مسعود دقت کن!
نگاهی به سوتی‌های منطقی رسوایی2 که روی شعور مخاطب تک چرخ می‌زند

مسعود دقت کن!

نویسنده : ایمان فروزان نیا

«رسوایی‌2 یکی از غریب‌ترین دست‌ساخته‌های بشر از زمان هبوط آدم تاکنون است». بعد از خروج از سالن سینما فقط همین جمله حسین معززی‌نیا (منتقد سینما و سردبیر مجله سینمایی همشهری24) در ذهنم آمد. من خیلی آدم فیلم شناسی نیستم، یعنی نمی‌توانم با دلیل و برهان برای شما ثابت کنم که فیلم از لحاظ فنی مشکل داشت و شخصیت‌پردازی‌ها فاجعه بود. منتها یک ایرادهایی توی فیلم بود که با عقل سلیم در تضاد بود. سوتی‌هایی که برای پیدا کردن آن نیاز نیست منتقد سینما باشی، ایرادهایی که نشان از بی‌دقتی سازنده اثر داشت و اگر کمی به آن‌ها فکر کنید، حتی باعث خنده شما خواهد شد.

 

1. ماجرای رسوایی‌1 در تهران اتفاق افتاد. حالا در رسوایی2، حاج یوسف همان حاج یوسف است، حتی خانه‌اش همان خانه فیلم اول است ولی شهر، یک شهر فرضی است! این همه نوآوری از کجا؟! نه؟! از کجا؟!

 

2. فیلم با یک صحنه اعدام در ملأ عام شروع می‌شود. دارها روی جرثقیل آماده شده‌اند اما هنوز اعدامی‌ها را نیاورده‌اند. رپری رفته روی صحنه اعدام و دارد گفتآواز اجرا می‌کند ولی به دلیل کیفیت پایین صدا به هیچ وجه مشخص نیست چه می‌گوید. حالا درست است که شهر خیالی‌ست ولی فیلم علمی تخیلی که نساختید؟! آخر رپر روی سن اعدام؟! نه خدا وکیلی مگه داریم؟! مگه میشه؟!

 

3. کسی که قرار است اعدام شود، قبلا شبانه به همراه یکی از دوستانش به منزل حاج یوسف (با بازی اکبر عبدی) دستبرد زده بود که اهالی محله دستگیرشان می‌کنند ولی حاج یوسف ضامن دزد می‌شود و حتی جفت دیگر فرش سرقتی را هم به دزد می‌دهد. دزد می‌گوید متحول شده است اما همین دزد است که اول فیلم قرار است به جرم تجاوز اعدام شود. خب این چه تحولی بود؟! از دزدی به تجاوز رسید؟! 

 

4. حاج یوسف اول فیلم و در صحنه اعدام می‌گوید خود را تکان دهید تا خدا تکان‌تان نداده. همین جمله می‌شود تیتر یک روزنامه‌ها و این‌که قرار است چهارشنبه ساعت 8 زلزله بیاید! این سرمنشأ تمام وقایع قصه است ولی اصلا حاج یوسف زمانی برای زلزله تعیین نکرده بود و چند بار هم در طول فیلم تاکید می‌کند که من نگفتم چه زمانی عذاب نازل می‌شود یا اصلا این‌که عذاب به شکل زلزله است. خب این چهارشنبه ساعت 8 از کجا آمده؟

 

5. سحر قریشی که در فیلم نقش یک خبر نگار را بازی می‌کند به خانه حاج یوسف می‌آید و حاج یوسف به داخل دعوتش می‌کند. در را پشت سرشان می‌بندند و داخل حیاط می‌نشینند، چند لحظه بعد محمدرضا شریفی‌نیا، شهردار (فخرالدین صدیق شریف) و مهران رجبی در حالی‌که حاج یوسف با خبرنگار در حال صحبت است وارد حیاط خانه می‌شوند. خب چه کسی در را برای‌شان باز کرده؟ خرزو خان؟!

 

6. شهردار که احساس می‌کند در دل مردم به اندازه کافی جا ندارد از حاجی می‌خواهد راهکاری به او ارائه کند. حاجی می‌گوید شما چقدر بین مردم هستی؟ شهردار می‌گوید ما چون شیشه‌های اتومبیل‌مان دودی است، مردم را می‌بینیم ولی آن‌ها ما را نمی‌بینند. حاجی می‌گوید شیشه پنجره را پایین بکشید تا این معجزه ارتباط اتفاق بیفتد. این در حالی ست که اول فیلم و در صحنه اعدام، شهردار بدون محافظ بین مردم حاضر است و در جای جای فیلم هم می‌بینیم که با خبرنگاران گفتگو می‌کند. با این وجود و برای تاکید بر این‌که به حرف حاجی گوش کرده صحنه‌ای در فیلم داریم که شهردار نصف شب خسته و کوفته در ماشین در حال برگشت از سرکار به خانه است، ناگهان سر چهارراه می‌ایستد پنجره را پایین می‌کشد و از یک دختر روزنامه فروش، روزنامه می‌خرد. روزنامه؟ نصف شب؟ واقعا جریان از چه قرار است؟!

 

7. جلسه‌ای در منزل حاج یوسف با حضور شهردار، مهران رجبی، شریفی‌نیا و سحر قریشی که خبرنگار است تشکیل شده است. سحر قریشی از خانه حاجی می‌آید بیرون -در حالی که شهردار و بقیه هنوز توی خانه هستند- و یک چیزی با تبلتش تایپ می‌کند، چند دقیقه بعد مهران رجبی که به همراه شهردار هنوز در منزل حاجی هستند، روی تبلتش، صفحه اول روزنامه‌ای را نشان می‌دهد که آن صحبت‌ها را تیتر کرده. آخر توی شهر خیالی با چه سرعتی روزنامه چاپ می‌شود؟ آقای ده‌نمکی شما که خودت روزنامه‌نگار بودی چرا؟!

 

8. شهر در حالت فوق‌العاده است و ستاد بحران تشکیل شده. مردم گروه گروه در حال خارج شدن از شهر هستند. حالا فکرش را بکنید که وسط این هیر و ویر یکهو سر و کله چند ده هزار هوادار پیدا می‌شود که در ورزشگاه مشغول تماشا بازی فوتبال هستند. خب چه کسی اجازه داده بازی برگزار شود؟!

 

 

9. مهران رجبی (معاون دادستان شهر) به حاج یوسف می‌گوید: بچه ناخلفی دارم، چطور اصلاحش کنم؟ حاجی می‌گوید هر جور شما با پدر و مادرت برخورد کنی، بچه هم با شما همان رفتار را می‌کند. پدر و مادر شما در چه حالند؟ می‌گوید پدرم خانه سالمندان است ولی قول می‌دهم بیاورمش خانه و بهش رسیدگی کنم. حاجی می‌گوید این نصف قضیه است. مادرتان چه؟ می‌گوید مادرم به رحمت خدا رفته. حاجی ذکری روی کاغذ می‌نویسد و می‌گوید برو سر قبر مادرت بخوان تا رضایتش جلب شود ولی برگه را همان جا باز کن و زودتر نخوان. جالب این‌جاست که وقتی مهران رجبی سر قبر می‌رسد، گوشی‌اش زنگ می‌زند و حاجی است که می‌گوید باید آن چیزی که نوشتم را بلند بگویی. حالا فکرش را بکنید یک حاجی با این همه کرامت، داخل برگه چه نوشته؟ فحش! بله؛ فحش. و مهران رجبی شروع می‌کند به داد زدن بیب خوردم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی حدادیان
هادی حدادیان
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
عالی بود.
ناشناس
ناشناس
٩٥/٠٣/٠٨
٠
٠
متاسفم که به چنین نقد های الکی داریم گوش میدیم از نظر ظاهری خیلی قشنگ به نظر میرسد و بعضی در بحث حرفه ای فیلم ربط داره این نقد که شده نقد به ساختار حرفه ای نشده بلکه یک جورایی تضعیف دین و علما هست اونجا که میگه خونها جدید شدن ولی خونه حاج یوسف هنپمون قدیمی هست الان خیلی زیاد عرفا داریم که در خانه های 70الی80سال قبلشون که برا پدرشون بوده زندگی میکنن در حالی که بقیه پیشرفت داشتن یا اون قبر مادرش و بلند خاندن اون متن این نکته اخلاقی داره و اینکه بعصی از علما و عرفا میفهمند شکی نیست و بقیه اش هم میشه منطقی بحث کرد و حتی همین ها که من گفتم خیلی بهتر میتوان بحث کرد ولی به اندازه طرز متن نوشته شده جواب دادم
پربازدیدتریـــن ها
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨

«رای دادن» لازم است ولی کافی نیست

٩٦/٠٢/٢٨
پایان‌نامه

پنج‌شنبه چه بنویسم

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات