وقتی از والدین‌مان خشمگین هستیم، دقیقا از چه خشمگینیم؟!
روانشناسی خودمانی

وقتی از والدین‌مان خشمگین هستیم، دقیقا از چه خشمگینیم؟!

نویسنده : زهیر قدسی

 فهیمه و سارا صحبت‌های‌شان ادامه دارد؛ حسین نیز مشغول تماشای گفتگوی این دو نفر است. یعنی چیزی حدود چهار ساعت از وقت و کارش زده و هنوز بی‌آن‌که چرایی‌اش را بداند یا اقدام خاصی انجام دهد، فهیمه را زیر نظر گرفته. آیا می‌توان گفت که او با یک نگاه عاشق فهیمه شده؟! اصلا عشق در یک نگاه معنی دارد؟ خوب متاسفانه یادآوری می‌کنم هنوز به این موضوع کاری نداریم!

از زاویه‌ای که حسین نمی‌بیند، روی گونه چپ سارا، اثر یک ماه‌گرفتگی است. یک ماه گرفتگی که به اندازه گلبرگ یک گل رز، یا اندکی بیش‌تر، بین گونه و لاله گوش او نقش گرفته. یک ماه‌گرفتگی نه چندان وسیع که زیادی روی اعتماد به نفس سارا، به ویژه مقابل پسران تاثیر منفی گذاشته. او گرچه دختر ساکتی است ولی به خوبی صحبت می‌کند و با ادبیات آشنایی تحسین‌برانگیزی دارد، با این حال معمولا مقابل پسرها دچار لکنت می‌شود و قافیه را می‌بازد! این ماه‌گرفتگی کوچک، تاثیر زیادی روی زندگی سارا گذاشته. تاثیراتی که خود سارا هم تا حدودی نسبت به آن آگاه است. در دوران کودکی و مدرسه، رفته‌رفته او را به انزوا و تنهایی کشانده و از سوی دیگر او را با شعر و ادبیات و هنر مانوس و به یک شاعر نسبتا موفق تبدیل کرده. سارا حالا میان دختران، موفق و با اعتماد به نفس است. ولی دستپاچگی او میان پسران، به ویژه آن‌هایی که شاید بیشتر مورد پسند اویند، بسیار رقت‌انگیز است. در واقع اگر او می‌توانست این مشکل را حل کند، از میان پسران کمتر کسی به آن ماه گرفتگی کوچک توجه داشت. موضوع اصلی این است که او نه تنها از این لکه روی صورتش خشمگین است که از خیلی اشخاص و رفتارهای‌شان عصبانی است. از بیشتر همکلاسی‌های دوران کودکی‌اش، و برادر کوچکترش که وقت تنش‌های معمول خواهر-برادری دست روی نقطه ضعف او می‌گذاشت، و از پدر و مادرش که گاه نسبت به او ترحم‌های عصبانی‌کننده‌ای داشتند، ترحمی که از یک احساس گناه عجیب و غریب سرچشمه گرفته بود. پدر و مادر سارا این‌گونه احساس می‌کردند که آن‌ها به خاطر گناهان‌شان این‌گونه از سوی خدا عقوبت شده‌اند، و از شما چه پنهان که این احساس به تمامی و با مقداری افزودنی به خود سارا هم منتقل شده بود. یعنی سارا گمان می‌کرد که دست خدا و پدر و مادرش در یک کاسه بوده که او دچار ماه‌گرفتگی شده!

 

•تمامی شخصیت‌ها، اسامی و مکان‌های داستان‌واره‌های این ستون گرچه از تخیل نویسنده برخاسته اما کاملا واقعی‌اند! فراموش نکنید که این داستان‌واره‌ها برخلاف ظاهرشان، چندان دنباله‌دار نیستند. با این همه اگر داستانی را از دست دادید می‌توانید در وب‌سایت جیم آن را بخوانید و همچنین نظرات صریح خود را از طریق سایت یا پیامک با ما درمیان بگذارید.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات