ديالوگ‌ها را فراموش کن!
30جيم‌نما

ديالوگ‌ها را فراموش کن!

نویسنده :

. هفته قبل درباره کليات ديالوگ در سينما صحبت کرديم. اين هفته مي‌خواهيم کمي بيشتر به اين مسئله مهم به پردازيم. با تمام تفاصيلي که گفتيم باز هم به صورت کلي نمي‌شود قانون نوشت يا گفت که فيلم پر از ديالوگ فيلم خوبي است يا نه؛ ما در زمانه‌اي زندگي مي‌کنيم که ديگر خبري از سينماي صامت نيست و عملا فيلم بدون ديالوگ معني ندارد. مگر در فيلم‌هاي کوتاه يا کارهاي هنري و شخصي، که آن هم به صورت يک قاعده نيست. اما بگذاريد اين طوري بحث را شروع کنيم که روايت بدون کلام چه شکلي بوده است.

2. بحث اصلي اين‌جاست که تصاوير به صورت کلي وقتي کنار همديگر قرار مي‌گيرند يک جورهايي دارند داستان را براي ما تشريح مي‌کند. هرچه اين تصاوير گويا‌تر باشند، داستان ما کامل‌تر بيان مي‌شود. پس نبايد از ديالوگ خبري باشد يا بهتر بگوييم ديالوگ در فيلم به نوعي توصيف کننده همان تصاوير است. اما اتفاقي که در فن ديالوگ نويسي در سينما مي‌افتد تفاوت‌هاي اساسي با تئاتر و راديو دارد. به همين خاطر هم نوشتنش را سخت‌تر مي‌کند و هم حال و هواي خاصي به آن مي‌دهد. اگر بخواهم يک نمونه ايراني براي حرفم بياورم فيلم‌هاي محبوب «علي حاتمي» است. علي حاتمي که در اکثر فيلم‌هايش دغدغه ايراني بودن و هويت ملي را بردوش مي‌کشد. با استفاده از لوکيشن‌هاي تاريخي و فضا‌سازي‌هاي متفاوت به دنبال نوعي به تصوير کشيدن تاريخ گذشته، آن هم از نگاه خودش است. با اين که قاب‌هاي تصويري آن پر از تصاوير شگفت‌انگيز است، حاتمي اصلا به دنبال کم کردن ديالوگ‌هاي بازيگرانش در فيلم نبوده‌است. اتفاقا فيلم‌هايش تماما پر است از ديالوگ‌هاي دوره قاجاري با همان گويش‌ها و ساختار گرامري که مي‌شود در کتاب‌هاي مانند «مسالک المحسنين» و... خواند. علي حاتمي به نوعي به دنبال بيان داستان‌هايي از همان تاريخ با زبان مردم کوچه و بازار همان دوره است. به همين خاطر هيچ وقت خودش را درگير اين تئوري‌ها نکرد و فيلم‌هايش پر است از ديالوگ‌ها و مثال‌هايي که مي‌شود هرکدام از آن‌ها را جايي يادداشت کرد. نقطه مقابل او در سينماي ايران «سهراب شهيد ثالث» است. که در فيلم‌سازي به همان بزرگي علي حاتمي بود. اما در فيلم‌هايش تنها چيزي که شنيده مي‌شود سکوت است. داستان‌هايي که تنها با تصوير بيان مي‌شوند و بازيگراني که اصلا حرفي براي گفتن ندارند و انگار حرف زدن يک جور کار بيهوده است. کار سينماي شهيدثالث به جايي مي‌رسد که در يکي از بهترين فيلم‌هايش (طبيعت بي‌جان) بازيگر نقش اول آن که سوزن‌بان قطاري است پشتش را به دوربين مي‌کند و مي‌خوابد! و ما براي چند لحظه خوابيدنش را تماشا مي‌کنيم. همين مثال‌ها به صورت کلي دو شيوه فيلم‌سازي در کشور ما را نشان مي‌دهد. سينما چيزي فراتر از اين قوانين کلي و اين داستان‌هاست. فيلم خوب هم مي‌تواند مملو از بمباران ديالوگ باشد و هم اين‌که بيننده را به سکوت بازيگرانش دعوت کند. فيلم خوب وراي تمام اين تئوري‌هاي منتقدان است.

نظرات کاربران
کد امنیتی