در تندباد «شهرزاد» تلویزیون اولین قربانی شد
محرمانه مستقیم

در تندباد «شهرزاد» تلویزیون اولین قربانی شد

نویسنده : سید مصطفی صابری

قسمت آخر فصل اول «شهرزاد» هم دوشنبه توزیع شد و بعد از هفته‌ها تماشای سریالی که برخلاف بیشتر آثار تلویزیون مخاطبش را جدی می‌گرفت، باید به انتظار بنشینیم که فصل بعدی از راه برسد و پیگیر بقیه داستان شویم و ابهامات بی‌شمار ذهن‌مان را درباره داستان و شخصیت‌ها برطرف کنیم. همین‌که قصه «شهرزاد» با توزیع در شبکه نمایش خانگی و بعد از 28 هفته به شکلی تمام شد که مخاطب را به تماشای فصل بعد دعوت کند نشان می‌دهد اقبال مخاطب به اثر حسن فتحی چنان بوده که عوامل متقاعد شدند کار را در فصل بعدی ادامه بدهند، و اگر نبود این اقبال، شهرزاده هم مثل «ابله» قصه‌اش زودتر جمع می‌شد تا بیشتر ضرر ندهد یا مثل «عشق تعطیل نیست»، یا سری اول «قلب یخی» و... کلاً به امان خودش رها می‌شد. «شهرزاد» با درونمایه اصلی که عاشقانه بود و چند داستان فرعی، به رغم همه کاستی‌ها، با ترانه‌هایی که خیلی زود تبدیل به خاطره مشترک مردم شد، با بازی‌های به‌یادماندنی و خیلی مولفه‌های تاثیرگذار دیگر، در شرایطی با این اقبال مواجه شد که تلویزیون مدت‌ها با چالش جذب مخاطب مواجه است و غیر از برنامه‌های ترکیبی مثل «خندوانه» و «دورهمی» و سریال‌های تکراری چیزی ندارد. برنامه‌های ترکیبی که پیش تولید ساده، تولید ارزان، دکور ساده و حتی اسپانسر خوب دارند، سریال‌های قدیمی که با یک فیلتر رنگ تازه از «آی فیلم» پخش می‌شوند؛ از آن طرف سریال‌های جدید هم آن‌قدر از عوامل معمولی، داستان‌های یکنواخت و ... دارند که موجی ایجاد نمی‌کنند. خلاصه تلویزیون سعی می‌کند با حداقل هزینه بیشترین بازدهی را داشته باشد که با سریال‌های فعلی اصلاً به هدفش نمی‌رسد و با جذب بی‌رویه اسپانسر هم برگ برنده‌اش یعنی «خندوانه» را از چشم انداخته! واقعیت این است که بعضی از سریال‌های تلویزیون از شهرزاد هم پربیننده‌تر هستند اما نصف آن اثرگذار نیستند. به عنوان مثال تکیه کلام، محصول جانبی و حرف و حدیثی پیرامون آن‌ها در بین مردم نیست. تنها اثر کمرنگی که تلویزیون بر ذهن مخاطب دارد محدود شده به شعرهای تکراری جناب خان در خندوانه و... پس رسانه ملی دست به کار می‌شود تا برای پیروزی بر این چالش جذب مخاطب، برنامه‌های کم هزینه و جذاب تازه بسازد که نتیجه‌اش می‌شود اتفاقی که در برنامه «اکسیر» با اجرای فرزاد حسنی افتاد یا پیش از آن در «دورهمی» مدیری با آن مواجه بودیم. ایده‌هایی که مثلاً قرار است یک برنامه را صمیمی، جذاب و متفاوت کنند اما چون نسبتی با فرهنگ جامعه ما ندارند بیشتر با واکنش منفی مخاطب مواجه می‌شوند. تلویزیون مخاطب ندارد پس آگهی گران ندارد، آگهی ندارد پس درآمد ندارد، درآمد ندارد، پس نمی‌تواند عوامل شاخص را برای تولید برنامه‌ها و سریال‌ها جذب کند، پس برنامه‌هایش کیفیت ندارد، و نتیجه همه این‌ها دوباره می‌شود بحران مخاطبی که «شهرزاد» از آن بهترین استفاده را کرد و تلویزیون که هنوز نخواسته باور کند شبکه نمایش خانگی و حتی شبکه‌های اجتماعی رقبایش هستند، ساده انگارانه دلش به انحصاری که دیگر ندارد خوش است و امثال محراب قاسم‌خانی را پس می‌زند، سمت هر مضمونی در سریال‌سازی نمی‌رود، به پروژه‌های ساده با لوکیشن‌های امروزی و بدون دکور بسنده می‌کند، در حالی که در روزهای سخت جنگ تحمیلی سریال‌هایی مثل «سربداران»، «کوچک جنگلی» و... را تولید کرده، و با این رمق کم انتظار دارد بازهم رسانه محوری زندگی مردمی باشد که حتی اخبارشان را هم از راه‌های تازه‌تری کسب می‌کنند. درس‌های شهرزاد برای تلویزیون کم نیست اما مسئولان همچنان امیدوارند «پدر سالار» و «مرد هزار چهره» به صرف مجانی بودن بیننده جذب کنند!

نظرات کاربران
کد امنیتی