آیندگان نیایید؛ چیزی باقی نمانده
به بهانه روز بهره‌وری و بهینه‌سازی مصرف، چند روایت معتبر و نسبتاً دردناک درباره ما و انرژی

آیندگان نیایید؛ چیزی باقی نمانده

نویسنده : مریم ملی

 بدون خودروی پدرش جایی نمیتواند برود، حوصله شلوغی اتوبوس و معطلیهای مترو را هم ندارد، دلش میگیرد اگر اتاقش تاریک باشد، پس همه لامپها را روشن میکند تا شب عین روز روشن شود. از یک طرف صفحههای اجتماعیاش پر شده از ژست حفاظت از محیط زیست و حمایت از حیوانات بیزبان و مراقبت از منابع و سرمایههای ملی و از سوی دیگر مهمترین تفریحاتش دور دور با ماشین و بررسی تمام و کمال ویترین مغازهها و اجناس لوکس دکوری و مدل لباسهای مختلف است. خرید زیاد به او آرامش می‌دهد. یک جورهایی بعضی وقتها شده که دلش بخواهد زندگیاش را تغییر دهد و با کارهای کوچک برای آینده دیگران هم سهمی از انرژی و محیط زیست خوب باقی بگذارد اما این وقتها مدام یک صدایی توی کلهاش میپیچد که مگر تو چه قدر مصرف می‌کنی؟ تا همه این چیزها را رعایت نکنند که فایدهای ندارد. برو زندگیات را بکن مگر ما چند سال توی این دنیا هستیم که آن را هم با ملاحظه و مراقبت این چیزها بخواهیم تلخ و سخت کنیم؟

او یک دوچرخه سوار دنیا دیده بود...

بعد از سفرش به دانمارک یک دوچرخه خرید، میگفت باور نمیکرده است که آن جا همه تا این حد به مصرف نکردن سوخت تا جایی که امکان دارد اهمیت بدهند. حتی استادهای دانشگاه با دوچرخه تردد می‌کردند. میگفت درست است که در کشور ما هنوز بعضی از خیابان‌ها مسیر مخصوص دوچرخه ندارند اما میشود برای مسیرهای کم ترافیک و نزدیک از این وسیله استفاده کرد. بعد از سفرش به کشورهای مختلف اروپایی تازه فهمید درست برخلاف چیزی که در ذهن ما نقش بسته که هر کس خودروی شخصی دارد جایگاه اجتماعی بالاتری هم دارد در خیلی از کشورها استفاده نکردن از خودروی شخصی مایه افتخار شهروندان است و کسی که برای بیشتر کارهایش از خودرو استفاده کند، شهروند خطاکار شناخته میشود.

 

رفتارهای کوچک من؛ اتفاق‌های بزرگ جهان

محیا خریدهایش را جمع و جور میکند، کارت بانکی‌اش را برای پرداخت هزینه به مغازه‌دار می‌دهد، آقای مغازه‌دار دستی میکشد روی پلاستیکهای بی‌شماری که کنار دخلش گذاشته و دو-سه تایش را میگیرد سمت محیا. محیا تشکر می‌کند و می‌گوید که پلاستیک لازم ندارد. فروشنده تعجب می‌کند وقتی می‌بیند محیا یک ساک پارچه‌ای از کیفش در میآورد و خریدهایش را در آن می‌ریزد. اما محیا به این واکنش عادت کرده، حتی گاهی جنسی را که خریده دستش گرفته و حاضر نشده پلاستیک بگیرد. ساک پارچهایاش از پلاستیکها و نایلون‌ها محکم‌تر است و خیالش هم راحت است که این طوری حداقل او در مصرف این همه پلاستیک نقشی ندارد. او معتقد است اتفاق بزرگ از همین رفتارهای کوچک می‌افتد.

 

ما متمدن‌نمای بی‌فرهنگ هستیم!

در سطل زباله باز میشود انبوهی از قوطی‌های فلزی کنسرو و بطری‌های پلاستیکی نوشیدنی‌ها، باقی مانده‌های غذا، خرده‌ریزه‌های نان و تفاله چای روی کاغذهای مچاله شده و بطری‌های شیشه‌ای را درونش میریزند. همه چیز در هم و برهم. حالا خانواده محترم «ایکس» یک پلاستیک زباله مشکی با مخلوطی از همه نوع زباله دارند که خیلی متمدنانه هر شب ساعت 9 شب میبرند و میگذراند جلوی در، تا ماموران شهرداری آن را به حاشیه شهر ببرند، جایی که کسانی که هیچ فرقی با ما ندارند به ناچار در همان حوالی زندگی می‌کنند و کل فضای اطراف زندگی‌شان پر میشود از پلاستیکهایی که با زباله‌های تَر مخلوط شده‌اند و قابل جداسازی و بازیافت هم نیستند. پرندهای در یک بطری را به خاطر شکل خوش آب و رنگش با غذا اشتباه می‌گیرد و آن را میخورد و تا لحظاتی بعد خفه میشود. حیوانات دیگر محل زندگیشان پر از پلاستیک‌هایی شده که هر لحظه ممکن است در آن گیر کنند و زمین گیر شوند. و دوباره شب بعد، خانواده ایکس غذا و پوست تخمه و نایلونها را دقیقا راس ساعت 9 به بیرون از منزل می‌برند و دوباره حجم زیادی از زباله‌های قابل بازیافت میروند در دل طبیعت و تا 500 سال دیگر همانجا باقی میمانند. 

 

متهمان ردیف اول: ما، مژگان و دیگران...

ماشین ظرف‌شویی، مایکروویو، توستر، تخم‌مرغ‌پز، هم‌زن برقی، مخلوط‌کن همه کاره، آب مرکبات‌گیری، دستگاه برقی هسته آلبالوگیر، چای‌ساز، ساندویچ‌ساز و زودپز و آرام‌پز. اینها لیستی است که مژگان و مادرش با مشورت فامیل و دوست و آشنا که عروس تازه داشته‌اند و خریدهای جهیزیه رو خوب بلد بودند، خریده‌اند. حالا مژگان در خانه خودش است خیلی از کارهایش را با همین وسایل برقی انجام میدهد، هزینه زیادی که برای مصرف برق میپردازند خیلی برایش اهمیتی ندارد. صبح تخم‌مرغها را میگذارد توی تخم‌مرغ‌پز تا بپزند، چای‌ساز را روشن می‌کند و نان را درون توستر میگذارد. لباس‌شویی روشن است و نزدیکش که می ایستی لرزشش در اثر چرخش سریع لباس‌ها و آب را حس می‌کنی. ظرف‌های شب قبل هم توی ماشین ظرف‌شویی حدود 2 ساعتی است که منتظرند برق با همکاری آب تمیزشان کند. گوینده اخبار تلویزیون می‌گوید: امسال تابستان گرم‌تری خواهیم داشت، و مژگان کوتاهی و بی‌درایتی مسئولین را عامل گرمایش زمین می‌داند...!

 

کشف یک سوخت غیرفسیلی ناشناخته!

شاید یکی دیگر از آن چیزهایی که با صرف انرژی بسیار داریم اصرار داریم آن را از دست بدهیم، همین زمان‌ باشد. بیایید برای یک بار هم که شده تقسیم‌بندی رایج را کنار بگذاریم و فکر کنیم که زمان هم یک سوخت است. یک سوخت غیرفسیلی که کرور- کرور هدرش می‌دهیم. البته این زمان را نه برای خودمان که عموما صرف اموراتی پیش‌پا افتاده می‌کنیم. یک تراژدی بزرگ در در راه است: «انسنس برگر» روزنامه‌نگار آلمانی معتقد است، در میان غوغای مصرف انرژی و تجمل گرایی این روزگار، آن چیزی که بیش از هر چیز در حال از دست رفتن است زمان است. شاید در آینده‌ای نه چندان دور آن کسی که آب و برق و سوخت و البته زمان را در اختیار دارد زندگی آرمانی دوره خود را تجربه کند و نه مثل حالا که زندگی آرمانی‌مان با مصرف بی اندازه همه چیز تعریف میشود. 

نظرات کاربران
کد امنیتی