید. سوم آن که بیاموزید که چطور در چشم گردشگر زل بزنید و بدون پلک زدن قیمت اجناس‌تان را چهار برابر بگویید. و چهارم آن‌که به جای ساختن قایق به فکر خرید تاکسی باشید که برای نجات از این سونامی و بستن بار، هیچ چیز بهتر از تاکسی نباشد.

مریدان با شنیدن این حکمت نعره‌ها زدند و تیر و تخته به هوا پرت کردند و جامه دریدند تا سر به بیابان بگذارند، منتها تیر و تخته‌هایی که به هوا انداخته بودند بر سرشان فرود آمد و جملگی به امدادی منتقل شدند.

نظرات کاربران
کد امنیتی