وقتی زیرپوستی فقط از یک چیز صحبت می‌کنیم...
روانشناسی خودمانی

وقتی زیرپوستی فقط از یک چیز صحبت می‌کنیم...

نویسنده : زهیر قدسی

دختر که نامش فهیمه است از اتوبوس پیاده می‌شود و حسین هم با یک فاصله مطمئن او را دنبال می‌کند. پس از قدری پیاده‌روی به پارک می‌رسند. حسین از دور همچنان او را زیر نظر دارد. فهمیه به سرویس بهداشتی می‌رود و حسین بی‌آنکه هدف دقیقی از این همه تعقیب او داشته باشد، منتظر اوست. چند دقیقه بعد فهیمه برمی‌گردد اما انگار تغییر کرده. یک روسری نقش‌دار جای مقنعه را گرفته و کنتراست صورتش هم زیاد شده! لب‌های سرخ‌تر و درخشنده‌تر، چشم و ابرو سیاه‌تر و گونه‌ها سرخ و سفیدتر. حالا فهیمه روی نیمکت پارک جلوس کرده و لبخندی شیطنت‌آمیز به چهره‌اش نشسته. حالا ماجرای ترس از تحقیر و رفتار منفعلانه‌ای که حسین را نسبت به خودش خشمگین کرده بود به کلی در اعماق روانش ته‌نشین شده و میل به تنبیهی که با دیدن چهره عصبانی دختر تامین می‌شد به مهربانی و دلجویی تبدیل شده. انگار فهیمه به او می‌گوید: ناراحت نباش، دیگر از دستت عصبانی نیستم! با این همه حسین نگران و مضطرب و عصبی است.

همین‌طور که فهیمه طره‌ای از موی طلایی‌اش را با شیطنتی خاص به دور انگشت می‌پیچد، سارا دوست او از راه می‌رسد و هر دو خوشحال همدیگر را در آغوش می‌گیرند. گرچه وضعیت حسین گفتنی‌های زیادی دارد اما اجازه دهید حسین را در آن گوشه از پارک رها کنیم. سارا یک بسته چیپس از کیفش بیرون می‌آورد و دو نفری مشغول خوردن می‌شوند. صحبت‌ها بین‌شان خیلی سریع گل می‌کند. از چه می‌گویند؟! از خیلی چیزها. از درس‌های سخت و جزوه‌های ناقص و استاد خوشتیپ دانشگاه‌شان که هنوز ازدواج نکرده، و دوست‌شان که دماغش را عمل کرده و آن یکی که ریلیشن‌شیپ فیس‌بوکش را به این‌لاو تغییر داده و از این دست حرف‌ها... صحبت‌ها خیلی ساده به سمت عشق و ازدواج و... سُر خوردند.

بگذارید اینجا به لبخند رضایت‌آمیز آن دسته از پسرهایی که خوشحالند از توصیف گفتگوی این دو دختر که بوی تحقیر از آن به مشام می‌رسد، پاسخ دهیم. مگر پسرها وقتی از دانشگاه و باشگاه ورزشی و فوتبال و سینما و عشق و ازدواج صحبت می‌کنند از چه می‌گویند؟! غیر از این است که آن‌ها هم گرچه از مسیری دیگر، باز صحبت‌های‌شان از همان‌جا سر در می‌آورد؟! خوب این حرف ممکن است خیلی از آقا پسرها را دلخور کند اما در خلوتی صادقانه باید اعتراف کرد که اگر این گفتگوها در چند پله عقب‌تر از عشق و ازدواج و مسائل جنسی متوقف شود، به هیچ عنوان این معنا را نمی‌دهد که آن‌ها به این مسائل فکر نمی‌کنند، فقط موانع و سدهای خودساخته‌شان که دلایل مختلفی دارد باعث می‌شود که این صحبت‌ها به آن‌جایی که میل روانی‌شان است، نرسد. شاید در این موضوع روان دخترها صادق‌تر باشد. 

 

•تمامی شخصیت‌ها، اسامی و مکان‌ها داستان‌واره‌های این ستون گرچه از تخیل نویسنده برخاسته اما کاملا واقعی‌اند! فراموش نکنید که این داستان‌واره‌ها برخلاف ظاهرشان، چندان دنباله‌دار نیستند. با این همه اگر داستانی را از دست دادید می‌توانید در وب‌سایت جیم آن را بخوانید و همچنین نظرات صریح خود را از طریق سایت یا پیامک با ما درمیان بگذارید.

 

نظرات کاربران
کد امنیتی