وقتی از پول حرف می‌زنیم، از چه می‌گوییم؟!
روانشناسی خودمانی

وقتی از پول حرف می‌زنیم، از چه می‌گوییم؟!

نویسنده : زهیر قدسی

همین‌طور که حسین زیرچشمی حواسش به دختری است که آن طرف ایستگاه اتوبوس ایستاده و دارد از نگاه سرد و عصبانی او کام‌جویی می‌کند و احساس ضعف و تحقیرش را از خودش مخفی می‌کند (رجوع کنید به قسمت قبل) این حس را نیز دارد که این دختر تنهاست و کسی او را درک نمی‌کند و اوست که می‌تواند از پسِ این ادراک برآید. این احساسات در واقع همان چیزی است که متوجه خود اوست. پسری که احساس تنهایی می‌کند و دوست داشته تا شخصی او و ارزش‌هایش را به درستی درک کند. مثلا از ارزش‌هایی که او برای خودش متصور است، بی‌اهمیت بودن پول در زندگی اوست! آخر کسی که از سیصد تومان پولی که راننده تاکسی به او پس نداده‌ است این‌همه عصبانی است، چطور می‌تواند مدعی شود که پول برای او بی‌اهمیت است؟ درست است که او خودش این عصبانیت را به حق‌خوری نسبت می‌دهد اما مگر محاسبات ذهنی او را فراموش کرده‌اید که چطور اعداد را ضرب و تقسیم می‌کرد که محاسبه کند در ماه چقدر از پول او ضایع می‌شود؟

بگذارید به این موضوع خلاصه و دقیق نگاه کنیم. حسین نیمی از شوخی‌هایی که با دوستانش دارد مرتبط با پول است. یعنی چیزهایی که به حریم مالی او مربوط می‌شود را با شوخی و خنده با دوستانش مطرح می‌کند. چراکه شرم می‌کند مسائل مالی را آن‌گونه که برای او مهم است با دوستانش جدی مطرح کند. چراکه ارزش قائل شدن برای پول یک ضدارزش است؛ مگر نه این‌که پول چرک کف دست است؟! او پول را در زندگی‌اش این‌گونه بی‌ارزش جلوه می‌دهد که کمتر آن را خرج کند و البته در این کار توفیقاتی هم داشته. خیلی‌ها او را شخص قانعی می‌شناسند و موفقیت‌های او را متوجه قناعت او می‌دانند که شاید تا حدی هم درست باشد؛ اما باید توجه داشت که حالا این قناعت شکل آزاردهنده‌ای به خود گرفته. به عنوان نمونه گاهی او پولی را برای به دست‌آوردن هدف مهمی با تلاش فراوان جمع کرده و جاهایی که مایل بوده آن را خرج کند، پس‌انداز کرده ولی درست زمانی که وقت خرج‌کردن آن پول می‌شده با یادآوری این موضوع که چقدر برای این پول زحمت کشیده، خرج کردن برایش سخت یا غیرممکن می‌شده. او زمانی از خرج‌نکردن و از بی‌نیازی‌اش در برابر داشتن چیزهای کوچک و پیش‌پا افتاده لذت می‌برده؛ لذت از قناعت. اما کم‌کم این لذت تغییر ماهیت داده و حسین از خرج‌کردن- به هر شکلی و برای هر چیزی ولو ضروری- آزار می‌دیده، در حقیقت حسین مرز باریک میان خساست و قناعت را گم کرده است. این‌که پول برای او مهم است چیز بدی نیست، ولی این‌که او دقیقا نمی‌داند پول تا چه اندازه و به چه شکلی برای او ارزش دارد چندان خوب نیست. جالب است بدانید که حسین بیش از آن‌که مشغول پول درآوردن باشد، به خرج نکردن پول مشغول است. مقدار قابل توجهی از ذهن و انرژی روانی او صرف محاسبه‌کردن پول‌های خرده‌ای بوده که نباید خرج می‌شده، در حالی که می‌توانسته با صرف همان دقت و انرژی مشغول پول درآوردن باشد و مقدار بیش‌تری کاسب شود!

 

•تمامی شخصیت‌ها، اسامی و مکان‌های داستان‌واره‌های این ستون گرچه از تخیل نویسنده برخاسته اما کاملا واقعی‌اند! فراموش نکنید که این داستان‌واره‌ها برخلاف ظاهرشان، چندان دنباله‌دار نیستند. با این همه اگر داستانی را از دست دادید می‌توانید در وب‌سایت جیم آن را بخوانید و همچنین نظرات صریح خود را از طریق سایت یا پیامک با ما درمیان بگذارید.

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات