ركن ركيك سينما
ناصرخان آکتور سینما

ركن ركيك سينما

نویسنده : محمدناصر حق خواه

كلا هر جاى دنيا كه چيزى به اسم سينما دارن؛ يه سرى قاعده در نظر مى‌گيرن و بر اساس اون فيلم‌شون رو مى‌سازن. مثلا ركن سينماى هند بر اساس 6-5 تا آهنگ و چند تا زن داداش گفتن به همراه حركت گردنه كه آخرش باباى طرف قاتلش در مياد. يا هاليوود بر اساس يه داستان همه فهمه كه همه باباهاشون مشخصه ولى يه‌كم بى‌تربيتى دارن باباهاشون؛ فيلماى اروپايى برعكسه، يعنى يه داستان همه كس نفهم دارن با بابايى كه كلا نيست؛ اين تركيه خودمون هم كه كلا چيزى به اسم داستان ندارن ولى تا دلتون بخواد بابا دارن!

البته سينماى ما مشكلات خانوادگى مثل تعيين پدر و مادر و عمه نداره خدا رو شكر. در واقع سينماى ما مشكل درون خانوادگى نداره؛ مشكلش با خانواده‌هايى هست كه خيلى خجسته ميان تو سينما چيپس و پفك و پف فيل ميخورن! يعنى باباهه بعد عمرى دسته برو بكس رو ميگيره برن سينما، براشون چيپس و پفك و پف فيل هم ميخره ميده دستشون ميگه برين حال كنين. اصولا هم دو اتفاق بيشتر رو پرده در انتظارشون نيست (البته تو خود سالن اتفاقاى زيادى در حال وقوعه، مثل دوغ و پف فيل خوردن و اينا)؛ يعنى يا فيلم اصغر فرهادى طوره با حضور پيمان معادى و دوستان؛ كه بعدا با اين جور فيلما كار دارم؛ يا برادران شايسته طور با حضور عطاران و دوستان؛ كه الان روى سخنم با سبك دومه. 

بر مى‌گرديم به خونواده گوش‌فيل خورمون، خونواده ميشنن دور هم و چون مى‌بينن تو تاريكى سينما همه مشغولن به خوردن؛ اينا هم مشغول ميشن؛ همين‌طور كه دارن ميخورن يهو رنگ باباشون عوض ميشه و زير چشمى يه نگاهى بهشون ميكنه؛ بچه‌ها نمي‌فمهمن كه چى شده رو پرده ولى باباشون كه مي‌فهمه؛ اين اتفاق به تناوب30-20 بارى ميفته و رنگ بابا سرخ‌تر ميشه و صندلى عقبى‌ها هِى به هم ميگن فهميدى منظورش چيز بودها، بعد يهو مي‌تركن از خنده. خلاصه خونواده‌اى كه با گوش و چشم آكبند وارد ميشن يهو دوباره از نو روابط خونوادگى براشون تعريف ميشه.

به هر حال درسته ما از ركن پدر تو سينما بى‌بهره‌ايم، اما ركن پدر واسه ما بعد خروج از سالن تازه شروع به كار ميكنه. دقيقا از همون‌جايى كه بچه از باباش ميپرسه بابا منظورشون از چيز، چيز بود؟ يا معنى چيز چيه؟ يا اصلا مگه چيزم هست؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 526

٩٦/١٢/٠١
شگرد

چطور مخاطبان گوشی‌مان را به گوشی دیگری منتقل کنیم؟

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

در آسمان دل دیگران می‌درخشید؟

٩٦/١٢/٠٣
جارچی

جارچی 526

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

مهمانی عشق

٩٦/١٢/٠٣
درباره شخصیت آشوب‌طلب‌ «جوکر» به بهانه انتخاب جدیدترین بازیگر ایفاکننده این نقش

بدِ دوست ‌داشتنی

٩٦/١٢/٠٣
حکایت هفته

اندر باب مریدان و گرد و خاک

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

تشییع باشکوه سمپاپ

٩٦/١٢/٠٣
وقتی که توصیه‌های معمول صرفه‌جویی جواب نمی‌دهد

چند قدم مانده به پایان زمین!

٩٦/١٢/٠٣
چهره هفته

پشتم گرمه

٩٦/١٢/٠٣
پایان نامه

غیر استاندارد در حد بنز!

٩٦/١٢/٠٣
ساختنیجات

با سی‌دی‌های دورریختنی خاطره بازی کنیم

٩٦/١٢/٠٣
دات کام

ابری از کلمات، آن طور که خودتان دوست دارید!

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

بهترینِ ممکن

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

یک اسلحه یک فشنگ

٩٦/١٢/٠٣
جانونی

ورود به جهان جانداران آبزی

٩٦/١٢/٠٣
آنتن

پیام‌‌رسان واقعی چیست؟

٩٦/١٢/٠٣
گفت‌وگو با دکتر فیضی، سمپادی سابق و عضو فعلی هیئت علمی دانشگاه فردوسی

بستن سمپاد دردی را دوا نمی‌کند

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

استقلالی‌ها این مطلب را نخوانند!

٩٦/١٢/٠٣
ذهن زیبا

ذهن زیبا 526

٩٦/١٢/٠٣