به ما که رسید اخ شد
برگی از دفترچه خاطرات فرزاد حسنی

به ما که رسید اخ شد

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی- فرانک باباپور

ساعت دو نیمه شب است و من هنوز خوابم نبرده، گفتم بیایم خاطره امروزم را بنویسم شاید تهش خوابم ببرد. چند روزی است که رسانه‌ها ماجرای برنامه اکسیر و مسخره کردن جمشید را در بوق و کرنا کرده‌اند که بیا و ببین. من هنوز هم نفهمیدم این‌که دورهمی چند ثانیه خندیدیم - که تازه تلفیق دوتا برنامه شبکه نسیم است، بد شده؟ برای همه خوب است برای ما اخ شده؟ ما پخمه‌ایم؟ در ما نخالگی دیدن؟ 

تازه قرار بود بعد از زرشک چیزهای دیگری هم به شرکت‌کنندگان بدهیم مثل کشک و چیزهای دیگر. یک ایده خلاقانه‌مان هم این بود که طرف برود با این خوراکی‌ها برای ما غذا درست کند و کلی دل‌مان را صابون زده بودیم، اما زرشک.

می‌دانید چیست، بعضی‌ها ذاتا دنبال ایراد گرفتن هستند از همان زمانی که مجری کوله پشتی بودم هم یک عده دنبال حرف درست کردن برای من بودند و می‌خواستند من را از تلویزیون دور کنند. اما زکی. حیف که این زکی را نمی‌شود به کسی هدیه داد. وگرنه سوژه بهتری می‌شد.

نمی‌دانم دارند با من شوخی می‌کنند یا این‌که جدی جدی این‌ حرف‌ها را می‌زنند ولی انگار هیچ کس قدر من را نمی‌داند. اصلا شاید بروم نماینده مجلس شوم، شاید هم رئیس‌جمهور شدم. می‌خواهم بروم یک جایی که این پتانسیل‌هایم هرز نرود. آخرش هم می‌دانم من اینجا حیف می‌شوم ;(

نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
همون بهتر که ممنوع التصویر بشه ؛ با دیدن فیلم رفتارش با مهمون برنامه واقعا حالم بهم خورد ازش!! خیلی بی ادبه واقعا متاسفم